شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۹
نظرات: ۰
۰
-
[عیسی بزرگ‌زاده] عاشورا و آموزه‌هایی برای مدیریت پساجنگ

عاشورا، یک رویداد در تقویم نیست؛ «رخدادی بنیادین» در تاریخ معناست. در دهم محرم نه فقط یک کارزار نظامی، که تبارشناسیِ نو از پیروزی رقم خورد. پیروزی‌ که با شمشیر به دست نیامد، با خون به ثمر نشست.

در آن روز، ظاهر ماجرا، پایان یک خیزش بود، اما باطن آن، آغازی شد برای جریانی که وجدان تاریخی انسان‌ها را تا ابد می‌تکاند. کربلا، دریچه‌ای در تاریخ گشود که از آن، نه خون، که معنا جاری شد. شکستی که هرگز شکست نماند و پیروزی‌ که هرگز به میدان جنگ تعلق نداشت. این، بزرگترین درسِ فلسفیِ عاشوراست که هر سوگی، در دل خود، بذرِ یک نظمِ نوین را حمل می‌کند، مشروط بر آنکه اراده بازاندیشی و بصیرتِ تشخیصِ هنگامه را داشته باشیم.

از این حادثه می‌آموزیم که «پنجره فرصت» همواره در دلِ سخت‌ترین لحظات گشوده می‌شود، نه برای آنان که می‌نشینند و فاتحه می‌خوانند، که برای آنان که در دلِ خاکستر به دنبال نهال می‌گردند. در کربلا، امام‌حسین (ع) با  آگاهیِ کامل از شکستِ جسمانی، «پنجره‌ای از معنا» گشود که نتیجه‌اش نه پیروزی نظامی، بلکه بازآفرینیِ ابدیِ ارزش‌ها شد.

او نشان داد که گاه، «عبور از خود» و «به قربانگاه رفتن»، تنها راهی است که می‌تواند نظمِ فروریخته اخلاقی را احیاء کند. این آموزه، برای هر کشوری که پس از جنگ به دنبال پنجره پساجنگ می‌گردد، چونان چراغی است در شب. می‌آموزد که هر بحران، رَحِمی است برای زایشِ امکان‌هایی که در روزمرگی، هرگز دیده نمی‌شوند.

اتفاقات پس از عاشورا هم روایتی دیگر از «پساجنگ» است. روایتی که در آن، اسیرانِ اهل‌بیت با سخن و صبر نهالِ پیام را در دلِ دشمن کاشتند. این نشان می‌دهد که بازسازی، فقط با نهادها و سازه‌ها نیست؛ با قلم و کلام، با صبر و استقامت هم ممکن است. حضرت زینب (س) در کاخ یزید، «پنجره‌ای دیگر» گشود و با خطبه‌های شورانگیز خود، روایت حق را بازآفرید. او نشان داد که مدیران پساجنگ کسانی‌اند که در تاریکیِ شکست، چراغِ کلام را برمی‌افروزند و با واژه، دیوارهای سکوت را فرو می‌ریزند. گویی آنان پس از واقعه، با قلم زبان، آنچه را شمشیر نتوانسته بود حفظ کند، در تاریخ تثبیت کردند و این، بزرگترین نماد «مدیریت پساجنگ» در فرهنگ انسانیت است.

و اینک، این پرسشِ تاریخی بر دوش ما سنگینی می‌کند، آیا از پنجره پساجنگ به تماشای بازآفرینی خواهیم نشست یا به تکرار گذشته؟ توسعه واقعی، بیش از آنکه در کمّیتِ پروژه‌ها و آمارِ ساخت‌وسازها تجلی یابد، در «بازتعریفِ رابطه انسان با حقیقت، با طبیعت و با یکدیگر» ظهور می‌کند. با گرامی‌داشت تشنه‌کامان کربلا باید گفت آب، نماد حیات و جریان، در این بازتعریف، جایگاهِ «دماسنجی» می‌یابد که نشان می‌دهد آیا از پسِ بحران، به «معنای نو» رسیده‌ایم یا در تکرار گذشته‌ غرق شده‌ایم. در سرزمینی که کم‌آبی یک واقعیت ساختاری است، هر تصمیم درباره آب، آینه تمام‌نمای تدبیر ملی است.

و سرانجام، آنچه عاشورا را از یک شکست تلخ به یک «پنجره ابدیِ معنا» بدل کرد، «هم‌افزاییِ جمعی» بود. کربلا یک روز بود، اما پشتوانه آن، اجماعی تاریخی از انسان‌هایی شد که هر کدام در جایگاه خود، با قلم، با شمشیر، با صبر یا با سخن، سنگ‌بنای بازسازیِ معنایی را نهادند. امروز هم اگر می‌خواهیم از پنجره پساجنگ برای توسعه و آب بهره‌گیریم، راهی جز «گفتمان‌سازی ملی»، «مشارکت نخبگانی» و «پشتیبانی نهادی» نداریم. این است همان «رَحمِ مصنوعیِ تاریخ» که از دلِ فروپاشی، امکانِ ناشنیده‌ای را می‌زاید؛ به شرط آنکه چشم بصیرت داشته باشیم و اراده‌ای چونان اراده آنان که در کربلا از خون، پیام ساختند.

پساجنگ، پنجره‌ای است که عاشورا به ما   آموخت چگونه آن را بگشاییم. با شجاعت انتخاب، با آگاهی به هنگام، با باور به اینکه این لحظه می‌تواند سرآغاز بزرگ‌ترین کامیابی‌های ملی باشد.  و این، همان «تکلیف تاریخی» است که از دشت کربلا تا امروز، بر دوش ما سنگینی می‌کند؛ اینکه توسعه و آب را به جریانِ بازآفرینی بسپاریم یا در خشکیِ تکرارِشان، از دست دهیم. پنجره باز است، اما زمان، به وسعت یک نفس، کوتاه است.

آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند!

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی