تنها نه خاک... نوحه کنند عرشیان تو را
صاحب‌عزاست، مهدی صاحب‌زمان تو را
دیدم میان معرکه، با اهل و کودکان
لب‌تشنه در مبارزه با دشمنان تو را 
یک لحظه از رضایت حق، سر نتافتی
تا مرگ سرخ آمد و شد نردبان تو را 
شد مقتل تو صحنهٔ تکرار کربلا
واینگونه کرد خالق تو، امتحان تو را
سر دادی و نشد سر تو خم، -چنان حسین 
واینگونه خواست خالق تو، قهرمان تو را 
«گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار»
آن دم که می‌رهاند ز تن، مرغ جان تو را
«کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی»
آن دم که سوخت -بی‌شفقت- آشیان تو را
«آه از دمی که با کفن خون‌چکان، ز خاک»
بینم به رستخیز خلائق عیان تو را
گویی «که کرد یاری من در مسیر حق؟»
پاسخ نمی‌دهند نه این و نه آن تو را
گویی «که بود منتقم خون پاک من؟»
آنک خروش خیزد از آن کاروان تو را
وآن حلقهٔ عزیز شهیدانت آن‌زمان 
بگرفته‌اند همچو نگین در میان تو را
بس لاله‌ها که می‌دمد و هیچ آفتی
از یادشان نمی‌برد ای باغبان، تو را
من با کدام حنجره گویم فغان تو را؟
من با کدام شرح نمایم بیان تو را؟
من با کدام واژه؟ کدامین سخن؟ چه حرف؟
یک قطره بازگو کنم ای بی‌کران تو را؟
همچون منجمان به تماشا نشسته‌ام 
شاید فراز خاک بجویم نشان تو را
با راه‌وار اشک، بسی گشتم و ... دریغ
یابم کدام گوشهٔ این کهکشان تو را؟
آنسان به شاهراه شهادت قدم زدی
که خاک‌ریز عقل ندارد گمان تو را 
آن سوی این جهانی و در حسرتت جهان
وآنگه مگر به خواب ببیند جهان تو را
آن سوی این جهانی و در دستگاه عشق
فرمان برند جملهٔ ایرانیان تو را
فرمان برند جملهٔ آزادگان دهر
فرمان برند جمله ز پیر و جوان تو را
تیغ است و آتش است و شعور است و غیرت است
تا کین به خون کشیم هم از دشمنان تو را 
ما را چه جای سوگ و چه شأن گریستن؟
صاحب‌عزاست، مهدی صاحب‌زمان تو را

حسن صنوبری

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی