چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۱
نظرات: ۰
۰
-
جمهوری شهادت

جمهوری اسلامی، زادگاه انسان نوظهوری است که «شهادت» شاخص تاریخ و زیست‌جهان معنوی اوست.

دکتر سیدحسین شهرستانی - دکتر احمد کارگر: تمدن غرب، فلسفه تاریخ خود را بر «حق طبیعی صیانت از ذات» و قرارداد اجتماعی هابزی بنا نهاده است. این نگاه، انسان را به موجودی غریزه‌محور و لذت‌طلب تقلیل می‌دهد که مرگ برای او جز فروپاشی تمام‌عیار معنا ندارد. ماکس وبر این سرنوشت مدرن را «قفس آهنین» نامید؛ زیست‌جهانی که در آن عقلانیت ابزاری، همه افق‌های رهایی‌بخش را مسدود ساخته است.

در نقطه مقابل، انقلاب اسلامی طرحی نو درانداخته است. این نهضت، نه صرفاً یک رویداد سیاسی، بلکه فلسفه‌ای نوین در انسان‌شناسی و تاریخ است. در این طرح، «شهادت» به مثابه جوهره مرکزی نظم سیاسی جدید ظاهر می‌شود؛ نظمی که نقطه گسست قاطع از تمدن مدرن مبتنی بر «انسان اقتصادی» و «سوژه خودبنیاد» به شمار می‌رود. 

بحران معنا در تمدن مدرن و طرح «انسان اقتصادی»

اساس فلسفه تاریخ مدرن بر سوژه‌ای استوار است که «حق طبیعی صیانت از ذات» را بنیاد قرارداد اجتماعی آغازین مفروض می‌دارد. این سوژه، بنیان نظام سرمایه‌داری جدید است: «بشر اقتصادی» که سلول بنیادی و واحد تحلیل همه نظریات رایج در افق تفکر مدرن محسوب می‌شود. برای این سوژه تکنیک‌زده – به تعبیر وبر – زندگی بی‌معناست، زیرا مرگ بی‌معناست؛ بدین ترتیب، افق همت و اراده‌ای که سرمستانه بر سر مرگ بتازد و از آن درگذرد، وجود ندارد.نظم استعماری مدرن، با تکیه بر این انسان‌شناسی، بحرانی عمیق در مواجهه با مرگ پدید آورده است. در این جهان‌بینی، مرگ پایان حیات و شکست غریزه است؛ ازاین‌رو، فرهنگ غرب هیچ‌گاه نتوانسته برای مرگ، معنایی فراتر از یک تراژدی بی‌فرجام بیابد. این خلأ معنایی، مهم‌ترین آسیب‌پذیری تمدن مدرن در رویارویی با فرهنگ‌هایی است که مرگ را نه پایان، که آغازی دوباره می‌دانند.

 شهادت؛ گسست معرفتی و بنیان نظم نوین

شهادت و شهادت‌طلبی، تمام معادلات مبتنی بر سوژه هابزی-دکارتی مدرن را زیر پا می‌گذارد و مؤسس نظمی متمایز است که دیگر نمی‌تواند موضوع شناخت و در نتیجه ابژه تصرف نظام تمدنی مدرن واقع گردد. این دقیقاً تبیین نظری کلام امام خمینی (ره) است که فرمود: «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد.»

صحنه تقابل این دو نظم، در لحظه شهادت حماسی یحیی سنوار به نحو دراماتیکی جلوه‌گر شد: انسان در برابر ماشین. ارتشی تکنولوژیک که با هوش مصنوعی و ریزپرنده‌ها کشتاری سامان‌مند سامان می‌دهد، در برابر مردانی بااراده که رویارو می‌جنگند و از مرگ نمی‌هراسند. آنکه با مرگ از پا درنمی‌افتد، دیگر از مرز شکست‌پذیری درگذشته است. شهادت، مرگ را از چنبره تراژدی خارج کرده و در چارچوبی حماسی بازتعریف می‌کند؛ این همان گذار از سوگ به حماسه است که بنیاد تاریخ جدید را شکل می‌دهد.

 جمهوری اسلامی؛ زادگاه «انسان شهید» و تجلیگاه تاریخ نوین

جمهوری اسلامی، زادگاه انسان نوظهوری است که «شهادت» شاخص تاریخ و زیست‌جهان معنوی اوست. از همین رو می‌توان جمهوری اسلامی را «جمهوری شهادت» نامید؛ یعنی شهادت، ذات و درون‌مایه و روح جاری در کالبد این نظم سیاسی است. از آغاز انقلاب تا امروز، شهادت بزرگان و مسئولان عالی‌رتبه و فرماندهان ارشد نه تنها نظام را تضعیف نکرده، بلکه به معنای واقعی، تاریخ جدید برآمده از انقلاب را با شتابی افزون به پیش رانده است.

 الف) شهادت سرداران و فرماندهان

شهادت سپهبد قاسم سلیمانی، نقطه عطفی در این مسیر بود؛ تشییعی با حضور حدود ۲۵ میلیون نفر در ایران و عراق، که فرهنگ سوگ حماسی را به سطحی بین‌المللی ارتقا داد. همچنین شهادت سید مقاومت، سیدحسن نصرالله، و پیش از آن شهادت شهید حججی، هر یک مبشر ظهور نسل‌های تازه‌ای از ملت ایران در میدان شهادت بودند. شهید صیاد شیرازی نیز در اوج هیجانات سیاسی، خون تازه‌ای در رگ‌های جامعه ایرانی دمید.

  ج) شهادت رهبر انقلاب؛ خلاف‌آمد عادت تاریخ

خیزابه عظیم خون شهید، خیابان‌ها و میادین را درنوردیده و کوی و برزن شهرها، بیش از هر زمان، صحنه حضور حماسی مردم مقاوم ایران شده است. این «خلاف‌آمد عادت» که تمام محاسبات دشمنان را برهم زد، نتیجه ظهور انسان تازه‌ای است که رفتاری متمایز از کنش مفروض در نظریات علوم انسانی مدرن دارد. دشمنان بر بنیان فهمی که از انسان به مثابه سوژه غریزی و تکنیک‌زده دارند، گمان می‌کردند که ترور رهبر انقلاب، شیرازه سیاست و اجتماع ایرانی را برهم می‌ریزد؛ اما آنچه رخ داد، درست خلاف این زعم باطل بود. تشییع رهبر شهید انقلاب، نه یک مناسک مذهبی صرف، بلکه یک «رسانه زنده در سطح بین‌المللی» است که حقیقت جامعه را نه در نظرسنجی‌های غربی، بلکه باید «زیر تابوت شهید و در عقل اشراقی مردم» جستجو کرد.

 دیرینه‌شناسی سوگ حماسی در ایران؛ از سیاوش تا عاشورا

جهان امروز شاهد رونمایی از انسانی است که در بوته آزمون مرگ حماسی پرورده شده؛ اما این انسان دیرزمانی است که در ایران و جغرافیای فرهنگی متأثر از آن پدید آمده است. یکی از مهم‌ترین آبشخورهای فرهنگ حماسی ایران، شاهنامه فردوسی است. سه داستان را می‌توان به عنوان نمود برجسته «سوگ حماسی» در شاهنامه برشمرد:

۱. سوگ سیامک: نخستین انسان اساطیری با استقبال آگاهانه از مرگ در رویارویی با اهریمن، بنیاد تمدن انسانی را بر فراروی از غریزه بنا می‌نهد.

۲. سوگ ایرج: کشته شدن مظلومانه ایرج (نماد ایران)، سوگی به پا می‌کند که با نیروی «کین» (انتقام) به حماسه‌ای برای بازگرداندن موازنه عدالت بدل می‌شود.

۳. سوگ سیاوش: کامل‌ترین الگوی گذر از سوگ به حماسه. خون سیاوش بر خاک، گیاه «پرسیاوشان» را می‌رویاند و خیزش خون‌خواهی رستم، ایرانیان را متحد ساخته و به پیروزی و بازگشت منجی (کیخسرو) می‌انجامد.

این سه روایت نشان می‌دهد که «شهادت‌طلبی» و «سوگ حماسی» پیش از اسلام نیز در هویت ملی ایران ریشه داشته و با طلوع اسلام و به ویژه فرهنگ شیعی و واقعه عاشورا، به کمال نهایی خود رسیده است. عاشورا، در قرائت حماسی انقلاب اسلامی، نه تنها یک تراژدی، بلکه الگویی تمام‌عیار از گذار از سوگ به حماسه است که در آن، خون بر شمشیر پیروز می‌شود و اندوه به اراده جمعی بدل می‌گردد.

 شهادت در عرفان ایرانی-اسلامی

بنیاد ایده شهادت در فرهنگ ما، ریشه در اصل قرآنی دارد که شهیدان را نه مرده، که زنده می‌داند: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا  بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» (آل‌عمران، ۱۶۹). این اساس هر نوع گذر از سوگ به حماسه است: گذر از مرگ به حیات.

در عرفان ایرانی-اسلامی، شخصیت «حسین بن منصور حلاج» به نماد و الگوی مرگ در راه حقیقت تبدیل می‌شود. شیخ شهاب‌الدین سهروردی در داستان «خفاشان و حربا» این مفهوم را به زیبایی به تصویر کشیده است. در اشعار عرفانی امام خمینی (ره) نیز این تبلور دیده می‌شود:  

«فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم / همچو منصور خریدار سر دار شدم»

این دو بال مهم فرهنگ ایرانی – یعنی حماسه و عرفان – هر دو غنی‌بخش فرهنگ شهادت‌طلبی و مقاومت حماسی در عصر انقلاب اسلامی محسوب می‌شوند.

 آیین‌های اجتماعی شهادت؛ از تشییع تا زیارت

تشییع شهید در ایران پساانقلابی، به پشتوانه فرهنگ غنی و دیرینه ایرانی-اسلامی، به یک نهاد پویای اجتماعی و سیاسی تبدیل شده و شأن «آیینی» پیدا کرده است. امروزه «آیین تشییع شهید» به یکی از مهم‌ترین مناسک اجتماعی ایرانیان بدل شده که در متن آن، سنت‌های دیرین با زیست‌جهان انسان ایرانی معاصر پیوند خورده است.

 تشییع، تجلیگاه روح جمعی

میشل فوکو درباره تظاهرات انقلاب گفته بود: «من آنجا روح جمعی را مشاهده کردم.» این روح جمعی، هر بار در آیین تشییع شهیدان دوباره در متن خیابان ظاهر می‌شود و تاریخ را از سوگ به حماسه رهنمون می‌سازد.

زیارت؛ پیوند میان‌نسلی و انتقال ارزش‌ها

در سال‌های پس از انقلاب، «زیارت شهیدان» نیز به عنوان یکی از مهم‌ترین نمودهای آیین فرهنگی رشد چشمگیری یافته است. زیارت «قطعه شهدا» در آرامستان‌های ایران، قبرستان‌ها را از دشت‌هایی متروک به میادین پرطراوت حضور مردم بدل کرده است. این آیین‌ها، مهم‌ترین نقاط پیوند میان‌نسلی و انتقال ارزش‌های اجتماعی، ملی و دینی از نسل‌های گذشته به نسل‌های اکنون و آینده به شمار می‌روند.

 شهادت در شعر و هنر معاصر

مفهوم شهادت همچون رودخانه‌ای از سرچشمه‌های فرهنگ ایرانی و اسلامی جاری شده ، تا عصر حاضر امتداد یافته و به مهم‌ترین مضمون شعر و هنر انقلاب تبدیل شده است. مقایسه آثار هنری با گرایش‌های مادی در برابر روح عرفانی و معنوی آموزه‌های امام خمینی (ره)، تفاوت بنیادین نگاه به شهید را نشان می‌دهد. در آثار هنری متأثر از انقلاب اسلامی، پیکر شهید بر سرِ دوش مردم و بالاتر از ایشان ترسیم می‌شود که نشان‌دهنده حیات معنوی و حقیقی شهید، برتر از حیات ظاهری مردمان و متناسب با زیست‌جهان عرفانی و معنوی ایران اسلامی است.

 شهادت، پدیدار بنیادین برسازنده تاریخ جدید ایران

شهادت، مرگ را از چنبره تراژدی خارج کرده و در چارچوبی حماسی اعاده می‌کند. شهادت، سوگ را بدل به حماسه می‌سازد. این تبدیل سوگ به حماسه هم در معنای شهادت و هم در آیین‌های مرتبط با آن نمود می‌یابد. تشییع شهید، لحظه تبلور و تعین دوباره روح تاریخ انقلاب در متن زندگی و شهر است. «شهادت» پدیدار بنیادین برسازنده تاریخ جدید ایران و انسان نوظهوری است که گشایشگر مسیر فروبسته تاریخ جهان خواهد بود. 

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی