چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۹
نظرات: ۰
۰
-
چرا ایران پس از دهه‌ها خویشتن‌داری، تصمیم گرفت تنگه هرمز را ببندد؟

در گرماگرم چرخه حملات متقابل ایران و آمریکا، پرسش کلیدی این است که چرا تهران با وجود برخورداری از توانایی بستن تنگه هرمز در چند دهه اخیر، تصمیم گرفته است در مناقشه کنونی امنیت این تنگه راهبردی و حیاتی را به خطر بیندازد.

به گزارش اطلاعات آنلاین، نیروهای آمریکایی در چند شب پیاپی به صدها هدف در خاک ایران حمله کرده‌اند؛ اقدامی که در راستای تلاش دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، برای بازپس‌گیری میزانی از کنترل بر تنگه هرمز انجام شده است. ترامپ همچنین ایالات متحده را «حافظ» این آبراه حیاتی معرفی کرده است. او محاصره دریایی بنادر ایران را از سر گرفته و برای مدتی کوتاه خواستار اعمال عوارض ۲۰ درصدی بر تمام محموله‌های عبوری از این تنگه شده بود؛ این در حالی است که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه خودِ او، تنها دو هفته پیش چنین عوارضی را منتفی دانسته بود.

در همین حال، ایران با حمله به دو نفتکش در این تنگه و کشتن یکی از خدمه، سطح تنش را افزایش داده و به پایگاه‌های آمریکا در سراسر خلیج فارس نیز حمله کرده است. اقدام جسورانه تهران در هدف قرار دادن کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز – که هدف آن کارشکنی در برابر آمریکا و به تبع آن، اقتصاد جهانی است – نشان‌دهنده اهرم فشاری است که ایران در این جنگ در اختیار دارد. اما در بحبوحه این چرخه حملات متقابل، پرسش کلیدی این است که چرا ایران با وجود برخورداری از توانایی انجام چنین کاری طی چندین دهه، تصمیم گرفته است در مناقشه کنونی امنیت این تنگه را به خطر بیندازد.

به‌مدت چهار دهه، تهدید به بستن تنگه هرمز حکم کبریتی را داشت که هرگز شعله‌ور نشد. حتی در اوج جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، که طی آن بیش از ۴۰۰ کشتی در خلیج فارس هدف حمله قرار گرفتند، تهران خویشتن‌داری آشکاری از خود نشان داد. این کشور هرگز برای مسدود کردن خودِ تنگه اقدامی نکرد؛ حتی پس از آنکه یک ناو جنگی ایالات متحده — یعنی «یواس‌اس وینسنس» — در سال ۱۹۸۸ یک هواپیمای مسافربری ایرانی را سرنگون کرد و موجب مرگ ۲۹۰ نفر شد.

در آن زمان، منطق حاکم بر تهران حکم می‌کرد که بستن تنگه درآمدهای نفتی خودِ ایران را تضعیف می‌کند و موجب اقدامات تلافی‌جویانه می‌شود. همان‌طور که کیتلین تالمج، کارشناس علوم سیاسی، در سال ۲۰۰۸ بیان کرد، این اقدام «معادل نظامیِ بریدنِ بینی برای لج‌بازی با صورتِ دشمن» بود. تنگه هرمز به عنوان ابزاری کلیدی در دیپلماسیِ مبتنی بر فشار (دیپلماسی قهری) ایران عمل می‌کرد. تهران از احتمال بستن تنگه به عنوان عاملی بازدارنده و ابزاری برای چانه‌زنی بهره می‌برد، بی‌آنکه واقعاً دست به چنین اقدامی بزند.

در سال ۲۰۱۱، محمدرضا رحیمی، معاون وقت رئیس جمهوری ایران، تهدید کرد که در صورت اجرایی شدن تحریم‌های غرب علیه صادرات نفت ایران، «حتی یک قطره نفت هم از تنگه هرمز عبور نخواهد کرد». با این حال، تهران در نهایت کوتاه آمد و اجازه داد تحریم‌ها بدون بستن تنگه اجرایی شوند. در تمام دوره‌های تشدید تنش پیش از سال ۲۰۲۶، این الگوی بلوف‌زنی تداوم داشت. اینکه تهران در مناقشه کنونی تصمیم گرفته است تهدیدهای خود را عملی کند، این تصمیم را بسیار معنادار و حائز اهمیت می‌سازد.

پذیرش ریسک بیشتر

این تغییر رویکرد، بیش از آنکه ناشی از توانمندی‌های مادی باشد، نشان‌دهنده تغییری در درک روانی ایران از ریسک است. در اینجا، «نظریه چشم‌انداز» (Prospect Theory) پاسخی قانع‌کننده ارائه می‌دهد. این نظریه بیان می‌دارد که تصمیم‌گیرندگان، ریسک‌ها را به شیوه‌ای ثابت یا کاملاً عقلانی ارزیابی نمی‌کنند. احتمال پذیرش ریسک از سوی افراد در شرایطی که در چارچوب «سود» قرار دارند کمتر است؛ چرا که آنها قطعیتِ داشته‌های فعلی خود را به هر گونه قمار و ریسک ترجیح می‌دهند. اما هنگامی که رهبران وضعیتی را به عنوان شرایط «زیان» تلقی می‌کنند، منطق ماجرا معکوس می‌شود و آنها برای جبران آن زیان‌ها، تن به ریسک‌های بزرگ‌تری می‌دهند.

واضح‌ترین نشانه برای درک این تغییر، نخستین بیانیه‌ای است که از رهبر عالی جدید ایران، آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، منتشر شده است. ایشان در بیانیه‌ای مورخ ۱۲ مارس — دو هفته پس از ترور رهبر شهید ایران و پدر خود — اعلام کرد: «انتقامی که ما در نظر داریم، تنها به خاطر شهادت رهبر برجسته انقلاب نیست. تک‌تک اعضای ملت که به دست دشمن به شهادت رسیده‌اند، پرونده‌ای جداگانه محسوب می‌شوند که ما را ملزم به انتقام‌جویی می‌کنند... اهرمِ بستن تنگه هرمز قطعاً باید همچنان مورد استفاده قرار گیرد.»

در این روایت، هر مورد مرگ نه به عنوان بهایی تراژیک برای جنگ، بلکه به مثابه دِینی مقدس تصویر می‌شود که ایالات متحده و اسرائیل باید آن را از طریق اقدامی تلافی‌جویانه بپردازند؛ و تنگه هرمز به عنوان راهکار این امر معرفی شد. تأکید رهبر ایران بر اینکه بهره‌برداری از این اهرم فشار «قطعاً باید ادامه یابد»، این تنگه را به ابزاری برای جبران خسارت‌های انباشته‌شده بدل کرد. بازتاب این روایت فراتر از تهران هم شنیده شد.

در سخنرانی اواسط ماه آوریل در جوار تنگه هرمز، حجت‌الاسلام جعفر رستاخیز، روحانی ایرانی، اظهار داشت که «۴۷ سال است آمریکای جنایتکار ما را تحریم کرده» و اکنون «تنگه هرمز، به دلیل جنایات آمریکا، بسته شده است». مراسمی که اخیراً در سراسر ایران و طی یک هفته راهپیمایی‌های گسترده در تشییع پیکر رهبر شهید در ایران و عراق برگزار شد، خسارت‌های وارده به نظام را به آیینی عمومی بدل کرد. صدای سوگوارانی شنیده می‌شد که یک‌صدا فریاد می‌زدند: «حرف ما یک کلام! انتقام! انتقام!»

این سخنان نشان می‌دهد که حکومت ایران چگونه اکنون موضع خود را روایت می‌کند. ایران در شرایط فعلی کشوری به تصویر کشیده شده است که بار سنگینی از انبوهی از خسارات نظامی، سیاسی و نمادین را بر دوش می‌کشد که نیاز به جبران دارد. با انجام این کار، شرایطی ایجاد کرده است که تحت آن پذیرش ریسک بیشتر قابل تصور است. در تمام این موارد، یک پیامد ناخوشایند برای ایالات متحده وجود دارد.

تصمیم ترامپ برای انجام حملات بیشتر به ایران، در حالی که از کشتی‌های تجاری در تنگه دفاع می‌کند، ممکن است شرایط روانی را که رفتار پرخطر تهران را حفظ می‌کند، تقویت کند. بازدارندگی مؤثر فرض می‌کند که دشمن در حال سنجش چیزی است که قرار است از دست بدهد. اما در برابر حکومتی که پس از شهادت رهبر خود چیزی برای از دست دادن ندارد، هر حمله صرفاً بر روی زمینی انجام می‌شود که تهران تعریف کرده است.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی