هما شهرام بخت

سومنات فقط یادگار یک معبد باستانی نیست؛ استعاره‌ای است از سازوکار قدرتی که با انحصار تفسیر، به نمادها زبان می‌بخشد. از بت‌های سنگی تا الگوریتم‌های دیجیتال، شکل نمادها تغییر کرده، اما منطق اقتدار همچنان پابرجاست.
معبد سومنات دارای اهمیت ، شکوه و جواهرات  افسانه ای بود و گویا رازهایی داشت که موبدان و زائران آن را به مانند سروش و صدایی از عوالم دیگر تلقی می کردند.
*****
پهنه اندیشه همواره مفاهیمی چون قدرت، اراده و حقیقت را درهم‌تنیده دیده است. این سه، در طول تاریخ، جامه‌های گوناگون پوشیده‌اند؛ گاه در قامتِ پادشاهی مقتدر، گاه در صورتِ کتابی مقدس، و گاه در هیئتِ سنگی تراشیده که مردمان آن را «بت» نامیده‌اند و سخنانش را «اعجاز». اما در پسِ این تجلیِ ظاهری، همواره اراده‌ای دیگر ایستاده است؛ اراده‌ای که می‌داند چگونه خاموشیِ سنگ را به زبان بدل کند و چگونه حقیقت را از مجرای خواستِ خویش عبور دهد.
در اهمیت سومنات
در همین نقطه است که «بت سومنات» از مرز یک روایت تاریخی فراتر می‌رود و به استعاره‌ای ماندگار برای فهمِ مناسبات قدرت بدل می‌شود.
در روایت‌های تاریخی و ادبی، معبد سومنات تنها جایگاه پرستش نبود؛ ساختاری بود که در آن اقتدار، تقدس و تفسیر به هم گره می‌خوردند. سومنات، به معنای «سرورِ ماه»، یکی از کهن‌ترین و مقدس‌ترین زیارتگاه‌های آیین هندو و از مهم‌ترین «تیرته»ها، گذرگاه‌های میان جهان خاک و امر قدسی، به شمار می‌رفت. این معبد، افزون بر جایگاه برجسته‌اش در سنت هندو، در حافظه تاریخی جهان اسلام نیز حضوری پررنگ یافت و نام آن در آثار شماری از مورخان و جغرافی‌دانان مسلمان، از جمله ابوریحان بیرونی، بارها آمده است.
آنچه بیش از همه به شهرت سومنات دامن زد، روایت‌هایی بود که از «بتِ ناطق» آن نقل می‌شد؛ بتی که گفته می‌شد سخن می‌گوید و همین ویژگی، برای باورمندانش نشانه‌ای از اعجاز و قداست آن بود. اما آنچه در عمل شنیده می‌شد، نه صدای سنگ، بلکه صدای راهبان بود؛ همان‌ها که رازها را می‌دانستند، آیین‌ها را تفسیر می‌کردند و میان سکوتِ بت و ذهنِ زائران پلی می‌ساختند. سنگ، تنها نماد بود؛ نیروی واقعی در اختیار کسانی قرار داشت که زبانِ نماد را در انحصار گرفته بودند.
اما اهمیت سومنات، تنها به گذشته تعلق ندارد. آنچه این روایت را همچنان زنده نگه داشته، سازوکاری است که در پسِ آن نهفته است؛ سازوکاری که در هر عصر، با چهره‌ای تازه بازمی‌گردد.
تفاوت بت های  دنیای جدید
بت‌های امروز دیگر از سنگ تراشیده نمی‌شوند. آن‌ها از داده ساخته می‌شوند، از تصویر، از تکرار، از تبلیغات، از هجومِ بی‌وقفه اطلاعات. دیگر لازم نیست مجسمه‌ای در میانه معبد قرار گیرد؛ کافی است صفحه‌ای روشن شود تا میلیون‌ها چشم، بی‌اختیار به سوی آن کشیده شوند. آنچه زمانی در تالارهای معابد رخ می‌داد، امروز در شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها، بازارهای مالی و حتی موتورهای جست‌وجو تکرار می‌شود.الگوریتم، شاید یکی از خاموش‌ترین بت‌های عصر ما باشد. خود چیزی نمی‌گوید، اما تعیین می‌کند چه چیزی شنیده شود، چه تصویری دیده شود، چه خبری فراگیر گردد و چه اندیشه‌ای در سکوت فراموش شود. 
همان‌گونه که راهبان سومنات، صدای سنگ بودند، امروز نیز طراحان سامانه‌ها، صاحبان رسانه‌ها و صاحبان سرمایه، زبانِ این بت‌های نوین را شکل می‌دهند. انسان گمان می‌کند آزادانه انتخاب می‌کند، حال آنکه بسیاری از انتخاب‌هایش پیش‌تر برای او چیده شده‌اند.
مصرف‌گرایی نیز بتی دیگر است؛ بتی که دیگر قربانیِ حیوانی نمی‌خواهد، بلکه زمان، توجه و هویت انسان را طلب می‌کند. ارزش انسان، نه با آنچه هست، بلکه با آنچه مصرف می‌کند سنجیده می‌شود. موفقیت، به ویترینی بدل شده که باید پیوسته آن را آراست. کالاها دیگر تنها نیازها را پاسخ نمی‌دهند؛ آن‌ها شخصیت، منزلت و حتی رؤیا می‌فروشند.
شهرت نیز در روزگار ما صورتی تازه از پرستش آفریده است. کافی است جمعیتی چشم به دهان کسی بدوزند تا سخنش، فارغ از درستی یا نادرستی، رنگ حقیقت بگیرد. دنبال‌کنندگان، جای مریدان را گرفته‌اند و شمار بازدیدها، گاه بیش از استدلال، اعتبار می‌آفریند. حقیقت، نه آن چیزی که دقیق‌تر است، بلکه آن چیزی می‌شود که بیشتر دیده شده است.
اما شاید خطرناک‌ترین بتِ این دوران، خودِ انسان باشد؛ انسانی که گاه چنان به توانایی خویش ایمان آورده که گویی دیگر هیچ افقی فراتر از اراده او وجود ندارد. فناوری، بی‌تردید یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای تاریخ بشر است، اما هنگامی که جای حقیقت را بگیرد و این توهم را پدید آورد که هر آنچه قابل اندازه‌گیری نیست، وجود ندارد، خود به بتی  تازه تبدیل می‌شود؛ بتی که نه با دودِ عود، بلکه با نورِ نمایشگرها پرستیده می‌شود.
شباهت ها
وجه مشترک همه این بت‌ها در شیوه عمل آن‌هاست. هیچ‌یک به خودی خود سخن نمی‌گویند. همواره کسانی هستند که زبانشان می‌شوند، آن‌ها را تفسیر می‌کنند و از اقتدارشان بهره می‌برند. درست همان‌گونه که سنگِ سومنات بدون راهبان، تنها سنگی خاموش بود.
از همین رو، مسئله اصلی خودِ بت نیست، بلکه انحصار تفسیر است. هرگاه گروهی بتوانند خود را تنها زبانِ حقیقت معرفی کنند، هر نمادــ چه سنگی در دل یک معبد و چه الگوریتمی در قلب یک شبکه اجتماعی ــ می‌تواند به مرجعی بی‌چون‌وچرا بدل شود. آنچه قدرت می‌آفریند، اقتداری است که از حقِ سخن گفتن به نام آن زاده می‌شود. 
پایان یک بت، الزاماً پایان بت‌سازی نیست. تا زمانی که سازوکارِ تولید اقتدار و انحصارِ تفسیر پابرجا باشد، هر نماد تازه‌ای می‌تواند جای نماد پیشین را بگیرد؛ خواه پیکره‌ای سنگی باشد، خواه تصویری بر یک صفحه نمایش.
سومنات، علاوه بر آنکه یادگار گذشته است، آینه‌ای است که اکنون را نشان می‌دهد. هر عصر، بت‌های خود را می‌آفریند؛ بت‌هایی که دیگر در محراب‌ها نمی‌ایستند، بلکه در جیب‌های ما، بر صفحه‌های تلفن همراه، در نمودارهای بازار، در آمارها، در چهره‌های مشهور و در روایت‌های بی‌وقفه رسانه‌ها زندگی می‌کنند. پرسش اساسی نیز همان است که قرن‌ها پیش بود: آیا ما صدای حقیقت را می‌شنویم، یا صدای کسانی را که به بت‌ها جان بخشیده‌اند؟

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی