دکتر غلامحسین اعوانی

بخش دوم و پایانی

در بخش نخست پیشینه ای از مقوله تدبیر منزل مطرح شد. در بخش حاضر  دیدگاه ملاصدرا مطرح می شود
کتاب‌هایی که پیش از ملاصدرا در این مورد نوشته شده، التقاطی است؛ بدین معنا که به‌راحتی می‌توان متوجه شد جملات یا الفاظی که در این بحثها استفاده شده، مأخوذ است؛ اما بحثهای ملاصدرا التقاطی نیست و روشمند است. از آنجائی که فلسفه، روش است، کسی که مشّایی است، مسلماً می‌تواند با مشرب مشاییون پیش برود. در زمان حاضر می‌توانیم به مشرب حکمت متعالیه، کتاب‌هایی در موضوعات اخلاق و تدبیر منزل بنویسیم؛ چنان‌که پیروان ارسطو به همین طریق کتاب‌هایی نوشته‌اند و به احترام ارسطو این کتب را به او نسبت داده‌اند.  
حکمت اگرچه مراتب و انواع دارد، ولیکن تنها اشتراک لفظی نیست. در گذشته «حکمت» و «فلسفه» مرزهای جدایی نداشتند؛ ولی امروزه از یکدیگر جدا هستند؛ زیرا فلسفه جدید را حقیقتاً نمی‌توان حکمت نامید. به عقیده فارابی حکمت همراه با «دین» است و اصلاً دین، مبنای حکمت است. اگردین بر مبنای حکمت متعالیه فهمیده شود، قطعا موجب هدایت مردم است. 
ما می‌توانیم از دیدگاه حکمت الهی، شریعت را مورد بحث قرار دهیم و درباره سیاست مُدن و تدبیر منزل پیامبر(ص) که «اُسوه» است، سخن بگوییم. او «اسوه‌ حسنه‌ای» است که می‌توان در بحثهای عملی از ایشان به نیکی استفاده کرد. در قرآن کریم نه‌تنها از پیامبر به عنوان اسوه حسنه یاد شده، بلکه از «اهل بیت» حضرت نیز یاد شده است: «انّما یُریدُ الله لیُذهِبَ عنکم الرجسَ اهل البیت و یُطَهَرکم تطهیراً» (جز این نیست که خدا می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان بزداید و پاک و پاکیزه‌تان گرداند. احزاب، ۳۳). باید فهم علمی از آنان داشت. 
حکمت متعالیه
ملاصدرا آیات قرآن، احادیث و سنت معصومین را حکیمانه بیان می‌کند، بی‌آنکه بحث التقاطی داشته باشد. در عین حال به فلاسفه نظر دارد؛ زیرا حکمت متعالیه، جامع و هر سخنی در این حکمت در ظرف حکمت متعالیه است و می‌تواند بحثی را نقد و بررسی کند.
 آیه شریفه‌ای که می‌فرماید: «و یُعَلّمُهم الکتابَ‌ و الحکمه» بدین معناست که آن حکمتی که پیامبر(ص) تعلیم داد، در تدبیر منزل، سیاست، اخلاق، خداشناسی و جهان‌شناسی نیز بود. این حکمت کجاست و چطور می‌توان آن را فهمید؟ در منظر ملاصدرا، تنها راه مطمئن برای فهم حکمت مطلق و تمام حکمت‌های مقید، «حکمت متعالیه» است و اشکالی که بر دیگر فلاسفه می‌گیرد، این است که از طریق حکمت به فهم وحی نپرداخته‌اند و تنها به ظاهر الفاظ توجه کرده‌اند. 
حکمت‌های مختلف مباین نیستند. حکمت یک نوع است و اگر شخصی حکیم باشد، می‌تواند بحثی را که در هر مقامی مطرح شده، به‌خوبی درک کند. بالاخص که امت ما، «امت وسط» است و باید به همه امتها، شهادت دهد: «و کذلکَ جعلناکم امۀً وسطاً لتکونوا شهداء عَلی النّاس» (بقره، ۱۴۳)؛ لذا عالم باید شاهد باشد و لذا نباید حکمت‌ها را از یکدیگر تفکیک نمود و بدون علم به نفی دیگران پرداخت. در حکمت متعالیه، نظر و عمل پیوند دارند؛ زیرا حکمتی است تحققی، نه تصوری و تصدیقی. و آن به معنای رسیدن از راه تحقق به حقایق و شهود و مشاهده آن و شهادت به آن از طریق دیدن می‌باشد و بحثها تنها جنبه نظری ندارند. 
راه حکمت متعالیه، اسفار اربعه است. ملاصدرا این راه را از طریق شریعت رفته است و به پنج کلمه اشاره می‌کند که در عالم اسلام دچار تحریف شده‌ است و ما موظف به تصحیح آنها هستیم:
یکی واژه «فقه» است. از منظر ملاصدرا، در سلف صالح، علم، علم به طریق آخرت، معرفت آفاق نفس، علم به مفاسد اخلاقی، علم به رذائل، تحقیر دنیا، و شهود حقیقت بهشت و علم خشیت الهی است: «انّما یَخشی الله مِن عباده العلماء» (فاطر، ۲۸). و تفّقه در دین از خود دین است. در این معنا، فهم حقیقت دین است: «لیَتَفَقّهوا فی الدّین» (توبه، ۱۲۲). و نیز علم انذار و هدایت است: «و لِیُنذروا قومَهُم إذا رجعوا» (همان). حکمت متعالیه، همان تفقّه در دین است؛ بنابراین چنانچه در دین تفقّه نماییم، حکمت عملی جایگاه خود را به خوبی پیدا می‌کند. 
دومین مسأله، لفظ «علم» می‌باشد. وی معتقد است در زمان او، واژه علم دچار تحریف شده است. در حالی که نزد سلف صالح، علم، علم بالله، علم به آیات، افعال حق، خلق، معرفت اسماء‌ و صفات و معرفت نفس بود؛ چنان‌که در روایات آمده است: «مَن عرفَ نفسه، فقد عرف ربه». ملاصدرا می‌گوید در زمان او، علم، تنها به مناظره، کلام و امثال آن محدود شده است. 
سومین واژه، «توحید» است. او می‌گوید بحثهای کلامی درباره توحید، روش مجادله، فنون بحث، کیفیت اسقاط و تفکیک بحث، توان بیشتر در اسقاط مسئله و طرح بحث در تکثیر مسائل و برانگیختن شبهات، رواج یافته است؛ بنابراین هر کس بتواند بیشتر شبهه برانگیزد، عالم‌تر است! در حالی که عالم حقیقی کسی است که تمام امور عالم را از خدا ببیند و خدا را در همه جا ببیند: «ما رأیتُ شیاً إلاّ و رَاَیْتُ الله قبلَهُ‌ و مَعَهُ و فیه و بعده». نتیجه توحید، توکل، رضا، تسلیم و عبودیت محض است. راه حکمت متعالیه راه رسیدن به توحید و یگانگی است که بتوان تمام حقایق را به علم الهی و در افق الهی دید. 
چهارمین مفهوم «تذکر و ذکر» است. صدرا می‌گوید قرآن کتاب تذکر است و به حقایق متذکر می‌شود؛ اما می‌گوید در زمان او مجالس تذکیر و تذکر، مجالس قصه‌گویی و شعر شده است. در حالی که حکمت الهی تذکر حقیقی می‌آورد.
معنای پنجم  «حکمت» است که می گوید در زمان او، تحریف معنای حقیقی حکیم، به شدتی است که به فالگیران نیز حکیم اطلاق می‌شود! 
ضرورت حکمت نظری 
 حکمت نظری برای این است که این حکمت را تبیین نماید. ملاصدرا با کمال قدرت در آثارش ازجمله تفسیر قرآن، شرح اصول کافی و اسفار اربعه، به «اسرار الآیات» پرداخته است. بیان نظری حکمت الهی موجب می‌شود انسان دید حکمی و الهی پیدا کند. این دید الهی، هدایت است. هدایت الهی جز این نیست که آدمی امور را از آن سمت ببیند. انسان‌های غیر حکیم، امور را تنها از این سمت می‌بینند، در حالی که حکیم الهی، امور عالم را از هر دو سمت می‌بیند؛ زیرا هرگز در حکمت الهی این سمت از آن سمت جدا نیست و این دو قابل تفکیک از هم نیستند. 
ملاصدرا روش حکمت متعالیه را برای فهم دین به کار می‌برد. امروزه اگر ما نیز این روش را درست درک کنیم و آن را در تفسیر قرآن و کلام معصومین به کار بریم، می‌توانیم به حقایق دین دست یابیم. کلام معصومین نیز مانند قرآن، ظاهر و بطن دارد و ما نباید تنها به ظاهر اکتفا کنیم. 
رو مجرد شو، مجرد را ببین
دیدن هر چیز را شرط است این
تا زمانی که انسان حکیم نشده، نمی‌تواند کلام حکمت را بفهمد. اینکه ما به کلام حکمت حکما متشخص می‌شویم، جز به این دلیل نیست که آن تمرین فهم حکمی است و کلام حکما در جهت کمال الهی است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی