دکتر مرتضی الهی ‌قمشه‌ای

قوانین مختلفی در جهان حاکم است که برخی شناخته شده اند و برخی هنوز کشف نشده اند. قانون علیت و اسباب و سبب یکی از شناخته شده هاست، اما تمام آن نیست و  این نوشتار  توضیحی درباره وجوهی از آن ناشناخته هاست و کاملش را در کتاب «عالی و دانی» (انتشارات اطلاعات) می توان یافت.
***
قطار علم و بینش انسانی با سرعتی سرسام‌آور در حرکت است. برخی بر این قطار سوارند و هر لحظه چشم‌انداز جدیدی می‌بینند. برخی نیز در چایخانه ایستگاه راه‌آهن می‌نشینند و منتظر می‌مانند تا مسافری برسد و هدیه‌ای از شهری دور بیاورد. «نوجویی» در نهاد انسان است. اساس جهان بر نوشدن است.
 کهنه‌گرایی و ترس از تغییر نیز نیروی دیگری است که در طبیعت وجود دارد و هدفی را دنبال می‌کند. هدف کهنه‌گرایی (یا سنت‌گرایی) آن است که میراث باارزش گذشتگان را نابود نکنیم. تعادل بین این دو نیرو برای رشد سالم هر فرهنگی ضرورت دارد.
در فرهنگ ما ایرانی‌ها، سنت‌گرایی افراطی سعی دارد که ما را در ایستگاه قطار نگه دارد یا دست‌کم از سرعت قطار بکاهد. شک نیست که ما سنتهای فرهنگی و هنری والایی داریم. شعر و عرفان و موسیقی و معماری سنتی جای باارزش خود را در دل هر ایرانی دارد؛ ولی آنچه امروز در دوره پسامدرن (پست‌مدرن) ضرورت دارد، آن است که ما نگاهی نو به فرهنگ دیرینه بیندازیم. 
اشعار عرفانی حافظ و مولانا در تار و پود روح هر ایرانی است؛ ولی ضرورت ندارد که ما همان تفسیر را از شعر و عرفان داشته باشیم که اجدادمان داشته‌اند. فرهنگ خاک ماست؛ ولی تا کی در این خاک، تنها سیب‌زمینی و هویج بکاریم؟ با بینش نوینی که امروز بشر پیدا کرده است، در این خاک کشت تازه‌ای می‌توان کرد.
بشر امروز دوره تجددگرایی (مدرنیته) را که دوره افراط‌گرایی در نوپرستی بود، پشت سر گذاشته و دوره پسامدرن را شروع کرده است. یکی از خصوصیات این دوره آن است که سعی دارد افراط‌گری‌های دوره تجددگرایی را اصلاح کند. در تجددگرایی عقیده غالب بر آن بود که علم جدید حرف آخر را می‌زند و تمام مسائل با علم مدرن حل می‌شود.
 این برخورد که در ابتدای قرن نوزدهم با شروع «انقلاب صنعتی» آغاز شد، رهاوردهای بسیاری داشت. در عین حال سلطه‌جویی علم و فنّاوری (تکنولوژی) جدید باعث تضعیف برخی ارزش‌های محیط‌زیستی و انسانی شد که امروز بشریت با نتایج آن درگیر است.
 آلودگی صنعتی در شهرها و آلودگی‌های اجتماعی (از قبیل رواج مواد مخدر، ‌بیماری‌های روانی و بحران‌های فاجعه‌آمیز اقتصادی و سیاسی) که امروزه با آنها مواجهیم، نتیجه افراط‌گری‌های عصر مدرنیته است. 
عصر پسامدرن 
دوره پسامدرن که دیدگاه علمی و فلسفی‌اش در اوایل قرن بیستم شکل گرفت و هویّتش در اواخر قرن بیستم تعریف شد، چشم‌انداز معتدل‌تری را عرضه می‌کند که در آن از علم و فناوری می‌توان در جهت ارزش‌های انسانی و محیط‌زیستی استفاده کرد. ما در حال حاضر در دوره انتقالی به سر می‌بریم. 
پسامدرن در حال شکل‌گرفتن است و ما ایرانی‌ها با نیروی خلاقه که به‌ویژه در نسل تازه‌نفس جوان جوش می‌زند، می‌توانیم کشت جدیدی در خاک فرهنگی‌مان داشته باشیم و با دست پر در نهضت جهانی پسامدرن شرکت کنیم. 
ما در «انقلاب صنعتی» عقب بودیم؛ ولی می‌توانیم در «انقلاب پسامدرن» پیشتاز باشیم. جای بسی خوشحالی است که سینمای ایران جای خودش را در سینمای پسامدرن جهانی باز کرده است. در علوم و صنعت پسامدرن هم شاهد مقالات علمی باارزش ایرانی‌ها در نشریات معتبر هستیم. 
برخی از این دانشمندان نخبه ایرانی در خارج از کشور به سر می‌برند و بسیاری هم در ایران زندگی می‌کنند؛ ولی همه ریشه در یک خاک فرهنگی دارند. 
طی سالیان درازی که در فرانسه و کانادا با مسائل علمی و فنی کلنجار می‌رفتم، آنچه راهگشای من بود و به مقالات علمی‌ام ویژگی می‌بخشید، عطر خاک ایران بود که در تمامی سابقه فرهنگی‌ام، از قصه‌های مادربزرگ تا شعرهای عارفانه حافظ و سنائی، استشمام می‌شد. 
لزومی ندارد که علم و صنعت با فرهنگ قهر باشند. کار علمی خوب ریشه در فرهنگ دارد و کار فرهنگی خوب با علم و صنعت زمان همگام است، با این تفاوت که زبان علم جهانی است؛ ولی زبان فرهنگ بیشتر بومی است. فرهنگ‌ها با اینکه زبان و بیانشان محلی است (یعنی فرهنگ چینی با فرهنگ اروپایی تفاوت دارد)، پیامشان جهانی است. 
از طرف دیگر فرهنگ‌های هر بوم از نظر بیان به مراتبِ عالی و دانی تقسیم می‌شوند. 
فرهنگ عالی و دانی ریشه در یک خاک دارند و با هم ارتباطِ «هم‌پروازی»  دارند؛ یعنی نیروهاشان یکسوست و یکدیگر را تقویت می‌کنند. 
برای من قصه «شنگول و منگول» که از مادر هنوز به خاطر دارم، همان بوی خوبی را می‌دهد که اشعار «گلشن راز» شبستری که در نوجوانی نزد پدر می‌خواندم. 
کلام حکیمانة سنائی و قصه کودکانه خاله‌پیرزن هر دو در یک کاروان‌اند. تصنیف‌های کوچه و بازار و کنسرت‌های موسیقی اصیل، هر دو یک زنگوله را در دل به صدا درمی‌آورند. 
شعر نو سهراب سپهری و فروغ فرخزاد و حمید مصدق برای من از همان دیاری صحبت می‌کند که قصاید ناصرخسرو و پروین اعتصامی. وقتی پنج‌ساله بودم، مادرم قصه کبوتر طوقی را از کلیله و دمنه برایم گفت که در آن کبوترانِ گرفتار با هم در یک جهت پرواز کردند و دام را از زمین برداشتند و از صیاد گریختند. 
«نو و کهنه» و «عالی و دانیِ» فرهنگ نیز مثل کبوتران طوقی با یکدیگر هم‌پروازند. عالی و دانی، نو و کهنه، شرقی و غربی، علمی و غیر علمی همه باارزشند و در این زمانه بحرانی که در آن به سر می‌بریم، هیچ‌یک را نمی‌شود و نباید قربانی کرد.
چندگونگی 
یکی از اصول ابتدایی محیط‌زیست، چندگونگی (diversity) است. یک‌گونگی روی در مرگ دارد و چندگونگی اساس پایداری حیات است. در محیط‌زیست فرهنگی نیز همه رنگ و همه نقشی باید باشد. 
در دوره تجددگرایی ساده‌لوحانه فکر می‌کردند که می‌شود و باید طبیعت را اصلاح کرد. آدم دانشمندی مثل الکسیس کارل در سوئیس با تمام افکار والای علمی ـ عرفانی‌اش، طرفدار اصلاح نژادی بود و به عنوان نظریه‌پرداز در برنامه‌های دولت سوئیس برای از بین بردن نسل کولی‌ها همکاری می‌کرد!
 نوگرایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم فکر می‌کردند که با مختصر علمی که دارند، هر گونه تغییری را در مردم و زمین و جوّ و دریا و موجودات زنده آن می‌توانند بدهند. 
در دوره تجددگرایی هنوز به قانونمندی شبکه‌های پیچیده۱  پی نبرده بودند و نمی‌دانستند که هر چیز در طبیعت یا در فرهنگ (از عالی و دانی)، به کار مهمی مشغول است و همه با هم ارتباط حیاتی دارند.
مهندسان دوره پسامدرن باید افق فکری خود را باز کنند و همه چیز ـ از فرهنگ و محیط‌زیست تا اقتصاد و سیاست ـ را در طراحی مهندسی در نظر بگیرند. دیگر زمان آن گذشته است که مهندسان تنها مقاومت مصالح و علوم متعارف مهندسی را بخوانند. 
مهندس دوره پسامدرن باید به موازات علوم مهندسی، فرهنگ و سیاست و اقتصاد و عرفان و ادبیات نیز یاد بگیرد.
 مهندسان قبل از انقلاب صنعتی مثل لئوناردو داوینچی و شیخ بهائی، در فرهنگ خود ریشه داشتند و به همین خاطر بناهایشان هنوز پایدار است؛ ولی مهندسان دوره مدرن یک‌بُعدی بودند و کارهایشان از هماهنگی و «هم‌پروازی» لازم برخوردار نبود. 
مقایسه شهرسازی رُم با شهرسازی نیویورک، اختلاف این دو دوره را به طور روشن نشان می‌دهد. در کشور خودمان این اختلاف در مقایسه شهرسازی اصفهان قدیم با تهران جدید به چشم می‌خورد.
نهضت پسامدرن بازگشت به عقب نیست، بلکه حرکتی است در جهت درک پیچیدگی و احترام به چندگونگی. 
ما شرقی‌ها به علت اینکه کمی از قافله تجددگرایی عقب بودیم، چندگونگی فرهنگی‌مان را هنوز حفظ کرده‌ایم. در آمریکا که به آن دیگ ذوب می‌گویند، چندگونگی تا حد زیادی قربانی یک‌گونگی (uniformity) شده است. کوکاکولا و همبرگر از مظاهر همین یک‌فرمی هستند. پسامدرن تا اندازه زیادی در مخالفت با این یک‌فرمی حرکت می‌کند. 
سبب و بی‌سببی
دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، صد درصد با «قانون علیّت» کار نمی‌کند. حوادث در فضایی دوبعدی رخ می‌دهند که یک بُعدش علیت (یا سبب) است و بُعد دیگرش «بی‌سببی» است. این مطلب درست برخلاف عقیده فیلسوفان کهن است. برخلاف فلاسفه، عرفای ما این فضای دوبُعدی حوادث را درک می‌کردند؛ ولی زبان بیانش را به طور علمی نداشتند. 
علت مبهم بودن علیت، شاید آن باشد که علیت با بی‌علتی مخلوط است؛ به عبارت‌ هایزنبرگ آلمانی: «قطعیتی در کار نیست و ذرات ابتدایی عالم (مثل الکترون‌ها) در حرکت خود صد درصد محکوم به قوانین قابل پیش‌بینی علیت نیستند و به این خاطر نمی‌شود محل آنها را در یک فضای کاتزین (مختصات سه‌بُعدی) تبیین کرد.» 
در عین حال ذهن ما انسان‌ها (علی‌الخصوص ریاضیدان‌ها و فیزیکدان‌ها) به دنبال علت و قطعیت می‌گردد. به این ترتیب فرضیه اختلاط علت و بی‌علتی برای اولین بار چند سال پیش در مجامع ریاضی عرضه شد. 
بی‌سببی را در زبان انگلیسی گاه سِرِندیپیتی (serendipity) می‌خوانند. این لغت انگلیسی بعد از ترجمه «هزار و یک‌شب» در زبان انگلیسی وارد شد و مربوط می‌شود به سفرهای دریایی «سندباد» که برخلاف برنامه‌ریزی قبلی، بر اثر حوادث غیرقابل پیش‌بینی، به یک سرزمینی افسانه‌ای مثل «سراندیب» ختم می‌شود و در آن سرزمین ماجراهای غریب رخ می‌دهد که با تمام خطرهایش، نهایتاً در جهت سعادت سندباد قرار می‌گیرند. این سرزمین که شاید در فضای جغرافیا همان سرزمین سریلانکا باشد، در فضای افسانه اشاره به عالم بی‌سببی دارد. 
ادامه دارد
پی نوشت:
 ۱. complex systems
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی