به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، مایکل مان، کارگردان صاحبنام سینمای جهان، بارها در آثاری ماندگار همچون سارق (Thief)، مخمصه (Heat)، میامی وایس (Miami Vice) و دشمنان ملت (Public Enemies) به عنوان یکی از بزرگترین کاوشگران سینمای آمریکا در دنیای تاریک زیرزمین تبهکاران شناخته شده است. او با توصیف این مسیر به عنوان نوعی انسانشناسی فرهنگی، هیجان خالص خود را در کشف فضاهای تازه و سوژههای متفاوت میداند.
فیلم «شکارچی انسان» محصول سال ۱۹۸۶ که بر اساس رمان پرفروش اژدهای سرخ نوشته توماس هریس ساخته شد، در زمان خود تعاریف تازهای از تصویر، صدا و حسوحال یک فیلم هیجانانگیز ارائه کرد. داستان فیلم درباره «ویل گراهام» (با بازی ویلیام پترسن)، مامور زبده افبیآی است که از بازنشستگی فراخوانده میشود تا پیش از ماه کامل بعدی، جلوی جنایت بعدی یک قاتل زنجیرهای فراری را بگیرد. گراهام توانایی شگفتانگیز و در عین حال ویرانگری در نفوذ به ذهن قاتلان و درک انگیزه آنها دارد؛ ویژگی خاصی که او را تا مرز فروپاشی روانی پیش برده است.
ویلیام پترسن درباره تجربه سنگین بازی در این نقش و سختیهای خروج از آن میگوید: «شاید مغز شما بداند که در حال بازیگری هستید، اما قلبتان این را نمیفهمد. بازیگری حرفه فوقالعادهای برای اعطای درک همهجانبه از انسانیت است، اما باید مواظب باشید در آن غرق نشوید.»
پترسن به محض پایان فیلمبرداری، برای رهایی از روحیه سنگین شخصیت گراهام، ریش خود را تراشید و موهایش را بلوند کرد.
از سوی دیگر، استفن لنگ، بازیگر نقش خبرنگار جنجالی «فردی لوندز»، با یادآوری چالشهای همکاری با مایکل مان، او را نه فقط یک فیلمساز، بلکه یک «مولف و هنرمند واقعی» میداند که روحیه پرشور و پیشبینیناپذیرش با سخاوتمندی حرفهای همراه است.
مایکل مان برای ساخت این اثر، تحقیقات گسترده و غوطهورکنندهای را در واحدهای علوم رفتاری افبیآی انجام داد. او حتی مدتی با یک قاتل زندانی به نام «دنیس وین والاس» مکاتبه داشت؛ فردی که منبع الهام اصلی برای خلق شخصیت قاتل فیلم، «فرانسیس دولارهاید» (با بازی ماندگار تام نونان) شد.
مان درباره نحوه شکلگیری این شخصیت و ریشههای خشونت او میگوید: «اگر والاس در کودکیش چیزی را کثیف میکرد، مدفوع روی صورتش مالیده میشد یا او را به درختی در حیاط میبستند. این نوع از آزار شدید، عزت نفس انسان را تا سطحی باورنکردنی پایین میآورد. وقتی این آسیب با یک غرور و خودخواهی قوی ترکیب میشود، شخصیتی مثل فرانسیس دولارهاید متولد میشود. من میخواستم این تناقض را بربیانگیزم؛ افرادی که مرتکب جنایات شنیع میشوند، خودشان در عین حال قربانی هستند. انسان چگونه میتواند با این واقعیت پیچیده ارتباط برقرار کند؟ این درست همان دوگانه و چالش ذهنی گراهام است.»
این بعد انسانی و آسیبدیده، به ویژه در سکانسهای مشترک دولارهاید با «ریبا» (با بازی جوآن الن)، زن نابینایی که در تاریکخانه عکاسی کار میکند، به اوج میرسد؛ جایی که در اوج جنون، نیاز بیانتها و سرکوبشده او به عشقی واقعی نمایان میشود.
اگرچه «شکارچی انسان» در زمان اکران اولیه خود در گیشه به موفقیت تجاری چشمگیری دست نیافت، اما با گذشت زمان نفوذی عمیق و ماندگار بر فرهنگ سینمایی بر جای گذاشت. ترکیب واقعگرایی عمیق مان در تحقیق و نگارش با بصریسازی فوقالعاده مدرن، فضاهای مینیمالیستی و موسیقی الکترونیک و سرد آن، راه را برای ساخت آثار جنایی مدرن و سیستمهای شخصیتشناسی جنایی در سینما و تلویزیون هموار کرد.
مایکل مان درباره تلاش خود برای عبور از مرزهای سینما میگوید: «من به دنبال این بودم که چگونه میتوانم این رسانه را به جلو برانم. بسیار در ذهنم بود که چگونه فیلم را چنان بیانگر بسازم که بیننده واقعاً احساس کند در خود آن فضا حضور دارد.»