غیرت ایرانی

استاد ادیب برومند

ای هموطن، به کوی وفا سر زن
دامانِ همتی به کمر بر زن
 

دور از وطن
حسین سمیعی

ایران من، ای خطّة پاک وطن من
ای از تو همه پرورش جان و تن من
تا از سر کوی تو شدم دور به حسرت
هوش از سر من رفته و روح از بدن من
اما تو مپندار که هرچند شوم دور
از طوق وفایت به درآید ذقن من
تازه بوَد از یاد تو ،روح و نفس من
شیرین شود از نام تو، کام و دهن من
هم در دل من باشی، هم در نظر من
هم در قلمم آیی، هم در سخن من
من چون کَنم از مهر تو دل؟ چون به تو پیوست
مهر پدر و مادر و فرزند و زن من
من آمدم اینجا که مگر فکر طبیبان
تدبیر کند از پی رنج کهن من
غافل که در اینجا کسی آگاه نباشد
از علت بیماری و درد و مِحَن من
رنج وطن است اینکه مرا ساخته رنجور
آن مؤتمر و معتمد و مؤتمن من
این درد که من دارم، درمان نپذیرد
ای راحت روح من و آرام تن من
هرچند مناظر همه زیباست در اینجا
لیکن ندهد لذت بیت الحَزن من
اهل دلی اینجا نتوان یافت که داند
اندیشه و روحیه من، فکر و فن من
 با سینه مجروح و دل خسته چه حاصل
کز اطلس زربفت بوَد پیرهن من؟
اینجا نروم از پی گلگشت و تماشا
کانجاست گل و لاله و سرو و سَمن من
گر وارهم از رنج، بوَد کز پی خدمت
توفیق  دهد   بار   دگر  ذوالمنن  من
ور زانکه بمیرم، به جز این نیست دعایم:
پاینده   و   جاوید   بماند   وطن   من

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی