محمد ماکویی- آذربایجان غربی: روزنامه اطلاعات با همه محاسنی که دارد، دارای یک عیب عمده است و آن اینکه نوشتهها را، گاهی، دیر و حتی خیلی دیر چاپ میکند؛ امری که محتمل است برای نویسنده یادداشت مشکلاتی را ایجاد کند و مصائبی را بتراشد!
به نمونهای از این دیر چاپ کردنها اشاره میکنم:
آن زمان که هنوز ازدواج نکرده بودم و از مشکلات زندگی زناشویی کوچکترین اطلاعی نداشتم (بهتر است بگویم کوچکترین «اطلاعاتی» نداشتم).یادداشتی تحت عنوان «طلاقهایی که در راهند!» نوشتم و برای صفحه «گفتهها و نوشتهها» ی روزنامه اطلاعات فرستادم.
این نوشته باعث شد که تا حدی خط مشی آینده من در عالم نویسندگی روشن و مشخص شود!در بخشی از نوشته، بنا بر تجربه خودم، چیزی در مایههای «افرادی که دیر ازدواج میکنند...» آوردم.بعد فوری به این فکر کردم که اگر در کنار دیر، پیر بیاورم و نوشته را بهصورت «افرادی که دیر و پیر ازدواج میکنند» تغییر بدهم، نوشته خواندنیتر و بامزهتر میشود.این فکر باعث خود درگیری من شد، زیرا در زمان نوشتن آن یادداشت، هم ازدواجم دیر شده بود و هم خیال نداشتم تا آخر عمر مجرد بمانم.
لذا فوری به خودم نهیب زدم: مرد حسابی! خودت را مسخره میکنی؟
پاسخی که به این پرسش دادم باعث شد، خط مشی من در عالم نویسندگی تعیین شود: «تا زمانی که با خودم سر شوخی را باز نکردهام، حق ندارم سر شوخی را با احد الناسی باز کنم!»
بگذریم؛ نوشتهام با تأخیر بسیار بسیار زیاد چاپ شد. کلا موضوع و خود نوشته را فراموش کردهبودم و در روزهای خوش «کمی بعد از ازدواج» به سر میبردم که با خرید «روزنامه اطلاعات» و دیدن نوشته خودم، هول برم داشت که چه خاکی بر سر بریزم. نوشته من با عنوان «طلاقهایی که در راهند» با درشتترین تیتر ممکن، در صفحه گفتهها و نوشتهها خودنمایی میکرد.منی که هر بار با مشاهده نوشتهام در روزنامه اطلاعات از شدت شوق و ذوق سر به آسمان میساییدم، واقعا ماندم که چه کنم؟ چه کسی باور میکرد کسی در عالم مجردی، مطلبی درباره «طلاقهایی که در راهند؟» بنویسد و بعد مسئول یا مسئولان یک صفحه در روزنامه آن را در زمان متأهلی او به چاپ برسانند؟ نکند با اطلاع از اینکه عروسی گرفته و آنها را دعوت نکردهام تلافی کردهاند و کاری کردهاند که هر باردست به قلم میشوم، به این فکر کنم که آتش سوزان این نوشته قبل از همه باید دامن خود نویسنده را بگیرد!این فکرها مرا به یاد آتشسوزی در ساختمانی که قرار بود در آنجا عروسی بگیریم انداخت که چند روز قبل از ازدواج من اتفاق افتاد و البته به خیر گذشت! ...
دردسرتان ندهم! چون همسر من چندان اهل روزنامهخوانی و بهویژه اطلاعاتخوانی نبود، سالها بعد از داستان اطلاع پیدا کرد و داستان به خیر و خوشی خاتمه یافت! واقعا اگر همان موقع مطلب را مطالعه میکرد، نمیدانستم در جواب این جمله که «میگذاشتی ۴ روز از ازدواجمان بگذرد و درباره خصوصیات رفتاری و اخلاقی من «اطلاعات» کسب کنی و بعد راه طلاق را پیش بگیری!» چه پاسخی میتوانستم بدهم؟ اصلا میشد جوابی داد؟
خلاصه که با «اطلاعات» آموختم:
هرچه کنی به خود کنی؛ گر همه نیک و بد کنی
شما چه نظری دارید؟