ژرار شالیان
ترجمه دکتر علیاصغر سعیدی
در بخش نخست که روز چهارشنبه گذشته ـ هفتم مردادـ منتشر شد،توضیحاتی درباره حماسه های ملل از قبیل هند، پروس (آلمان قدیم)، صرب و اسکاندیناوی
آمد. اینک ادامه سخن
***
ایرلند
در میان سرزمینهای سلتی، ایرلند از دیدگاه دارا بودن مواد حماسی، جزو یکی از غنیترین کشورهاست. مابینوژیون گالی گلچینی از دوازده داستان قرون وسطایی (قرنهای 12 و 13) است که در خلال آنها نه تنها قصههای مربوط به دوران «آرتور شاه» و داستان های اساطیری، بلکه داستان های حماسی دیگر را هم مانند شرح جنگهای ایرلند و گال میتوان یافت.
حماسه ملی «کالوالا» حکایتی است مبتنی بر بنیاد مذهب شمنی که در آن آهنگرها نقش عمدهای ایفا میکنند. تأثیر این حماسه در پهنه سرزمین لاپلاند، ظاهراً شگرف بوده است و داستان پسرش ـ کالویپوگ ـ که حماسه ملی استونیها شمرده میشود، از همان الهام گرفته شده است. حماسه کالویپوگ، فرزند کالو (Kalev) و پادشاه استونی که در آغاز نیمه دوم قرن نوزدهم گردآوری شد، در بیدار کردن احساسات ملیگرایانه مردم استونی نقش بس عظیمی داشته است. این حماسه مجموعاً دارای حدود 20هزار بیت شعر است.
روسیه
بیلینیهای روسی به سه منظومه بزرگ تقسیم میشوند. عمدهترین بخش آن مربوط به کییف، پایتخت قدیمی آن سرزمین، است که حتی پیشتر از هجوم مغولان، مدام مورد تهدید و حمله قبایل چادرنشین قرار میگرفت. این اقوام چادرنشین با تاخت و تاز دائمی خود، روسها را مجبور ساختند که در نواحی شمالیتر و در پناه جنگلها سکونت گزینند و به حوالی استپهای آسیایی، نزدیک نشوند. ساکنان آن نواحی به دور ولادیمیر اول و دوم شاهزاده کیف گرد آمدند و آثار حماسی آن زمان ها همهاش مربوط است به پیکار ولادیمیر اول با این اقوام و تمامی این ترانههای حماسی احتمالاً در قرنهای 13 و 14 خطاب به تاتارها سروده شده است؛نامی که بعد از تسلط قوم مغول بر کلیه چادرنشینان ساکن بیلین داده شد.
بیلینیهای مربوط به کی یف، در ستایش پیروزی های درخشان قهرمانانی سروده شده که از مرزهای سرزمین خویش دفاع میکنند. پهلوان اصلی این منظومه، ایلیا مورومه است. او قبل از آنکه بهدست مسیح و دو تن از حواریانش شفا یابد، 33 سال فلج و بستری بود؛ اما پس از بهبود، با برخورداری از امداد غیبی، دارای نیروی فوقالعادهای میشود. دشوارترین بوته آزمایش که از آن سربلند و پیروز بیرون میآید، دست و پنجه نرم کردن با رئیس قبیلههای چادرنشین پچنگ است که ولادیمیر را سخت در تنگنا گذاشت تا شهر را به آن چادرنشینان تسلیم کند.
اسلاوها
رزمنامههای اسلاوهای جنوبی (از قبیل صربها، مقدونی ها، مسلمانان بوسنی و کروات ها)، بسیار فراوان و متنوع است و در همه آنها موضوع اشغال این سرزمین ها به دست عثمانی، از قرن چهاردهم تا قرن نوزدهم و حتی گاه تا سال 1911، مطرح گردیده است. بر سر این دیار، میان سلسله هابسبورگ و عثمانی جنگ دائمی ادامه داشت و یوگسلاوی به میدان این نبرد تبدیل شده بود. مرزهای مشترک نظامی بهتصرف کسانی درآمده بود که شاهان هابسبورگ آنها را گِرنزِر (Grenzer) مینامیدند. گرنزرها مرزنشینان جنگاوری بودند که جز برای جنگیدن همیشگی، انگیزه دیگری نداشتند. در این منطقه از قاره اروپا، عصر قهرمانی و ابراز شجاعت، عصری طولانی و بسیار پردوام بود.
رزمنامههای اسلاوهای جنوبی را میتوان به چندین گروه تقسیم کرد: آثار رزمی مربوط به صربستان قرون وسطی؛ منظومههای مربوط به کوزوو؛ منظومههای مارکوکرالیویچ؛ منظومههای هاییدوکها؛ منظومههای اسلاوهای مسلمان؛ منظومههایی درباره رهایی صربستان و مونتهنگرو و هرزگوین.
در روایت حماسی صربها، از حوادث مربوط به تکوین عالم و یا از مطالب اساطیری، هیچ بازتابی مشاهده نمیشود؛ اما همهاش سخن از قهرمانان کم و بیش تاریخی است و نقش ماجراهای فوق طبیعی در آنها بسیار اندک و کمرنگ است.
ترانهها را که در ستایش پیروزی درخشان خاندان های بزرگ ساخته بودند، در صربستان دوره قرون وسطی با ساز میخواندند. این ترانهها فرق چندانی با نوعی از منظومههای غربی ندارد که شاعران آهنگساز از کارهای برجسته زمینداران بزرگ تعریف و تمجید میکردند.
رویداد عمده در آن بخش از سرزمین بالکان، عبارت از جنگ کوزوو است (1389م) که به اشغال پانصد ساله آنجا به دست عثمانی (1389 ـ 1878) انجامید. این جنگ سرنوشتساز، تکلیف جمعیت عظیمی را برای مدتی مدید معلوم کرد. حال و هوای افسانه چنین ایجاب میکند که پهلوان میلوش با آنکه تظاهر به فرار از میدان جنگ کرده، بتواند سلطان [عثمانی] را بکشد. شکست وی ناشی از خیانت بود. بعد از این شکست، عده زیادی از صربها به به نواحی شمال غربیپناه بردند. پس از این واقعه است که چهره شاهزاده مارکو به صورت مظهر دفاع از ستمدیدگان ظاهر میشود.
ترانههایی که به هاییدوکها اختصاص دارد، فراوان است. آنان راهزنان محترم و صاحب آوازهای بودند که در بالکان، مجارستان و رومانی، در قبال صاحبان قدرت، بیشهزارها را به تصرف خود درمیآوردند و به سبب شهامت و دستگیری از نیازمندان، مورد علاقه و ستایش روستاییان بودند. هاییدوکها در شورش صربها علیه عثمان در سراسر قرن نوزدهم، نقش عمدهای داشتند. ترانههای «هاییدوک»ها در ستایش افراد جامعه آن روز سروده شده کسانی که با ابراز شهامت و سرسختی تمام دست به جنگهای چریکی میزنند.
قفقاز
قفقاز سرزمینی کوهستانی است و سرشار از شور و حال قهرمانی. این منطقه با آنکه جای امن و پناهگاه طبیعی مناسبی است، محل برخورد و تقابل نیروهای ایران، عثمانی و روسیه بوده است. در این منطقه، آثار هنری و ادبی فراوانی از قومی به قوم دیگر به ارث رسیده و هر کدام در دیگری تأثیر متقابل گذاشته است. «شهسوار ببرینه پوش» اثر روستا ولی، شاعر گرجی، نمونه بارزی بر این مدعاست. در این اثر با آنکه در اصالت و کمال آن جای هیچ گونه تردید نیست، علاوه بر تأثیر مسیحیت، شباهت فراوان آن به آثار ایرانی نیز آشکارا مشهود است. اکنون ملی گرایی جدید در تعمیق شکاف ها و برجستهتر نشان دادن وجوه افتراق، نقش عمدهای به عهده گرفته است. دیگر آن زمان گذشته است که شاعر و نوازنده ارمنی، سایات نوا در اوایل قرن هجدهم میتوانست ترانههای عاشقانهای به زبانهای گرجی، ارمنی و آذری بسازد و اینجا و آنجا همراه با ساز بخواند. قلمرو مسلمانانی که زبانشان فارسی، عربی، ترکی و کردی است، از حیث داشتن آثار حماسی، بسیار غنی و پربار است.
ایران
کتاب شاهنامه فردوسی (قرن هفتم و هشتم میلادی)، این اثر بس عظیم و باشکوه، سرتاسر این منطقه پهناور را تحت الشعاع تأثیر شگفتانگیز خود گرفته است. شاهنامه را نباید خلاصه کرد. سالها پیش هانری ماسه فهرست مطالب آن را در چهلو پنج صفحه از کتاب «فردوسی و حماسه ایرانی» که در سال 1935 منتشر شد، باز شمرد.
شاهنامه با توصیف آفرینش عالم آغاز میشود و با سقوط سلسله ساسانی (642) پایان مییابد. این کتاب را میتوان به سه دوره ویژه تقسیم کرد:
دوره اول، بخش مربوط به مبارزه برای ساختن زیربنای حکومت و دفاع از موجودیت آن، که مفصلترین و در عین حال عالیترین اثر حماسی جهان همین بخش است. سلسلههای پیدرپی فرمانروایان، و تقسیم جهان در آغاز میان سه فرزند فریدون، پادشاه بنیادگذار: سلم (شاه مغرب زمین)، تور (شاه توران، ترکستان و چین) و ایرج (شاه ایران و عراق). به دنبال همین تقسیم است که تقابل مداوم میان توران (آن سوی جیحون) و ایران آغاز میشود: مخالفت و زد و خورد دیرین چادرنشینان خانه به دوش، با مردم یکجانشین همیشه ثابت (سالها پس از زمان فردوسی، یعنی از آغاز سال 1514م این جنگ و جدال بهصورت رقابت مداوم، میان عثمانی و ایران و تهدید عمدهای علیه ایران عهد صفوی ظاهر میگردد). تعدادی از نامهایی که در بخش اول شاهنامه ذکر شده، در اوستا، کتاب مقدس ایران پیش از اسلام هم آمده است.
به تدریج در سیر حماسه، پهلوانانی ظاهر میشوند که خاستگاهشان سیستان و زابلستان (واقع در ایران شرقی) و افغانستان است: سام، زال، رستم و سهراب. در مقابله با توران که شاه آن افراسیاب نام دارد، تنها رستم است که پهلوان ملی ایران شناخته میشود. این پهلوان، از تمامی آزمون های دشواری که برسر راه خود با آنها درگیر است، پیروز و سربلند بیرون میآید و شاه ایران را که در چنگ تورانیان زندانی است، آزاد میکند و افراسیاب را شکست میدهد. شرح رزمی که در آن رستم، فرزند خود سهراب را، بدون آنکه او را بشناسد از پا درمیآورد، یکی از بخشهای بسیار تأثرانگیز و بسیار پرهیجان شاهنامه است.
سیاوش، فرزند فرمانروای ایران است و رستم مربی اوست. جهانپهلوان، سیاوش را شهسواری کامل و تمام عیار تربیت میکند؛ اما این جوان قربانی تهمت دروغین نامادری میشود که درصدد فریب و جلب عشق گناهآلود وی بود. سیاوش آزمونی را که نشاندهنده بیگناهی کامل اوست، به سلامت و سرافرازانه پشتسر میگذارد و از پدرش درخواست میکند که از گناه آن زن در واردکردن چنان تهمت ظالمانهای بر وی، درگذرد. ایران دوباره مورد تهدید تورانیان قرار می گیرد. سیاوش برای گریز از وسوسههای هوسآلود شهبانو، از دربار دور میشود و فرماندهی دستهای از سربازان ایرانی را به عهده میگیرد. او با تورانیان از در آشتی درمیآید و با یکی از دختران افراسیاب ازدواج میکند. اما این وصلت به قتل سیاوش که در مظان اتهام خیانت قرار گرفته است، منتهی میشود.
انتقام و خونخواهی از این جنایت، به دست نسل بعدی صورت میگیرد. این واقعه، نبردهای سخت و طولانی به دنبال دارد و در آن افراد بیشماری درگیر میشوند و در بخشی از داستان، بیژن ـ پهلوان ایرانی ـ به فرمان دختر افراسیاب ربوده میشود. هر بار مداخله پیروزمندانه رستم، گرهگشای مشکلهاست. اوست که خاقان چین را دستگیر میکند و بعد از چیره شدن بر پهلوان دشمن، سپاه توران را شکست میدهد. عاقبت افراسیاب مغلوب شده و بهدست کیخسرو به کام مرگ سپرده میشود.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟