دکتر محمود مهرمحمدی
روزنامه اطلاعات همواره بر این باور بوده است که مسائل بنیادین آموزش و پرورش، بیش از آنکه با تصمیمهای مقطعی و نگاههای تکبعدی قابل حل باشند، نیازمند گفتگوی علمی، تبادل نظر میان صاحبنظران و بهرهگیری از دیدگاههای متنوع کارشناسان است. از همین رو، این روزنامه در سالهای اخیر کوشیده است با انتشار ایدهها و تحلیلهای متخصصان، زمینه طرح و بررسی مهمترین چالشهای نظام تعلیم و تربیت را فراهم آورد و فضایی برای گفتگوی سازنده میان سیاستگذاران، دانشگاهیان، مدیران آموزشی و معلمان ایجاد کند.
یکی از موضوعاتی که در هفتههای اخیر به یکی از مباحث مهم محافل آموزشی کشور تبدیل شد، «هوماسکولینگ» یا «آموزش در خانه» است. هوماسکولینگ به شیوهای از آموزش گفته میشود که در آن، مسئولیت اصلی آموزش دانشآموز به جای مدرسه، بر عهده خانواده قرار میگیرد و فرایند یادگیری با استفاده از برنامههای آموزشی، معلمان خصوصی، منابع برخط یا دیگر شیوههای یاددهی و یادگیری در محیط خانه انجام میشود. این الگو در سالهای اخیر، بهویژه با گسترش فناوریهای آموزشی، توسعه آموزشهای برخط و همچنین تجربه همهگیری کرونا، در بسیاری از کشورها بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته و موافقان و مخالفان فراوانی دارد. موافقان، آن را فرصتی برای شخصیسازی آموزش، توجه بیشتر به استعدادها و نیازهای فردی دانشآموزان و افزایش نقش خانواده در فرایند تربیت میدانند؛ در مقابل، منتقدان بر این باورند که مدرسه صرفاً محل انتقال دانش نیست، بلکه نهادی اجتماعی و تربیتی است که در شکلگیری مهارتهای ارتباطی، مسئولیتپذیری، هویت اجتماعی و تجربه زندگی جمعی نقشی بیبدیل ایفا میکند.
اهمیت این موضوع زمانی دوچندان شد که چندی پیش دبیرخانه شورای عالی آموزش و پرورش با استناد به آییننامه اجرایی مدارس اعلام کرد هرگونه فعالیت آموزشی که به عدم ثبتنام و حضور دانشآموز در مدارس رسمی منجر شود، ممنوع است. انتشار این مصوبه، بار دیگر بحث درباره جایگاه آموزش در خانه، نسبت آن با نظام رسمی تعلیم و تربیت و چگونگی مواجهه سیاستگذاران با این پدیده را به صدر مباحث آموزشی کشور آورد و واکنشهای مختلفی را در میان صاحبنظران برانگیخت.
روزنامه اطلاعات نیز در راستای رسالت حرفهای خود، این موضوع را در قالب پروندهای تخصصی دنبال کرده و تاکنون دو یادداشت از کارشناسان حوزه آموزش و پرورش در اندیشکده دانا در این باره منتشر کرده است. دکتر حیدر تورانی در نخستین یادداشت، با تأکید بر اینکه هوماسکولینگ محصول تحولات نوین آموزشی و اجتماعی جهان است، استدلال کرد که مواجهه با این پدیده نباید بر پایه منع و تقابل، بلکه بر اساس حکمرانی، تنظیمگری و سیاستگذاری هوشمندانه صورت گیرد. از نگاه وی، آموزش در خانه میتواند برای برخی گروههای دانشآموزان ظرفیتهای قابلتوجهی ایجاد کند، اما تحقق این ظرفیتها مستلزم تدوین قوانین شفاف، استانداردهای آموزشی، نظام ارزیابی و نظارت مستمر است تا ضمن حفظ کیفیت آموزش، از گسترش نابرابریهای آموزشی و تضعیف کارکردهای تربیتی مدرسه جلوگیری شود.
در دومین یادداشت، مهندس هادی عزیززاده با نگاهی متفاوت، افزایش گرایش برخی خانوادهها به آموزش در خانه را نشانهای از وجود چالشهایی در نظام رسمی آموزش کشور دانست و بر این باور تأکید کرد که عواملی همچون دغدغههای مربوط به کیفیت آموزش، عدالت آموزشی و اعتماد عمومی، در شکلگیری این گرایش نقش دارند. وی با اشاره به تجربه کشورهای مختلف، استدلال کرد که ممنوعیت بهتنهایی راهحل این مسئله نیست و آموزش در خانه، در صورت برخورداری از چارچوبهای قانونی، نظارت مؤثر و ضوابط مشخص، میتواند در کنار آموزش رسمی و برای برخی گروههای دانشآموزان بهعنوان ظرفیتی مکمل مورد استفاده قرار گیرد.
این شماره، سومین بخش از این پرونده را به انعکاس دیدگاههای دکتر محمود مهرمحمدی درباره هوماسکولینگ اختصاص داده است؛ دیدگاهی که از منظری دیگر به ابعاد تربیتی، آموزشی و سیاستی این موضوع میپردازد و بر غنای این گفتگوی تخصصی میافزاید.
❊ ❊ ❊
حق انتخاب والدین را به رسمیت بشناسیم
اگر دولت به هر دلیلی امکان ایجاد جهش در کیفیت مدارس دولتی و در نتیجه کاهش تقاضا برای اشکال آموزش خارج از چارچوب مدارس دولتی را نداشته است، منطقا حق ندارد مانع قانونی برای انتخاب والدین مانند آنچه در قضیه ممنوعیت هوماسکولینگ بازتاب یافته است، بهوجود آورد. ماده ۷ «بیانیه حقوق بشر اسلامی» که در سند تحول بنیادین نیز به آن استناد شده است، از منظر اسلامی، حق والدین در انتخاب شیوه تربیت فرزند را به رسمیت می شناسد. هوماسکولینگ یکی از مصادیق بارز
انتخاب است.
دولت با منع مطلق، البته اعمال حاکمیت میکند، اما الزاما شرط حکمرانی معقول و خردمندانه را بهجا نمیآورد. در حکمرانی برخوردار از این صفات، بهویژه در عصر تغییر و تحولات پرشتاب و سرسامآور، آنچه مورد نیاز است، خرد تنظیمگری است. بهکاربستن چنین خردی پیچیدهتر از اعمال حاکمیت به معنای الزام و اجبار است. چون در غالب الزامها و اجبارها، واقعا سادهسازی صورت مساله موج می زند.
در موضوع هوماسکولینگ، اگر موضع یونسکو را با سیاست اعلامی آموزش وپرورشمان مقایسه کنیم، فاصله میان تنظیمگری ذاتا پیچیده و اعمال حاکمیت ساده را به وضوح میتوانیم مشاهده کنیم. یونسکو به عنوان یک مرجع بینالمللی، از جمله در حوزه آموزش که اسنادش خرد جهانی را بازتاب میدهد و معمولا از افراط و تفریط به دور است، در حوزه هوماسکولینگ سند جامعی را در ۲۰۲۵ منتشر کرده است. در آن سند این نوع آموزش به عنوان «حق مشروط»، و نه حق مطلق، به رسمیت شناخته شدهاست؛ یعنی هوماسکولینگ آری، اما «به شرطها و شروطها».
مهمترین شرط، «منافع عالی تربیتی کودک» شناخته شدهاست. این فراز برجستهای است، چون بنا نیست هوماسکولینگ حکم خروج از چاله و افتادن در چاه را پیدا کند! این سند بر سه دسته شرط برای دورساختن ریسک بهخطر افتادن «منافع عالی تربیتی کودک» تاکید میکند:
الف- نظارت و ثبتنام اجباری
سند یونسکو بر نقش نظارتی دولت به عنوان شرط اساسی تأکید دارد و پیشنهاد میکند که دولتها باید سازوکارهایی مانند:
ثبتنام اجباری خانوادههای دارای کودک هوماسکول را اجرا کنند تا از شمول آموزش اطمینان حاصل شود.
ارزیابی دورهای از پیشرفت تحصیلی کودک برای سنجش کیفیت و انطباق با
استانداردها را انجام دهند.
در برخی موارد، بازدید از منزل (به عنوان شکلی از نظارت) را برای راستیآزمایی کیفیت آموزش مجاز بدانند.
ب - کیفیت و محتوای آموزشی
شرط دوم، تحقق آموزش باکیفیت تعریف شده است. انتظار میرود آموزش در خانه با حداقل استانداردهای تعیینشده توسط دولت مطابقت داشته باشد . همچنین ممکن است از والدین خواسته شود که صلاحیتهای حداقلی برای تدریس داشته باشند.
ج - تنوع فرهنگی و جامعهپذیری
سند، نگرانی خود را درباره امکان انزوای اجتماعی و عدم مواجهه با تنوع در هوماسکولینگ مطرح میکند. به همین دلیل، شرط دیگر این است که برنامه آموزشی باید مواجهه کودک با تنوع فرهنگی و دیدگاههای گوناگون را تسهیل کرده و به رشد شهروندی و جامعهپذیری او کمک کند.
گرچه ممکن است نقدهای مختلفی را به این شروط وارد دانست، اما نگارنده فعلا چنین هدفی را دنبال نمیکند.
غرض اصلیاین است که بگویم ما هم میتوانیم با این خرد جمعی یا روح کلی حاکم بر آن همنوا شویم و حدفاصل «ممنوعیت مطلق» و «آزادی مطلق» که همان سیاست «آزادی مشروط» است را اختیار کنیم.
در این حالت، مـواجهه سادهانگـارانه
سلبی به مواجهه فعال ایجابی با این پدیده بدل میشود.
از جمله لوازم سیاست مواجهه فعال ایجابی، تدارک «اکوسیستم» هوماسکولینگ است که اتفاقا به تحقق شروط یا استانداردهای کیفیت در این شکل از آموزش کمک بایسته و معناداری میکند. کارکرد اصلی اکوسیستم یا نگاه اکوسیستمی، تبدیل هوماسکولینگ از یک تجربه فردی- خانوادگی، به یک تجربه جمعی میان خانوادگی است که ملازم با شکلگیری بهاصطلاح «پیمانهای اجتماعی تازه» نیز هست.
بر اساس تجارب جهانی در زمینه اکوسیستم هوماسکولینگ، این راهکارها را میتوان در کانون توجه قرار داد:
تجربههای جمعی برای تحقق هوماسکولینگ
۱) همکاری و همیاری (تعاونیهای
آموزشخانگی): خانوادهها با تشکیل گروههای همیاری، منابع و مهارتهای خود را به اشتراک میگذارند تا نیازهایی را که بهتنهایی قابلبرآوردهکردن نیست، تأمین کنند. این گروهها مدلهای مختلفی دارند:
گروههای فوقبرنامه: برای فعالیتهای گروهی مانند هنر، آزمایشگاه علوم و ورزش.
گروههای آکادمیک: برای تدریس دروس اصلی مانند ریاضی و ادبیات توسط والدین متخصص.
گروههای پشتیبان: برای تبادل تجربه و مشاوره میان والدین.
۲) مشارکت نهادهای عمومی (کتابخانهها و مراکز اجتماعی): بر اساس دیدگاه یونسکو، کتابخانهها و موزهها بهعنوان «شریکهای آموزشی» در کنار خانوادهها عمل
میکنند.
این نهادها با ارائه منابع، فضای آموزشی و برنامههای گروهی، به تنوعبخشی آموزش کمک میکنند.
۳) مدلهای ساختاریافته (مدارس کوچک و کلاسهای محلی): این مدلها فاصله بین مدرسه و آموزش خانگی را پر میکنند:
مدارس کوچک: گروهی از چند خانواده که یک معلم استخدام کرده یا خودشان تدریس میکنند تا فضایی شبیه به کلاس درس با جمعیت کم ایجاد کنند.
کلاسهای محلی: مشابه مدل قبل، با انعطاف بیشتر برای والدین شاغل.
مدارس چتری: یک سازمان چتر که خانوادهها در زمینه برنامهدرسی، ثبتنام و نظارت کمک میکند تا بخشی از بار قانونی و آموزشی را کاهش دهد.
۴) ابتکارات ملی و بینالمللی: دولتها نیز میتوانند با حمایت از چنین برنامههایی، «منافع عالی کودک» تحت پوشش هوماسکولینگ را تأمین کنند:
برنامه مدارس وابسته به یونسکو: شبکهای از مدارس در ۱۸۲ کشور که بهعنوان
الگوی همکاری و آموزش کیفیت عمل میکنند.
برنامه کرهای: در نشست G۲۰ بهعنوان مدل موفق برای همکاری مدارس و دولتهای محلی برای کاهش نابرابری آموزشی معرفی شد و با حمایت دولتی، برنامههای فوقبرنامه را در مناطق محروم ساماندهی کرد.
این تجارب نشان می دهد که جایگزین مناسبی برای ممنوعیت کامل وجود دارد: دولت میتواند با اتخاذ سیاست آزادی مشروط، حمایت از ایجاد «اکوسیستمهای آموزشی محلی» را در پیش گیرد تا هم بر کیفیت آموزش نظارت داشته باشد و هم به نقش و عاملیت خانوادهها در آموزش و پرورش فرزندانشان بها بدهد.
شما چه نظری دارید؟