در مسابقات جامجهانی۲۰۲۶، اکثر تیمهای مدعی در ترکیب خود بازیکنانی داشتند که با سن زیر ۲۰ سال، ستاره تیمشان بودند مزیتی که تیم ملی ایران از آن بیبهره بود.
دلیل چنین اتفاقی فعالیت اصولی و منظم فوتبال پایه در کشف و پرورش استعدادهای آیندهدار فوتبال است. وقتی بازیکنی مانند «لامین یامال» در سن ۱۷ سالگی به سطح اول فوتبال جهان میرسد یعنی درون تشکیلاتی رشد یافته که در نوجوانی استعداد او را کشف کرده و تمام اصول فوتبال را تا سن ۱۷ سالگی به او آموخته و آماده حضور در تیم ملی شده است.
در گذشته در فوتبال ما هم بازیکنان جوانی به تیم ملی راه مییافتند. البته تشکیلاتی مانند آکادمی بارسلونا وجود نداشت ولی بازیکنان با استعداد از زمینهای خاکی و مسابقات محلی مستقیم وارد باشگاهها میشدند و به نوعی استعدادیابی بومی برقرار بود. بازیکنانی مانند مهدویکیا، باقری، میناوند، نیکبخت واحدی و... ولی سالها است که از درخشش ستارههای جوان در ترکیب تیم ملی خبری نیست.
چند سال پیش، تصور بر این بود که با راهاندازی آکادمیهای فوتبال، استعدادیابی از مسیر اصولی و علمی پیش خواهد رفت و به جای زمینهای خاکی، استعدادهای جوان از همین آکادمیها با کیفیت آموزشی بهتر وارد عرصه فوتبال حرفهای خواهند شد، ولی زهی خیال باطل! آکادمیها نه تنها کمکی به رشد استعدادهای فوتبال نکردند بلکه به دلیل سودجویی برخی افراد فرصت طلب و سوء مدیریت فدراسیون فوتبال، تبدیل به سد بزرگی برای رشد استعدادها شدند. در ادامه به چند مورد از اتفاقات عجیبی که در آکادمیهای فوتبال پایه رخ میدهد اشاره میکنیم تا دلیل اصلی بی پشتوانه شدن فوتبال و بالا رفتن سن بازیکنان تیم ملی مشخص شود.
نداشتن نظارت
در ردههای پایه نظارت خاصی وجود ندارد. برخی مربیان پایه که زیر مجموعه تیمهای بزرگ فعالیت میکنند حتی یک ریال هم حقوق دریافت نمیکنند زیرا به جای باشگاه از خانواده بازیکنان نوجوان پول میگیرند. این مربیان کاری به استعداد بازیکن ندارند و فقط بازیکنانی را پذیرش میکنند که شرایط پرداخت مبلغ درخواستی آنها را داشته باشند و حتی اگر بازیکنی استعداد داشته باشد ولی خانوادهاش امکان پرداخت پول نداشته باشد، از تیم خط میخورد. این مبلغ گاهی به یک و نیم میلیارد تومان هم میرسد.
طبق قانون مصوب باشگاهها، ده درصد بودجه یک باشگاه فوتبال باید در آکادمی تیمهای پایه هزینه شود و باشگاه باید این مبلغ را زیر نظر فدراسیون در تیمهای پایه هزینه کند ولی عملاً چنین اتفاقی نمیافتد و هزینه آکادمی از طرف خانواده بازیکنان تأمین میشود.
مشکل عدم نظارت بر فعالیت آکادمیها از جایی شروع شد که عوامل نظارتی، زیرمجموعه مدیرعامل باشگاه شدند. در این حالت نظارت درست فقط در صورتی ممکن میشود که خود مدیرعامل هم در سلامت اقتصادی باشد، در غیر این صورت مدیرعامل، ناظر سالم را با یک نامه برکنار میکند. اگر بخشهای نظارتی، خارج از مجموعه باشگاهها باشند امکان نظارت درست فراهم خواهد شد.
تیمداری برای مقاصد غیر فوتبالی
فدراسیون روی تیمداری هم نظارتی نمیکند. مثلاً یک شخص صاحب بنگاه تجاری یا صنعتی در پوشش مسئولیتهای اجتماعی تیم فوتبال راه میاندازد ولی نیت اصلیاش کاهش مالیات است. هم صاحب تیم میشود و هم به بهانه تیمداری مالیات نمیدهد ولی در عمل تشکیلاتی به عنوان آکادمی وجود ندارد. دلیل اصلی اینکه تیمهایی مثل پاس، هما، راهآهن و بانک ملی از گردونه خارج شدند این بود که به معنای واقعی روی تیمهای پایه کار میکردند و در این شرایط توانایی رقابت با تیمهای دیگر را نداشتند.
شرطبندی!
بعضی از مدیران تیمها آلوده شرطبندی فوتبال شدهاند. گاهی مدیر عامل یا مربی تیمهای پایه کاری میکنند تیمشان بازنده شود زیرا از شرطبندی پول بیشتری نصیبشان میشود.
یکی از مربیان تیمهای پایه تعریف میکند که روزی با تیمی بازی داشتیم و مسئول آن تیم به من گفت از سمت بازیکن شماره ۴ما نفوذ کنید تا راحت گل بزنید. در واقع آن تیم فقط برای شرطبندی تشکیل شده بود و از همین طریق کلی پول به جیب میزدند. یکی از دلالان فوتبال به یک مدیرعامل تیمهای پایه زنگزده و گفته بود که یک بازیکن مایل است با پرداخت ۲میلیارد تومان به تیم شما بپیوندد و آن مدیرعامل در کمال تعجب گفته بود که باید ۸میلیارد پرداخت کند تا قبول کنیم!
تبانی برای بقا
بعضی از مربیان در نیم فصل اول نتایج خوبی میگیرند ولی در نیم فصل دوم افت میکنند، درصورتیکه اصولاً در نیم فصل دوم باید بهتر کار کنند. این اتفاق دو دلیل دارد. اول اینکه آنها در نیمفصل دوم از بازیکنانی استفاده میکنند که پدر مادر پولدار دارند تا در آخر فصل بابت حضور فرزندشان در ترکیب اصلی پول خوبی دریافت کنند. دوم اینکه به دلیل نتایج خوبی که در ایتدای فصل کسب کردهاند، در پایان فصل خطر سقوط تهدیدشان نمیکند. به همین دلیل از تیمهای در حال سقوط پول میگیرند تا به آنها ببازند و آن تیمها سقوط نمیکنند. تیمی که در حال سقوط است اگر برای هر بازی ۲۰۰میلیون بدهد در پایان چیزی حدود ۲میلیارد میشود ولی اگر تیمش سقوط کند ضرر بیشتری خواهد کرد. تا وقتی فدراسیون فوتبال و بعضی از هیاتهای ضعیف استانی متحول نشوند، وضعیت فوتبال پایه که پشتوانه اصلی فوتبال ملی است سر و سامان نخواهد یافت.
شما چه نظری دارید؟