حجتالاسلام والمسلمین غلامحسین محمدی گلپایگانی
اینجا حریم ختم رسولان، پیمبر است
اینجا امین وحی، نگهبان این در است
دست ادب به سینه گذار و روانه شو
این بوستانِ پرگلِ گلهایِ پرپر است
مبهوت ماند، چشم فلک آن زمان که دید
این سرزمین به عرش خدایی برابر است
خورشید پرفروغ، جامه سیه کرد گوئیا
سرتاسر جهان شریک عزای پیمبر است
خود را به اشک شوکه این قتلگاه عشق
کربوبلا مشهد فرزند حیدر است
از روی اسب، عرش خدا بر زمین فتاد
فریاد یاحسین بر آن پاره پیکر است
آن مهجبین که چهره اورنگ خون گرفت
آن سرو خوش خرام عباس دلاور است
ماه فلک به پیش رخش جلوهای نداشت
حسنش به صد مهر فروزان برابر است
عالم خراب شد به چشم پدر آن زمان که دید
آن جسم قطعه قطعه همان نعش اکبر است
چشم فلک تاب صبوری نداشت چونکه دید
آن کودک شهید شش ماهه اصغر است
او گرم راز بود و برون از خیال غیر
دنبال خود بدید که مظلومه خواهر است
گفتش مرو از چه شتابی؟ بدار پای
در پیش خصم، حامی خواهر برادر است
بنگر به خیمهگاه که ما را پناه نیست
گفت غم مخور پناه شما حی داور است
عِلوی چه غم به روز جزا از حجیم و نار
تا سایهِ بلندِ حسینِ تو بر سر است
شما چه نظری دارید؟