امیررضا پوررضا

با توجه به مشکلات و مسائل مملکت، به نظر می‌رسد یکی از مواردی که می‌تواند کمک مؤثری به پیشرفت کشور باشد، تجدید ساختار مجلس است. ساختار کنونی که مردم هر شهر و روستا نمایندگان خود را در مجلس دارند، امتیازاتی دارد؛ اما با ساختار اجتماعی امروز هماهنگ نیست. ایرانی عصر مشروطه با مجاهدت بسیار اقدام ارزشمندی کرد و گام بلندی در راستای حقِ اعمالِ حاکمیت مردم برداشت.
***
امروز با نهایت احترام و قدرشناسی به میراثی که مشروطه خواهان به‌ جا گذاشتند و پدرانمان حفظ کردند، نگاه می‌کنیم و بدون اینکه ذره‌ای از این احترام و قدرشناسی کاسته شود، می‌گویم پیشنهاد تجدید ساختار مجلس، در راستای پاسداشت این میراث گرانبهاست.  انسان ایرانی امروز دارای هویت چندبعدی و چندلایه‌ای است که هر چه بیشتر نگاه می‌کنیم، بیشتر معلوم می‌شود مسیری جز تکثرگرایی پیش روی علاقه‌مندان به مصالح ملی نیست. حتی اگر گروهی بر آن باشند که جامعه کنونی هنوز تا پذیرش مردم‌سالاری تمام‌عیار فاصله دارد، به نظرم می‌پذیرند که این جامعه حداقل به همان اندازه از تک‌روی نیز روی‌گردان است. 
حال اگر به این سئوال برسیم که: در دستگاه مملکت‌داری، این تکثر نظرها و اندیشه‌ها کجا باید تبلور یابد که ظهور و بروزش در جهت منافع مُلک و ملت باشد و مطرح‌شدن اختلافات آسیب‌زا نباشد و محل مناسبی برای چکش‌کاری گرایش‌ها و منافع در جهت مصالح ملی باشد؟ پاسخ «مجلس» است. مجلس باید در حد امکان آیینه تمام‌نمای جامعه باشد. 
امروز یکی از ابعاد هویت ما خاستگاه جغرافیائی است؛ اما ابعاد دیگری نیز هست. از خودم مثال بیاورم. من به عنوان فردی با اجداد طالقانی و کُرد که پدر و مادرم متولد تهران هستند، شخصاً برایم تعیین‌کننده نیست که نماینده‌ام در مجلس، از خاستگاه جغرافیائی من باشد یا نه. حتی به‌درستی نمی‌فهمم کسی اگر بخواهد جداگانه منافع تهران یا طالقان یا هر شهر و روستائی را نمایندگی و از آن دفاع کند، این امر چگونه امکان‌پذیر است؟ آیا می‌شود از منافع یک شهر یا روستا دفاع کرد یا برای دفاع از منافع هر شهر و روستایی، ناگزیر هستیم از منافع ملی دفاع کنیم؟ و البته به ضریب جینی و توزیع عادلانه ثروت و امکانات در سطح ملی دقت بسیار داشته باشیم.
 آیا می‌توانیم از منافع ملی دفاع کنیم بی‌آنکه شناخت درست و عمیقی از آن داشته باشیم؟ آیا باید از منافع ملی دفاع کرد یا از مصالح ملی؟ درک و دفاع از مصالح ملی را که ذاتاً مفهومی چندبعدی، چندلایه و بلندمدت است، از چه کسانی با چه مشخصاتی توقع داشته باشیم؟ آیا اگر من نماینده یک شهر کوچک در مجلس شدم، همشهریانم که با رأی آنها به مجلس راه یافته‌ام و وظیفه دارم امانت‌دار رأیشان باشم، اگر در جهت منافع و مصالح ملی رأی دادم و توجه خاصی به منفعت محدود شهر خودم نداشتم، درباره من چه قضاوتی خواهند کرد؟ آیا این کار من اخلاقی است؟ چنین نماینده‌ای در انتخابات بعدی، از شهر خودمان رأی خواهد آورد؟ از این دست سئوالات زیاد است.
برای من به عنوان یک شهروند ایرانی، خاستگاهم ایران است و واحد جغرافیائی کوچکتری را نمی‌شناسم که بتوان در قالب آن، منافع و مصالح ملی را درک کرد، به آن پایبند بود و در راستایش تلاش کرد و در مجلس رأی داد تا همه، ازجمله شهرم و همشهریانم و خانواده‌ام، وضع بهتری داشته باشند.
اگر می‌خواهم در شهر و روستای خودم زندگی بهتری داشته باشم، لازمه‌اش این است که تمام جامعه رشد کند. مگر می‌شود من در یک شهر در وضع گل و بلبل باشم و شهر یا روستای همجوار یا حتی آن سوی کشور، در تنگنا باشد؟ فارغ از نگرش اخلاقی، این وضعیت ناپایدار و شکننده خواهد بود. کشورهای همسایه ما اگر دچار وضع بدی باشند، تأثیرات سوء آن گریبان ما را خواهد گرفت، چه رسد به مناطق مختلف کشور. 
از عملکرد مردم نیز می‌توان فهمید که نظر بدنه جامعه این است که اگر در یک گوشه مملکت سیل و زلزله آمد، همه می‌روند به آنجا و عملاً نشان می‌دهند که ایران یک تن است و لازم است آن را یکپارچه ببینیم. به چشم خود دیده‌ایم که در روستاهای دوردست، ماشین‌های شخصی با پلاک نقاط مختلف کشور می‌آیند و بین مردم آسیب‌دیده آنچه آورده‌اند، اهدا می‌کنند و مردم آن مناطق نیز به همان راحتی که از برادر و خواهر خود چیزی قبول می‌کنند، آن هدایا را می‌پذیرند. مردم قبول کرده‌اند که همه در یک کشتی سوار هستیم. 
اگر از توسعه پایدار و یکنواخت صحبت می‌کنیم، این بدان معنا نیست که می‌شود یکسانیِ کاملی بین نقاط مختلف ایجاد کرد. حتی در کشورهایی که آنها را توسعه‌یافته می‌دانیم، چنین وضعیتی را نمی‌بینیم؛ اما امکانات ملی، باید برابر تقسیم شود که می‌شود. از مرز تا مرکز، جاده‌ها و امکانات ترابری تقریباً یکسان است. البته که شهر کوچک و مثلاً پایتخت متفاوت خواهند ماند؛ اما در آن شهر کوچک هم زندگی استاندارد و با کیفیت قابل قبول است و میل عمومی برای مهاجرت به شهرهای بزرگ دیده نمی‌شود. 
 ماجرای ١٤٠١ هزار تلخی داشت؛ ولی شیرینی‌اش این بود که تمامیت ارضی ما را چند پله محکم‌تر کرد. حفظ تمامیت ارضی یک مسیر دارد و آن حفظ تمامیت مردمی است. تلخی‌ها و ضعفها را هم اگر ما نگوئیم، زیاد هستند آنها که بگویند؛ اما اگر نوری در تاریکی هست، وظیفه داریم آن را بیشتر کنیم. ما به این پدیده و برخورد معقول با پیامدهای وقایع آن سال و نقشش در کمک به حفظ تمامیت ارضی و کوتاه‌کردن دست عوامل مزدور و مشکوک، کم پرداخته‌ایم!
یکنواختی توسعه
یکی از ابعاد مهم مفهوم توسعه پایدار، یکنواختی توسعه در کشور است. همین جا تأکید می‌کنم اگر هموطنان ما در هر جایی از کشور تشخیص دادند که مایلند نماینده یا نمایندگانشان در مجلس از شهر و استان خودشان باشد و حقوق آن منطقه را دنبال کند، حتماً این حق باید برایشان محفوظ بماند. به بیان دیگر آنچه به آن فکر می‌کنیم، این است که بتوانیم نمایندگانی انتخاب کنیم که نمایاننده دغدغه‌های ما باشند. پس اگر کسانی تمایل دارند نماینده‌شان فردی باشد که مسائل و موارد منطقه آنها را دنبال کند، به چنین فردی رأی می‌دهند؛ اما همان‌طور که گفته شد، این موضوع امروز «یکی از» موارد مورد توجه است. 
به عنوان نمونه، امروز کمتر می‌بینیم خاستگاه جغرافیایی که در ادامه بعضی از نامهای خانوادگی هست، چندان مورد تأکید فرد باشد و نام خانوادگی خود را به صورت کامل بیان کند. حتی در مواردی اقدام به حذف این پسوندها می‌کنند. این موضوع نشانه مهمی است برای کمتر شدن این گرایش در جامعه امروز.
فراکسیون‌ها و کمیسیون‌ها تبلور همین ایده‌ هستند که گفتیم. اما از آنجا که نمایندگان رأیی را که آنها را به مجلس رسانده، از این مسیر به دست نیاورده‌اند و پس از ورود به مجلس به این سو رفته‌اند، وضعیت متفاوت است. آنچه امروز می‌تواند شاخص‌های مهمی برای ارزیابی وضعیت کشور باشد، میزان مهاجرت از کشور، میزان سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی، توزیع عادلانه ثروت یا همان شاخص ضریب جینی، میزان مشارکت در انتخابات، ثبات ارزش پول ملی و مواردی از این دست است. لازم است تولید ناخالص داخلی بالا باشد؛  اما توزیع عادلانه ثروت از آن هم مهمتر است. علاوه بر این مهم است که درآمد کشور بر اساس نظر عموم مردم هزینه شود، نه سلیقه افراد و از آن بدتر، منفعت یک عده خاص.
آنچه بایست کاملاً برابر میان مردم تقسیم شود، امکانات و فرصت‌های متعلق به کشور است، وگرنه انسان‌ها بسته به تلاش، استعداد و علاقه خود، به دنبال هر چیزی که رفتند و آن را از مسیرهای قانونی و درست به دست آوردند، متعلق به خودشان است؛ یعنی ممکن نیست افراد جامعه برابر باشند، اما امکانات و حقوق باید بین آنها باید برابر تقسیم شود.
بایسته‌های نمایندگی
امروزه مهمتر از اینکه نماینده مجلس از شهر من یا شما باشد، این است که او اقتصاد بداند، اقتصادی بیندیشد و اقتصادی رأی دهد. اقتصاد کشور یک واحد یکپارچه است. بالارفتن درآمد سرانه و رشد تولید ناخالص داخلی، معیارهائی ملی هستند و نماینده ملی می‌تواند مواردی از این دست را نمایندگی کند. نماینده ملی با استواری در راستای رشد اقتصاد ملی رأی می‌دهد و این به نفع همه هموطنان در هر گوشه و کناری است؛ او با همان قدرت جلوی فشار دام بر مرتع و بیابان‌زایی را در روستاها می‌گیرد؛ جلوی رشد بی‌رویه کشاورزی محصولات پر آب‌بر را می‌گیرد؛ جلوی فشار کشاورزی با بهره‌وری پایین را بر منابع آبی محدود یک آبخوان می‌گیرد؛ جلوی بیابان‌گردی آسیب‌رسان به پوشش گیاهی را می‌گیرد و... 
البته که در سواحل، توسعه دریامحور در اولویت است و در کویر، بوم‌گردی و توسعه برق خورشیدی؛ ولی هر دو اینها باید با اولویت حفظ محیط زیست باشد. پس ما نماینده‌ای می‌خواهیم که به هیچ واحد جغرافیایی وابسته و دلبسته نباشد غیر از ایران.
برای من تقریباً بی‌اهمیت است که نماینده‌ام تهرانی باشد؛ اما به عنوان معمار، برایم خیلی مهم است که یک معمار با درک درست از معماری ایرانی و پاسداشت درست از آن میراث نماینده من باشد. برایم مهم است که نماینده من نه‌تنها درک درستی از میدان امیرچخماق یزد و مسجد جامع ورامین داشته باشد، بلکه معماری ترکمن‌صحرا و قشم را بشناسد و در جهت حفظ و استفاده درست از همه این مواریث بکوشد؛ معماری و شهرسازی جهان را درک کرده باشد و بداند کلانشهرها چگونه بین میراث و هویت معمارانه و رشد و توسعه شهری، توافق و آشتی ایجاد کرده‌اند تا هیچ کدام فدای دیگری و از همه بدتر، فدای منفعت‌طلبی و طمع‌ورزی نشود.
مطمئن نیستم هموطن بومیِ هر یک از نقاط کشور، حتماً دلسوز بافت معماری آن نقطه نیز هست و از میراث فرهنگی، میراث مکتوب و میراث ناملموس درک درستی داشته باشد. از حفظ محیط زیست و بانک ژن گیاهی و جانوری منطقه خود اطلاع کافی داشته باشد و همه اینها را فدای امتیازات کم‌اهمیت نکند.
برای من مهم است که نماینده مجلس طرفدار حفظ محیط زیست باشد. نه‌تنها محیط زیست منطقه آبا و اجدادی من، بلکه محیط زیست جهانی را درک کند.
من نماینده‌ای می‌خواهم که مدافع حقوق کودکان باشد. هر بزرگسالی باید به یاد داشته باشد کودکان، این صاحبان اصلی فردا، امروز در تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها غایبند؛ اما در واقع همه تلاش‌های ما متوجه آنهاست. موظفیم هر کودی را فرزند خود بدانیم و همه خوبی‌ها را نخست برای آنان بخواهیم. 
اهمیت زبان فارسی
به عنوان دوستدار زبان فارسی، معتقدم نماینده من باید کسی باشد که بتواند به شیوائی سخن بگوید؛ کسی که مانند نیاکان ارجمندمان چنان عرضه شایسته‌ای از این زبان وزین داشته باشد که سایر هم‌میهنان در کنار دلبستگی و آموزش زبان مادری، قدر این زبان پدری را بیش از پیش دریابند. نماینده‌ای که سخن گفتنش به فارسی نمایاننده این تصمیم باشد که چرا نیاکان ما این زبان را به عنوان زبان میانجی برای ارتباط فرامنطقه‌ای برگزیدند. امروز بیش از گذشته‌ها نیازمند درک و گفتگو هستیم. بیش از گذشته نیاز به ابزار منظوررسانی داریم. زبان مشترک برای ما حلقه وصلی است که نبودش  به نفع هیچ کس نیست. 
در سیر تاریخی از دیکتاتوری به دمکراسی، نیاز ما به زبانی کارا  و منظوررسان بیشتر می‌شود. در گذشته‌ها که یک نفر دستور می‌داد و بقیه انجام می‌دادند، نیاز به زبان توانمند، به‌مراتب کمتر بود. نماینده با گرفتن بودجه و نوشتن طرح و تبدیل آن به قانون، نمی‌تواند زبان فارسی را برای ما و فرزندانمان حفظ کند. مردم فارس به‌تنهایی نمی‌توانستند زبان فارسی را زبان میانجی ایرانیان تبدیل کنند؛ این خواست و انتخاب ملی بوده است. امروز هم گویش همشهریان حافظ و سعدی با فارسی رسمی که در کل کشور به آن صحبت می‌کنیم، متفاوت است. لازمه پایداری این زبان آن است که توانمندی‌اش حفظ شود و ارتقا یابد و معلوم باشد که این انتخاب همه ما ایرانیان است. 
جالب است بدانیم قبل از اینکه تهران مرکز حفظ و گسترش زبان فارسی باشد، کدام منطقه از میهن این رسالت را به دوش داشت. شاید گمان به استان فارس برود؛ اما با دیدن تاریخ می‌بینیم که این تبریز است که از سالهای دور، مرکز زبان فارسی بوده؛ شهر قطران، همام، صائب، ایرج‌میرزا، پروین، شهریار و...
به سهم خودم خوشحالم که بانوان کشور بیش از پیش به حقوق خود دست پیدا کنند و به عالی‌ترین جایگاه‌ها و مسئولیت‌ها برگزیده شوند. برای همین مثل بسیاری‌ها علاقه‌مندم کسی را به نمایندگی برگزینم که مدافع حقوق زنان باشد. 
شاید کارگر یا کارمندی بخواهد نماینده کارمندان و کارگران را به مجلس بفرستد. تاجر و کارخانه‌دار و صنعتگر هم بخواهند کسی نماینده‌شان باشد که درک روزآمدی از صنف و رسته او داشته باشد. شاید نظامیان معتقد باشند لازم است نمایندگانی از بین نظامیان بازنشسته در مجلس باشد تا بتوان از درک و دریافت او در امور نظامی و امنیتی به مسائل، بهره برد. بسیاری از هم‌میهنان مایلند کسی نماینده آنها باشد که فعالیتش در مجلس منتهی به رشد اقتصادی و رفاه بشود. گمان می‌کنم اگر از همه بپرسیم که مهمترین خواسته‌شان چیست، پاسخ دهند: رفاه. البته مهمترین خواسته به معنای تنها خواسته نیست؛ حتماً خرسندی و کرامت، برای همه ما بسیار اهمیت دارد.  
از همه مهمتر برای من، این است که نماینده من در کنار همه امتیازات و مشخصاتش، پیگیر حقوق بشر باشد و پرچمی را بالا ببرد که در مرکزش منشور کوروش نقش بسته باشد و با این نماد کهن، نه‌تنها به جهانیان، بلکه به خود ما یادآور شود که گذشتگان چه میراث گرانبهایی برایمان گذاشته‌اند.
نتیجه 
با توجه به آنچه گفته شد، خوب است هر ایرانی، فارغ از شهر و روستایی که در آن زندگی می‌کند، بتواند چند نماینده انتخاب کند؛ برای مثال هر ایرانی پنج یا هفت نماینده را با توجه به اولویت‌هایش انتخاب کند. پس از آن هر کسی که در انتخابات نامزد شد و بیش از یک کف تعیین‌شده (مثلاً یک میلیون) رأی آورد، نماینده مجلس باشد. این کف به ترتیبی تعیین شود که شهرستان‌ها و استان‌هایی که مایلند نماینده شهر خود را به مجلس بفرستند، امکانش وجود داشته باشد. بر این اساس هر کس که یک‌میلیون یا بیشتر رأی آورد، نماینده مردم در مجلس خواهد بود. 
سئوال: «اگر کسی چندمیلیون رأی آورد، چه می‌شود؟» یک پاسخ این است که به اِزای هر یک‌میلیون رأی، آن نماینده یک رأی در مجلس دارد؛ مثلاً اگر کسی سه‌میلیون رأی آورد، سه رأی دارد. «اگر کسی یک و نیم میلیون رأی داشت، چه می‌شود؟» این نماینده یک رأی مستقل دارد و یک نماینده دیگر را هم که ۵۰۰هزار رأی اضافه دارد، مثلاً نماینده‌ای که سه و نیم میلیون رأی آورده و با یکدیگر در مورد یک طرح یا لایحه هم نظر هستند، آن نیم رأی‌ها را روی هم می‌گذارند و این دو نماینده جمعاً پنج رأی می‌دهند.
اکنون بر آن نیستم که به نقش و کارکرد احزاب بپردازم. اما شکی نیست که بدون داشتن حزب، دمکراسی نخواهیم داشت. احزاب واقعی تنها نهادهایی هستند که در انتخابات آینده نیز حضور خواهند داشت و نیاز به رأی دارند، پس مجبورند به وعده‌هایشان پایبند بمانند. این پدیده ضمانتی برای دمکراسی است. 
اگر این طرح درست اجرا شود، رئیس مجلس نمایندگانی را می‌بیند و نظرشان را می‌شنود که هر کدام صدای یک نگرش و گرایش حداقل یک‌میلیونی در مملکت هستند و برخی هم با تعداد رأی بالاتر. هیچ صدائی هم نخواهد بود که یک‌میلیون طرفدار داشته باشد و در چنین مجلسی صدایش به گوش نرسد. 
 با نثار احترام مجدد به روان مجاهدان و شهدای مشروطه، آرزو می‌کنم میراث‌داران شایسته‌ای برای آن بزرگان باشیم. 
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی