به گزارش اطلاعات آنلاین، در ساختمان سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران اما خبرنگاری تلاش میکرد آنچه را در شهر میگذرد، به تهران برساند. نامش محمود صارمی بود؛ مسئول دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی در مزار شریف.
او پشت خط ارتباطی خبرگزاری بود و از سقوط شهر و ورود نیروهای طالبان خبر میداد. آخرین تماس برقرار شد، خبر رسید، اما ارتباط ناگهان قطع شد و صدای صارمی دیگر شنیده نشد. صدایی که قرار بود روایت سقوط یک شهر باشد.
در همان روز، ده دیپلمات ایرانی نیز در کنسولگری به شهادت رسیدند. هفتهها بعد، سازمان ملل از کشف پیکر شهدای ایرانی مفقودشده از زمان سقوط شهر خبر داد و شورای امنیت در قطعنامه ۱۲۱۴، تصرف کنسولگری ایران و شهادت دیپلماتهای ایرانی و یک خبرنگار را محکوم کرد. اما در میان همه نامها و گزارشها، نام محمود صارمی برای جامعه رسانهای ایران معنای دیگری پیدا کرد.
او خبرنگار بود
مردی که در لحظهای که شهر سقوط میکرد، وظیفهاش را رها نکرد؛ خبر را دنبال کرد و تلاش کرد آن را به مخاطب برساند. یک سال بعد، ۱۷ مرداد در تقویم ایران به یاد او «روز خبرنگار» شد. از آن روز، هر سال این تاریخ فقط یادآور یک خبرنگار نیست؛ یادآور همه خبرنگارانی است که در میانه جنگ، به جای پناه گرفتن راوی آن بودهاند.
بیستوهفت سال بعد از مزارشریف، جنگ دوباره به سراغ خبرنگاران آمد؛ این بار نه در افغانستان، که در ایران. در جریان حملات جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل به ایران در خرداد خردادماه ۱۴۰۴ به ساختمان شیشه ای صدا و سیما چهارتن از خبرنگاران و کارکنان بخش رسانه هم به شهادت رسیدند.
برای خبرنگار، جنگ فقط صدای انفجار و دود و آوار نیست. جنگ یعنی خبری که باید از میان ترس و بیخبری عبور کند. یعنی خبرنگاری که باید بداند هر بار تلفن را برمیدارد، هر بار دوربین را روشن میکند و هر بار برای ثبت یک تصویر یا یک روایت قدم به سمت حادثه میگذارد، ممکن است دیگر به اتاق خبر برنگردد. تفاوتی نیست میان محمود صارمی در مزارشریف، مرتضی آوینی در فکه یا محسن خزائی در سوریه.
خبرنگاران دیگری در جنگهای سالهای بعد، در غزه، لبنان و دیگر نقاط منطقه، در حالی به شهادت رسیدند که مشغول انجام همان کاری بودند که شهید صارمی انجام میداد: ثبت آنچه در میدان جنگ میگذرد. بر اساس گزارش کمیته حفاظت از روزنامهنگاران، سال ۱۴۰۴ مرگبارترین سال ثبتشده برای خبرنگاران و کارکنان رسانهای بود. ۱۲۹ خبرنگار در جریان جنگ های فلسطین اشغالی و ایران به دست جنایتکاران به شهادت رسدیند.
عددها بزرگاند؛ اما روز خبرنگار با عددها ساخته نشده است. با خونها ساخته شده است.
شاید فاصله مزارشریف تا تهران، روی نقشه هزاران کیلومتر باشد؛ اما برای خبرنگاری که در میدان جنگ ایستاده، این فاصله چندان معنایی ندارد. در هر جنگی، یک طرف گلوله و بمب است و طرف دیگر، روایت. اگر روایت نباشد، جنگ فقط مجموعهای از صداها و تصاویر پراکنده است؛ اما خبرنگار تلاش میکند به این آشوب، نام، زمان و روایت بدهد.
محمود صارمی فرصت نکرد گزارشش را تمام کند. اما گزارش او با قطع شدن تلفن تمام نشد. سالهاست هر ۱۷ مرداد، خبرنگاران ایران دوباره به همان لحظه برمیگردند؛ به شهری که سقوط کرد، به خط تلفنی که قطع شد و به مردی که خبر را تا آخرین لحظه دنبال کرد.
امروز، وقتی نام روز خبرنگار میآید، میتوان به همان تصویر برگشت:
یک خبرنگار،
یک میدان جنگ،
یک خبر،
و خطری که همیشه چند قدم آنسوتر ایستاده است.