به گزارش اطلاعات آنلاین، او که این روزها با تازهترین اثر سینماییاش، فیلم «و پسران» (& Sons)، روانه پرده سینماها شده در گفتگو با گاردین با همان لحن خودمانی و طنز گزندهاش از رویاهای بربادرفته، خطقرمزهای بازیگری و نگاهش به هنر سخن گفته است.
روایت زندگی این هنرمند ۷۶ ساله پر از فراز و نشیبهای غیرمنتظره و مسیرهای انحرافی جذاب است. نای با یادآوری دوران نوجوانیاش تعریف میکند که همهچیز از ۱۴ سالگی و با تشویق یک معلم ادبیات آگاه آغاز شد؛ جرقهای که مثل انفجار بمب در سرش صدا کرد و او را عاشق نویسندگی ساخت. همین رویای پرشور باعث شد در جوانی دست به یک ریسک جنونآمیز بزند و برای نویسنده شدن به پاریس فرار کند. او مانند صدها جوان شیفته ادبیات، مستقیماً به کتابفروشی پرآوازه «شکسپیر و شرکا» پناه برد به این امید که جملات شاهکار بنویسد و زندگی نوینی بسازد. اما این تجربه نهتنها به نگارش رمان ختم نشد، بلکه به شکستی تمامعیار انجامید؛ تا جایی که کارش به تکدیگری در میدان تروکادرو کشید. در نهایت، با پیشنهاد یکی از دوستانش مسیرش به سمت دانشکده هنرهای دراماتیک تغییر کرد و بازیگری جایگزین رویاهای ادبیاش شد.
نای در این گفتگو علاوه بر بازگو کردن خاطرات شیرین و تلخ گذشته، خطقرمزها و عادتهای عجیب خود در روزگار کنونی را هم برملا میکند. او با قاطعیت اعلام میکند که دیگر حوصله جلسات فضای مجازی، مهمانیهای پرزرقوبرق و بهویژه ناهارهای کاری را ندارد و معتقد است صحبت کردن درباره کار سر سفره غذا فقط موضوعات را پیچیدهتر و گیجکنندهتر میکند. او حتی در استفاده از فناوری نیز استانداردهای خودش را دارد؛ با اینکه عاشق تایپ پیامک با گوشیهای قدیمی نوکیا بوده، اما همیشه با ایموجیها مخالفتی فلسفی داشته است. او ایموجیهای صورتک خندان را جلف میداند و تنها چند استثنای خاص مانند فلامینگو، گل کوکب بنفش، کوسه در حال جهش و گلفباز را میپسندد. اما جالبترین بخش مربوط به خطقرمز او در انتخاب نقشهاست؛ زمانی که از او پرسیده شد چه چیزی باعث میشود یک پیشنهاد بازیگری را فوراً رد کند، بدون لحظهای تردید پاسخ داد: پوشیدن لباسهای سنتی و رومی «توگا».
این بازیگر نامدار در فیلم جدید «و پسران» نقش رماننویس پرسابقه، گوشهگیر و بدعنقی به نام ای. ان. دایر را ایفا میکند که از نظر رفتاری پدری سختگیر و ازخودمتشکر است. نای با وجود بازی درخشان در این نقش، قاطعانه توجیه رفتارهای زننده و تندخویی هنرمندان یا ورزشکاران به اسم نبوغ را رد میکند و چنین برداشتهایی را کفرآمیز و غیرقابلقبول میداند. او که سبک کاری و شخصی خود را مظهر نوعی خویشتنداری جسورانه میداند و همواره ستایشگر بازیگرانی چون استیو مککوئین و هنرمندانی مثل پرینس بوده است، درباره موفقیت چشمگیر پادکست برنده جایزهاش نیز با شوخطبعی و فروتنی خاصی میگوید که تمام تلاشش را کرده بود تا اصلاً پادکستی نداشته باشد، اما ظاهراً موفقیت و محبوبیت همیشه به صورت اتفاقی و شبیه به پیاده شدن در طبقه اشتباهی یک آسانسور سراغ او میآید.