امیرعلی ابوالفتح
منطقه خلیج فارس طی دهههای اخیر یکی از حیاتیترین عرصههای منافع استراتژیک ایالات متحده بوده است. حضور نظامی گسترده آمریکا، فروش میلیاردها دلار سلاح، و تعهدات امنیتی به کشورهایی چون عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت و قطر همگی بر پایه یک فرض ساده بنا شده بود: آمریکا قادر است نظم منطقهای را حفظ کند و تهدید ایران را مهار نماید.
با این حال، جنگ مستقیم میان ایران و آمریکا، نه فقط این فرض را به شدت زیر سؤال برد، بلکه موقعیت آمریکا نزد متحدانش را نیز به شکل بنیادین تضعیف کرد. نگاهی به عملکرد ایالات متحده در یک سال اخیر نشان میدهد بسیاری از ریشههای این آسیبپذیری، علاوه بر قدرت نظامی ایران، در سیاستهای متناقض، کوتاه مدت و گاه بیثبات خود آمریکا نهفته است. نخست باید به ماهیت رابطه امنیتی آمریکا با کشورهای عربی خلیج فارس توجه کرد. این رابطه از اساس نامتقارن بوده است. متحدان عربی، امنیت خود را در برابر آنچه تهدید ایرانی میخوانند، به واشنگتن واگذار کردهاند و در مقابل، دسترسی به پایگاههای نظامی، خرید تسلیحات پیشرفته و حمایت سیاسی را فراهم آوردهاند. اما این معامله هرگز بدون هزینه نبوده است.
ایالات متحده بارها نشان داده که تعهداتش مشروط و تابع منافع لحظهای واشنگتن است. خروج ناگهانی آمریکا از افغانستان، کناره گیری دولت آمریکا از توافق هستهای ایران (برجام) در سال ۲۰۱۸و سپس تلاشهای بعدی برای احیای همان توافق همگی سیگنالهای روشنی از بیثباتی سیاست خارجی آمریکا ارسال کرده اند. متحدان آمریکا در خلیج فارس بارها شاهد بوده اند که اولویتهای آمریکا میتواند یک شبه تغییر کند و این تغییرات طیف گسترده ای را در بر می گیرد؛ از تمرکز بر سیاست مهار چین تا رقابت داخلی سیاسی – حزبی در آمریکا.
نخستین و فوری ترین تأثیر حمله آمریکا به ایران بر تحولات منطقه غرب آسیا، بویژه منطقه خلیج فارس اختلال شدید در امنیت انرژی و پیامدهای اقتصادی آن بوده است. تنگه هرمز که حدود ۲۰درصد نفت جهان از آن عبور میکند، هم اکنون به کانون مرکزی درگیری آمریکا و ایران تبدیل شده است. افزایش شدید قیمت نفت ممکن است در کوتاه مدت برای کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس درآمدهایی ایجاد کند، اما بیثباتی بلندمدت موجب فرار سرمایه ها، آسیب به زیرساختها و تهدید مستقیم تأسیسات نفتی و بندری خواهد شد و خساراتی به مراتب عمیق تر بر جا خواهد گذاشت. متحدان عربی ایالات متحده که طی سالهای اخیر تلاش کردهاند اقتصاد خود را از وابستگی مطلق به نفت دور کنند، ناگهان خود را درگیر جنگی میبینند که نه تنها برنامههای تنوع بخشی اقتصادیشان را مختل میکند، بلکه آنها را هدف حملات تلافیجویانه ایران قرار میدهد.
اینجاست که انتقاد به عملکرد آمریکا جدی تر میشود. واشنگتن طی دو دهه گذشته بارها ثابت کرده که توانایی مدیریت پیامدهای جنگهایی را که آغاز میکند، ندارد. تجربه عراق و افغانستان نشان داد که آمریکا میتواند رژیمها را سرنگون کند، اما در ایجاد نظم پایدار بعدی در کشورهای اشغال شده ناتوان است. یکی از مهم ترین پیامدهای جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران، تسریع روند «چندقطبی شدن» امنیت منطقهای است. کشورهای عربی خلیج فارس طی سالهای اخیر، به ویژه پس از توافق پکن میان ریاض و تهران در سال ۲۰۲۳، نشان دادند که دیگر حاضر نیستند تمام تخممرغهای امنیتی خود را در سبد آمریکا بگذارند. چین به عنوان میانجی آن توافق ظاهر شد؛ روسیه در بازار انرژی و فروش تسلیحات فعال تر شده و حتی هند و ترکیه نیز نقش آفرینی بیشتری کرده اند.
جنگ آمریکا با ایران این روند را شتاب میبخشد. متحدان آمریکا در خلیج فارس احتمالا بیش از پیش به سمت متنوع سازی شرکای امنیتی حرکت خواهند کرد. خرید سیستمهای دفاع هوایی از چین یا روسیه، گسترش روابط نظامی با قدرتهای آسیایی و حتی احیای گفتوگوهای امنیتی مستقیم با تهران همگی گزینههایی هستند که در سایه بیاعتمادی به واشنگتن جذاب تر شده اند. از سوی دیگر، جنگ آمریکا با ایران میتواند شکافهای داخلی میان خود متحدان خلیج فارس را نیز عمیقتر کند. قطر که روابط نسبتاً بهتری با ایران دارد و میزبان پایگاه نظامی بزرگ آمریکا است، موضع محتاطانه تری در قبال تهران اتخاذ کرده است. عمان نیز همواره نقش میانجی را میان ایران و آمریکا ایفا کرده و از درگیری مستقیم با تهران پرهیز کرده است. در مقابل، عربستان و امارات در ابتدا از اقدام نظامی آمریکا علیه ایران حمایت کردند، اما به محض آن که هزینههای این حمایت افزایش یافت و واشنگتن نتوانست به تعهدات خود در قبال تامین امنیت این کشورها عمل کند، نارضایتی اعراب آشکار شد. انتقاد عمیق تر متحدان
منطقه ای آمریکا به عملکرد این کشور این است که واشنگتن طی سالها به جای تقویت بازدارندگی جمعی و پایدار، بیشتر بر فروش تسلیحات و حفظ وابستگی نظامی متحدان تمرکز کرده است.
این رویکرد، متحدان آمریکا را به مصرف کنندگان صرف امنیت تبدیل کرده، بدون آن که ظرفیت بومی دفاعی آنها را به شکل معناداری ارتقا دهد. نتیجه آن، این است که در لحظه بحران واقعی، این کشورها احساس میکنند گروگان سیاستهای واشنگتن شدهاند. جنگ آمریکا با ایران، این احساس را به اوج رسانده که متحدان عربی آمریکا خود را مجبور می ببینند یا در جنگی که نتیجه اش نامشخص است مشارکت کنند، یا کنار بایستند و هزینه سیاسی آن را بپردازند. در نهایت، برخی تحلیلگران معتقدند تأثیر جنگ آمریکا و ایران بر موقعیت واشنگتن نزد متحدان خلیج فارس را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: این جنگ احتمالا آخرین میخ بر تابوت وابستگی امنیتی یکجانبه منطقه به آمریکا خواهد بود. ایالات متحده که زمانی خود را ضامن امنیت خلیج فارس میدانست، ممکن است در پایان این مسیر، به قدرتی تبدیل شود که متحدانش آن را نه به عنوان
تکیه گاه، بلکه به عنوان منبع ریسک و بیثباتی بنگرند. در چنین صورتی، جایگاه آمریکا در یکی از حساس ترین مناطق جهان به شدت متزلزل می شود و هژمونی جهانی این کشور دچار لطمات جبران ناپذیری خواهد شد.
شما چه نظری دارید؟