امیرحسین نادری

در مراکش(مغرب) بعضی جاده‌ها فقط جاده نیستندبلکه معنا و اندازه ای بسیار فراتر از آن دارند . بزرگراه هزار و پنجاه و پنج کیلومتری «تیزنیت – داخله» که از شمال این کشور آفریقایی به سمت صحرای غربی کشیده شده و از آن به عنوان یکی از طولانی‌ترین بزرگراه‌های قاره آفریقا یاد می‌شود، قرار است یکی از محورهای اصلی اتصال شمال و جنوب این کشور باشد؛ مسیری که مراکش آن را بخشی از قلمرو خود می‌داند و آنجا را «استان‌های جنوبی» می‌خواند، اما سازمان ملل متحد همچنان آن را سرزمینی غیرخودگردان و حل‌نشده در چارچوب فرایند استعمارزدایی بشمار می آورد.«صحرای باختری» همانجا است که جبهه آزادی بخش پولیساریو دهه ها برای آزادی و استقلال این سرزمین تلاش کرده و خونهای بسیاری فدای آن شده است .
 حالا نام دونالد ترامپ بر این جاده نشسته است. «محمد ششم» پادشاه مراکش در نامه‌ای که اخیراًتوسط خبرگزاری رسمی مراکش منتشر شد، تأیید کرد که تغییر نام بزرگراه به نام رئیس‌جمهوری آمریکا،برای ابراز احترام و ارج نهادن شخص او به ترامپ است. ترامپ نیز پیش‌تر در شبکه اجتماعی خود از این اقدام تشکر کرده و گفته بود امیدوار است روزی تمامی طول این بزرگراه را طی کند. اما اهمیت این نام‌گذاری در خودِ نام ترامپ نیست، بلکه در معامله‌ای است که شش سال پیش در آخرین روزهای نخستین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، یکی از حساس‌ترین پرونده‌های شمال آفریقا را وارد مرحله‌ای تازه کرد: ایالات متحده حاکمیت مراکش بر تمامی صحرای غربی را به رسمیت شناخت و از همان زمان، رباط در حال تبدیل این امتیاز به یک سرمایه دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی است.
یک سرزمین و ۵ دهه مناقشه
برای فهم اینکه چرا یک بزرگراه می‌تواند تا این اندازه سیاسی باشد، باید به جنوب مراکش رفت. صحرای غربی - مستعمره پیشین اسپانیا - از سال ۱۳۴۲ شمسی در فهرست سرزمین‌های غیرخودگردان سازمان ملل قرار دارد. پس از خروج اسپانیا در سال ۱۳۵۴، مراکش بخش عمده این سرزمین را در اختیار گرفت و حاکمیت خود بر آن را  به عنوان استان جنوبی اعلام کرد. در مقابل، جبهه پولیساریو - جنبشی که خواهان تعیین سرنوشت مردم صحراست - برای استقلال مبارزه کرد. جنگ نهایتا سال ۱۳۷۰  شمسی درپی یک آتش‌بس متوقف شد و سازمان ملل مأموریتی را برای برگزاری همه‌پرسی تعیین سرنوشت تعریف کرد؛ اما این همه‌پرسی‌که قرار بود تکلیف آینده سرزمین را روشن کند، هرگز برگزار نشد و در آبان ۱۳۹۹ نیز آتش‌بس عملاً فروپاشید. از آن زمان، پرونده صحرای غربی در وضعیتی میان جنگ، دیپلماسی و بن‌بست سیاسی باقی مانده است. رباط می‌گوید راه‌حل واقع‌بینانه، اعطای خودمختاری به این منطقه در چارچوب حاکمیت مراکش است، اما جبهه پولیساریو همچنان بر حق مردم صحرا برای تعیین سرنوشت،خویش به خصوص استقلال آن تأکید دارد. همین اختلاف، مراکش را برای دهه‌ها وارد یک نبرد دیپلماتیک کرده است.
معامله ترامپ و مراکش
در۱۹ آذر ۱۳۹۹، دولت ترامپ موضعی گرفت که برای رباط اهمیت تاریخی داشت. در اعلامیه رسمی کاخ سفید آمده بود که ایالات متحده تمامی قلمرو صحرای غربی را به‌عنوان بخشی از پادشاهی مراکش به رسمیت می‌شناسد و طرح خودمختاری مراکش را تنها مبنای واقع‌بینانه برای حل مناقشه می‌داند. این تصمیم به همین سادگی اتفاق نیفتاد. در مقابل آن، مراکش پذیرفت روابط دیپلماتیک خود با رژیم صهیونیستی را مجددا عادی‌سازی کند؛ توافقی که در چارچوب «پیمان ابراهیم» شکل گرفت. به این ترتیب، برای رباط یک معامله استراتژیک شکل گرفت: عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی در برابر شناسایی مهم‌ترین ادعای ارضی مراکش از سوی واشنگتن. در ادامه، دولت ترامپ تلاش کرد خود مستقیماً وارد فرایند حل مناقشه شود و اسپانیا، مراکش، پولیساریو، الجزایر و موریتانی را گرد میز مذاکره بیاورد. این اتفاق مهمی است، زیرا سال‌ها سازمان ملل مرکز اصلی تلاش‌های دیپلماتیک برای حل مناقشه بود، اما اکنون واشنگتن تلاش می‌کند نقش فعال‌تری در شکل دادن به مسیر مذاکرات ایفا کند. در این میان، وارد کردن الجزایر به مذاکرات، خود یک دستاورد مهم برای واشنگتن محسوب می‌شود. الجزایر دهه‌هاست از پولیساریو حمایت می‌کند و میزبان اردوگاه‌های پناهجویان منطقه صحرا در تندوف است و در عین حالی که بر حق تعیین سرنوشت مردم صحرای غربی تأکید کرده، خود را طرف مستقیم مناقشه نمی‌داند. بنابراین هر راه‌حلی که بدون در نظر گرفتن الجزایر طراحی شود، با یک مانع جدی روبه‌رو خواهد شد. حالا واشنگتن ظاهراً می‌خواهد همین مانع را به بخشی از فرایند تبدیل کند.
اروپا به سمت رباط می‌رود
اگر حمایت آمریکا یک ستون سیاست جدید مراکش باشد، اروپا ستون دیگر آن است. برای سال‌ها دولت‌های اروپایی تلاش می‌کردند درباره صحرای غربی موضعی محتاطانه اتخاذ کنند؛ یعنی نه آن‌قدر به مراکش نزدیک شوند که الجزایر را تحریک کنند و نه آن‌قدر از رباط فاصله بگیرند که روابط اقتصادی و امنیتی‌شان آسیب ببیند. اما این توازن در حال تغییر است. در موضع جدید اتحادیه اروپا که در نشست شورای همکاری مراکش و اتحادیه اروپا اعلام شد، ۲۷ کشور عضو بار دیگر بر مذاکرات بدون پیش‌شرط و بر اساس طرح خودمختاری مراکش تأکید و اعلام کردند خودمختاری واقعی می‌تواند یکی از عملی‌ترین راه‌حل‌ها برای پایان دادن به مناقشه باشد. این به معنای شناسایی رسمی حاکمیت مراکش بر صحرا از سوی تک‌تک دولت‌های اروپایی نیست، اما از نظر سیاسی فاصله با مواضع پیشین اروپا قابل توجه است. برای رباط، مسئله فقط گرفتن یک بیانیه دیپلماتیک دیگر نیست، بلکه ایجاد یک اجماع تدریجی است. هرچه کشورهای بیشتری طرح خودمختاری را «واقع‌بینانه»، «عملی» یا «قابل اجرا» بدانند، هزینه سیاسی حفظ گزینه استقلال برای مخالفان مراکش افزایش پیدا می‌کند.
شراکت امنیتی رژیم صهیونیستی
در اینجا پای رژیم صهیونیستی نیز به قضیه باز شده است. رابطه مراکش و رژیم صهیونیستی بیش از هر چیز یک دستاورد دیپلماتیک در چارچوب پیمان ابراهیم به نظر می‌رسید، اما این رابطه در پنج سال گذشته به همکاری در حوزه‌های بسیار سخت‌تری نظیر فناوری نظامی، پهپادی، پدافند هوایی، ماهواره‌ها و همکاری‌های امنیتی نیز کشیده شده است. این همکاری برای رباط تنها یک رابطه نظامی نیست؛ در محیط امنیتی شمال آفریقا که رقابت مراکش و الجزایر به یکی از مهم‌ترین خطوط شکاف منطقه تبدیل شده، دسترسی به فناوری‌های اسرائیلی می‌تواند به تغییر موازنه نظامی کمک کند. در مقابل، الجزایر همچنان از تسلیحات روسی پیشرفته برخوردار است. بنابراین مناقشه صحرای غربی فقط یک اختلاف بر سر مرز نیست. این مناقشه به‌تدریج به یکی از محورهای شکل‌دهنده نظم امنیتی شمال آفریقا تبدیل شده است. سیاست خارجی مراکش در این سال‌ها مسیر جدیدی را پیمود: از رباط به واشنگتن؛ از واشنگتن به تل‌آویو؛ از تل‌آویو به همکاری‌های نظامی؛ و از اروپا به سمت پذیرش فزاینده طرح خودمختاری. این کشور همزمان تلاش کرده رابطه‌اش با اروپا، چین و کشورهای خلیج فارس را نیز حفظ کند تا وابستگی بیش از حد به یک قدرت بزرگ ایجاد نکند. به تعبیر «سعید صدیقی» پژوهشگر ارشد مؤسسه مراکشی تحلیل سیاست، سیاست‌گذاران مراکشی از ماهیت معامله‌گرایانه ترامپ آگاهند و به همین دلیل باوجود تقویت رابطه با دولت او، تلاش کرده‌اند استقلال استراتژیک خود را حفظ کنند. در حقیقت، مراکش نمی‌خواهد تنها متحد آمریکا باشد؛ می‌خواهد کشوری باشد که آمریکا، اروپا، رژیم صهیونیستی و دیگر قدرت‌ها هر کدام به دلیلی به آن نیاز داشته باشند. اگر این راهبرد موفق شود، به اهرمی برای افزایش اثرگذاری مراکش در معادلات شمال آفریقا تبدیل خواهد شد.
باقی ماندن یک نقطه تاریک
با تمامی این تغییرات، هنوز به یک سئوال اساسی پاسخ داده نشده است: در این معادله، مردم صحرا چه نقشی دارند؟ سازمان ملل همچنان صحرای غربی را سرزمینی غیرخودگردان می‌داند. پولیساریو بر استقلال تأکید می‌کند و شماری از کشورها نیز همچنان بر حق تعیین سرنوشت صحراوی‌ها پافشاری دارند. در مقابل، مراکش و حامیان طرح خودمختاری معتقدند راه‌حل استقلال واقع‌بینانه نیست و خودمختاری تحت حاکمیت مراکش عملی‌ترین مسیر پایان دادن به مناقشه است. حتی اگر وزن دیپلماتیک دولت مراکش بیشتر از گذشته شده باشد، مساله اصلی همچنان پابرجاست: آیا می‌توان یک مناقشه ۵۰ساله را با تغییر موازنه قدرت حل کرد، یا حل واقعی آن همچنان به رضایت مردمی نیاز دارد که درباره آینده سرزمین خود اختلاف نظر دارند؟ پاسخ این سؤال شاید مشخص کند بزرگراهی که حالا نام ترامپ را بر خود دارد، در نهایت به نماد یک پیروزی دیپلماتیک تبدیل خواهد شد یا یادگاری از دوره‌ای که موازنه قدرت در شمال آفریقا برای همیشه تغییر کرد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی