ای راه تو ادامه راه امامها
عاطفه جوشقانی
از ما به تو همیشه و هرجا سلامها
ای راه تو ادامه راه امامها
ای لهجه فصیح تو از نسل بوتراب
لحن تو جاری اَست میان کلامها
ما شور محشریم، خروشی فراتریم
الله اکبریم به لب های بامها
در خلوتم صحیفه و فتح و توسل است
رد میشویم باز هم از ازدحامها
والامقام! پس چه شد آخر پناهگاه؟
آن جلوه و تجمل والا مقام ها...
شادند از نبود تو یک عده نانجیب
آه از مرام طایفه بی مرامها
ما جنگ را شروع نکردیم هیچگاه
اما نصیب ما شده حسن ختامها
دم میزنیم از تو و از انتقام تو
بعد از تو زندهاند دمادم قیامها
ای مرد پایمردی!
علیرضا نورعلیپور
گفتی شهید زندهاست، گفتی که مرگ، جان است
گفتی شهادت آیا جز عمرِ جاودان است؟
گفتی به حکم قرآن، پاینده باد ایران
این خطه مرز ایمان، این خاک، آسمان است
گفتی به ما حکایت، از غیرت و شجاعت
گفتی به ما که شیطان دنبال داستان است
چندین هزار موشک، لبیک ماست بی شک
مشتی که صهیون از آن، انگشت بر دهان است
ای مرد پایمردی، روزی که بازگردی
عالم به لطف مهدی، در امن و در امان است
ای بینظیر دلبر، ای بیبدیل رهبر
دلتنگیام برایت، آنسو تر از بیان است
حال ای امین امت، بی انتظار نوبت
هر روز در دل من، دیدار شاعران است
در آغوش شهادت
میلاد حبیبی
در آغوش شهادت رفت، دور از چشم ما مردم
حکیمِ شاعرِ مردِ نبردِ آیتاللهی
برایت گریه کردم، شعر گفتم، شعر کوتاهی
به شوق«آفرین»ی،«خوب بود»ی، «طیبالله»ی
دلم تنگ تو بود و تا اذان صبح را گفتند
شب دلتنگیام آمیخت با اشک سحرگاهی
به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی
قدم برداشتی گفتم عجب سروی، عجب ماهی
چه در روح جوانت بود ای حسن خدادادی
که با موی سپیدت نیز این اندازه دلخواهی
به سمت قله می رفتیم، آه ای قافله سالار
کمر بر قتل تو بستند دزدان سرراهی
غمت سنگینتر از تاب من است و چارهای هم نیست
به دوشش می کشد انگار کوهی را پر کاهی
دلم میسوزد و میسوزد و میسوزد و ای داد
نهان دارم هزار آتش فشان را پشت هر آهی
در آغوش شهادت رفت دور از چشم ما مردم
حکیمِ شاعرِ مردِ نبردِ آیتاللهی
در سوگ شما
ناصر فیض
یک عمر نشسته بود بر درگاهت
آگاه ز روح و جان مرگ آگاهت
چون دید میانهای نداری با مرگ
او رفت و شدی شهید و شد دلخواهت
اندوه تو با هزار ترفند آمد
خشکاند به لب هر آنچه لبخند آمد
در وصف شهید گفتهام شعر، زیاد
در سوگ شما زبان من بند آمد
شما چه نظری دارید؟