محمد رضا حیدر زاده
در به آرامی باز شد. خودش بود. پیر و شکسته. اشک در چشمانم حلقه زد. نیم ساعت بعد روی مبل نشسته بودم و مادرم از این طرف به آن طرف میرفت و با هیجان زیاد حرف میزد. من هم فقط به او نگاه میکردم و وجودم را از امواج مادرانهاش پر میکردم. نمیدانم چی گفت، ولی جواب دادم:«حالا که اینجام اومدم بمونم.دیگه برنمیگردم». مادرم لحظاتی بهت زده شد و بعد بغضآلود گفت:«الهی تصدقت برم مادر...». همان موقع زنگ خانه به صدا درآمد.
مادرم رفت در را باز کرد. «ببخشید حاجخانوم دیر شد تا بیام».«نه فدات شم امروز بهترین روز زندگی منه، پسرم اومده - امیرخان؟». زن جوان قد بلندی بود. از روی مبل بلند شدم.
سلام کرد: «وای چقدر از دیدنتون خوشحالم. اینقدر مادرتون درباره شما حرف زدهاند که من و شوهرم ندیده به شما علاقه مند شدیم». گفتم:«ممنونم، نظر لطف شماست». بعد رو کرد به مادرم و گفت: «چشم تون روشن، بهتون تبریک میگم. حالا ایشالله درست و حسابی میآییم دیدن».
***
رمان«آنّا» نوشته افشین طباطبایی، از سوی نشر امید سخن، به بازار کتاب آمده است. داستان آنّا با بازگشت مردی میانسال به نام امیر به ایران آغاز میشود. او پس از سالها زندگی در خارج، با چمدان خاطرات و حسرتهایش به وطن بازمیگردد.البته او نمیداند که در این سفر قرار است چه اتفاقی برای او بیفتد. او از وجود زنی به نام سارا که در همسایگی مادرش زندگی و به زودی با امیر ملاقات میکند، بیخبر است و نمیداند که باید خود را برای تغییرات شگرفی در زندگی و ازدواج با سارا آماده کند.
از سوی دیگر، سارا مادربزرگی به نام «آنّا» دارد که در سال های ۱۳۲۰ شمسی و در خلال جنگ جهانی در حالی که دختری ارمنی و هفده ساله است از لهستان به اصفهان می گریزد، پسر جوانی به نام جلال دلباخته او میشود؛ جوانی که حاضر است تمام عرف و شرع را زیرپا بگذارد تا بتواند با این دختر مو بلوندِ معصوم ازدواج کند اما چنین کاری چطور ممکن است؟ ازدواج دائمی یک مسلمان با مسیحی حرام و ممنوع است و جلال و آنّا باید از عشقشان بگذرند؛ اما یک راهحل وجود دارد که میتواند این گرهی کور را باز کند؛ آنّا باید مسلمان شود. او باید از هویت و دین و گذشته خود عبور کند تا بتواند در کنار جلال بماند و از بیخانمانی نجات پیدا کند، که چنین هم می شود....
**
«افشین طباطبایی» متولد ۱۳۴۰ نویسنده و پژوهشگر مسائل روانشناختی و ناهنجاریهای اجتماعی و جوانان و مدیر و بنیانگذار مؤسسه «مدیر ذهن»است. تجربههای پژوهشی و تعاملات اجتماعی، او را مجاب کرده تا در قالب رمان، روایتگر داستانی متفاوت و پیچیده باشد که در آن به دغدغههای مختلف انسانی و اجتماعی - از مهاجرت گرفته تا مباحث تاریخی، سیاسی و روابط عاشقانه- بپردازد....
شما چه نظری دارید؟