سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۰
نظرات: ۰
۰
-
چه کسی مالک یک آهنگ تولیدشده با هوش مصنوعی است؟ آموخته‌هایی از گرامافون و تکامل قوانین کپی‌رایت

کپی‌رایت بر این تفکر بنا شده است که خلاقیت انسان مستحق حمایت و پشتیبانی است. در اصطلاح حقوقی، از این مفهوم با عنوان «اصالت» یاد می‌شود اما آیا این قاعده برای آثار هوش مصنوعی هم صدق می‌کند؟

به گزارش اطلاعات آنلاین، کپی‌رایت به شکلی ساده بیان می‌کند که افراد، آثار فرهنگی را به وجود می‌آورند و قانون نیز از آن تلاش حمایت می‌کند. با وجود این، هوش مصنوعی (AI) یکی از اساسی‌ترین پیش‌فرض‌های قوانین کپی‌رایت را به چالش می‌کشد. این پدیده با چنین رویکردی ممکن است ما را ناچار سازد تا در مفهوم مالکیت فکری تجدیدنظر کنیم. آنا مونرو (Anna Monnereau)، دانشجوی دکتری رشته حق چاپ موسیقی در دانشگاه بانگور و دانشگاه لیپپول هوپ در مقاله‌ای در سایت علمی کانورسیشن در این‌باره توضیح می‌دهد: «امروزه هوش مصنوعی قادر است در عرض چند ثانیه آهنگ، تصویر، رمان و آثار هنری گوناگونی خلق کند. بسیاری از این محصولات همین حالا هم در حال پخش، دریافت مجوز و فروش هستند. این روند پرسش مهمی را پیش می‌کشد که روزبه‌روز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند: آیا آثاری که بدون دخالت مستقیم یک نویسنده انسانی تولید می‌شوند، باید تحت پوشش حمایت‌های کپی‌رایت قرار بگیرند؟

در حال حاضر، اکثر نظام‌های حقوقی پاسخ منفی به این پرسش می‌دهند. آن‌ها همچنان خلاقیت انسان را در کانون توجه قوانین کپی‌رایت حفظ کرده‌اند. با این حال، سیر تاریخی کپی‌رایت نشان می‌دهد که شرایط شاید به همین منوال باقی نماند.

در پرونده جنجالی ایالات متحده با نام تایلر در برابر پرلموتر (۲۰۲۳)، دادگاه فدرال تأکید کرد که اعمال کپی‌رایت نیازمند حضور یک خالق انسانی است. نظام حقوقی اروپا نیز رویکردی مشابه را دنبال می‌کند؛ به‌طوری‌که دیوان دادگستری اتحادیه اروپا، اصالت اثر را همان «آفرینش فکری مختصِ مؤلف» معنا می‌کند.

بنابراین، در نگاه نخست به نظر می‌رسد که پرونده این موضوع بسته شده است. اما قانون کپی‌رایت هیچ‌گاه بر اساس یک نظریه واحد و ثابت درباره خلاقیت شکل نگرفته و رشد نکرده است. این قوانین بارها و بارها خود را با فناوری‌های نوین و فشارهای تجاری تطبیق داده‌اند. هوش مصنوعی نخستین فناوری ساختارشکن و تحول‌آفرینی نیست که ما را به بازاندیشی وادار می‌کند، بلکه تاریخچه ضبط صدا نمونه گویایی در این زمینه به شمار می‌رود.

تاریخچه

با ظهور فناوری ضبط صدا در اواخر قرن نوزدهم، شیوه مواجهه انسان با موسیقی دستخوش دگرگونی عمیقی شد. پیش از آنکه گرامافون توماس ادیسون در سال ۱۸۷۷ اختراع شود، مردم بیشتر از طریق اجراهای زنده یا نت‌های مکتوب با موسیقی ارتباط برقرار می‌کردند.دستگاه‌های ضبط صدا همه‌چیز را تغییر دادند؛ چرا که اکنون ماشین‌ها توانایی ثبت، کپی و پخش اجراها را داشتند. امروزه ما آثار ضبط‌شده را به عنوان شکلی کاملاً طبیعی از دارایی‌های خلاقانه درک می‌کنیم، اما دیدگاه اولیه به آن‌ها این‌گونه نبود. در آن دوران، فایل‌های صوتی ضبط‌شده بیشتر بازتولیدهایی مکانیکی به شمار می‌رفتند تا آثار اصیل؛ به این معنا که به‌جای خلق موسیقی، صرفاً آن را تکثیر می‌کردند. با معیارهای سنتی کپی‌رایت، این محصولات به‌سختی می‌توانستند ملاک‌های ایده‌آل اصالت را برآورده سازند و به همین دلیل، برای دهه‌ها از حمایت‌های قانونی کپی‌رایت محروم ماندند.۳۴ سال طول کشید تا نظام حقوقی انگلستان و ولز بالاخره آن‌ها را در قانون حق چاپ سال ۱۹۱۱ به رسمیت بشناسد. ایالات متحده نیز تا زمان تصویب اصلاحیه ضبط صدا در سال ۱۹۷۱، تن به اعطای حمایت‌های فدرال نداد و فرانسه تا سال ۱۹۸۵ در این زمینه صبر کرد.

هم‌زمان با رشد صنعت ضبط صوت، قوانین کپی‌رایت نیز پابه‌پای آن تغییر کردند. قانون‌گذاران به‌تدریج این دیدگاه را که آثار ضبط‌شده صرفاً بازتولیدهای فنی هستند، کنار گذاشتند و در عوض، آن‌ها را به عنوان گونه‌ای از مالکیت فکریِ تحت حمایت پذیرفتند.

از منظر فنی، آثار صوتی ضبط‌شده به‌جای حقوق سنتی مؤلفان، از طریق حقوق مجاور (معاونتی) محافظت می‌شوند. با وجود این، در عمل آن‌ها جایگاهی کلیدی در قلب صنعت مدرن موسیقی دارند؛ به طوری که ارزش اقتصادی توانست در جایی پیروز شود که نظریه‌های سخت‌گیرانه اصالت در آن ناکام مانده بودند. آثار تولیدشده توسط هوش مصنوعی نیز ممکن است سرنوشت مشابهی را تجربه کنند.

بسیاری از صاحب‌نظران بر این باورند که خروجی‌های هوش مصنوعی با آثار ضبط‌شده تفاوت دارند، زیرا ردپایی از خلاقیت انسانی در آن‌ها دیده نمی‌شود. اما تاریخ به ما می‌آموزد که مرزهای کپی‌رایت هر زمان که فناوری تازه‌ای از ارزش اقتصادی بالا برخوردار شده، جابجا شده‌اند.

نشانه‌های واضح این تحول هم‌اکنون در بریتانیا قابل مشاهده است. در قانون حق چاپ، طرح‌ها و ثبت اختراعات مصوب سال ۱۹۸۸ آمده است که در خصوص آثار ادبی، نمایشی، موسیقایی یا هنریِ تولیدشده توسط کامپیوتر، «شخصی که تدارکات و مقدمات لازم برای خلق اثر را فراهم کرده است، به عنوان نویسنده در نظر گرفته می‌شود.»

این قانون سال‌ها پیش از پیدایش هوش مصنوعی مولد امروزی تدوین شده است. با این حال، نشان می‌دهد که کپی‌رایت همیشه متکی بر تعریف سنتی از نویسندگی انسانی نبوده است.

مشاوره اخیر دولت بریتانیا پیرامون موضوع کپی‌رایت و هوش مصنوعی نیز به همین مسیر اشاره دارد. این نهاد در حالی که بر ضرورت حمایت از خالقان (با هر هویتی) تأکید می‌کند، کپی‌رایت را به عنوان ابزاری جهت تحقق رشد، نوآوری، سرمایه‌گذاری و رقابت‌پذیری نیز توصیف می‌کند.

آیا کپی‌رایت همچنان یک «مالکیت فکری» محسوب می‌شود؟

به نظر می‌رسد کپی‌رایت طی مراحل تکنولوژیک متوالی تکامل یافته است؛ ابتدا با حفاظت از برگه نت‌های موسیقی آغاز شده، سپس به آثار ضبط‌شده رسیده و شاید در آینده‌ای نزدیک، شامل آثار حاصل از هوش مصنوعی نیز بشود.

هر یک از این مراحل بازتابی از انعطاف‌پذیری کپی‌رایت در سازگاری با تحولات اقتصادی و فناوری بوده و هر بار مفهوم «مالکیت فکری» را با چالشی تازه روبه‌رو ساخته است.

اگر این روند همچنان ادامه پیدا کند، پرسش اصلی ما در آینده‌ای نه چندان دور تغییر خواهد کرد. بحث دیگر شاید این نباشد که آیا آثار هوش مصنوعی استحقاق حمایت قانونی را دارند یا خیر، بلکه جامعه با این چالش مواجه خواهد شد که اگر عقل و خرد انسانی دیگر بخش ضروریِ موضوعِ مورد حمایت نباشد، آیا می‌توان کپی‌رایت را همچنان نوعی مالکیت فکری نامید؟

در چنین آینده‌ای، مالکیت فکری به‌تدریج ممکن است به دارایی محض تبدیل شود؛ یعنی سیستمی که بیش از آنکه برآمده از اصول خلاقانه باشد، توسط منافع تجاری هدایت می‌شود. البته چنین سرنوشتی قطعی و اجتناب‌ناپذیر نیست. پیوند میان کپی‌رایت و خلاقیت انسانی می‌تواند پابرجا بماند، اما این امر تنها در صورتی محقق خواهد شد که به‌جای فرض گرفتنِ ساده‌انگارانه، به‌طور جدی و فعالانه‌ از آن دفاع شود.»

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی