دکتر مهری بهفر

موجوداتِ قائم‌به‌غوغا پهلوان‌پنبه‌هایی باشند طفیلیِ سخنِ دیگران.
موجودیتِ اینان قائم به غوغاساختن و هیاهوبه‌راه‌انداختن باشد.
 اینان در میدانِ موضوعی که عَلَمِ هو و جنجالَش را به آسمان افرازنَد، هیچ نقدینه و موجودی ندارند، نه مطلب چاپ‌شده‌ای، نه پیشینه‌ای در آن وادی، نه گفته‌ای که از پژوهش و بردباری برآید و نه سخنی که بر ریشهٔ اندیشه‌ بایستد.
پس چه کنند؟ و چگونه روی موجودیت بینند؟
اینان به‌ناچار برای ثبتِ موجودیتِ خویش  طفیلیِ سخنِ دیگران شَوَند و از هر بهانه‌ای که بجویند از جای بَرجَهَند و رگ‌های گردن قوی کنند، دوربینِ گوشی را به سوی دهان خود گیرند، ژاژ خایند و از خود فیلم بردارند و منتشر سازند تا معلوم کنند که از سروتهِ داستانی که طفیلی‌اش شده‌اند، هیچ ندانند، بعد بروند و باز لابه‌لای بی‌کاری و بی‌بَروباری خود گم گردند تا رزقِ مَقسوم‌شان باز از گفته‌ونکتهٔ دیگران برسد و دستاویزی نو از آسمان در کاسه‌شان اُفتَد و نوبتی دیگر سر برآرند و کرّتی دیگر به لطف سخنی دیگر خودی بنمایند.
در مقابل پهلوان‌پنبهٔ قائم‌به‌غوغا، پهلوان حقیقی آن باشد که فردوسی در وصفِ بزرگترین‌شان در شاهنامه چه خوش گفته است که:
هنرمند و بیدار و "خامش" تویی                                                                                                               که پروردگار سیاوش تویی
و فردوسی کسی را خامش، در مقابل غوغایی و غوغاسالار، گوید که در عرصه‌ای که اهلِ آن است، کاری دارد و باری بردارد، بی‌سروصدا و هیاهو  و غوغا. و گفتارش از کردارش خیزد و سخنَش از کوششَش برآید. 
و این رسمِ خداوندانِ هوش و خرد باشد.
یک نکته:
پهلوان حقیقی که شاهنامه به ما می‌شناساند چون «هنرمند» و «بیدار» است، «خامش» و کاری و غیرِ غوغایی تواند بود یا به دلیل خامش و غیرِ غوغاطلب‌بودنَش به کاری می‌رسد و به هنر  و بیداری و بینش دست می‌یابد؟ 
پاسخ هر کدام هم که باشد یک چیز محرز و مسلّم است: 
هنرمندی و بیداری به خامشی و بی‌سروصدایی و غیرِ غوغاطلب و غیرِ هوچی‌بودن گره خورده است، کسی که از هنر و بیداری (= هوشیاری و بینش و بصیرت) برخوردار است، از خامشی هم بهره دارد و کسی که از خامشی  نابرخوردار است، از هنر و بیداری نیز به‌دور است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی