دکتر ابوذر ابراهیمی ترکمان. در بخش نخست آمد که برخی اختلاف نسخه ها در ابیات حافظ، به دلیل دقتهای خاص اوست و به همین جهت یکی از نقاط قوت شعر خواجه، این است که در عین رعایت لفظ، جانب معنی را فرو نگذاشته است. به چند مورد از میناگری های هنری حافظ اشاره شد و اینک ادامه سخن.
***
دوم:
اشکِ من رنگِ شفق یافت ز بیمِهری یار
طالعِ بیشفقت بین که در این کار چه کرد
بیت فوق لفظ و معنای شگرفی دارد. شفق و شفقت؛ ایهام تناسب یا جناس شبه اشتقاق دارند.
بیمهری به دو معنی است: یا نامهربانی اگر مهر را به معنی محبت و مهربانی بگیریم، و یا غروب خورشید اگر مهر در معنی خورشید باشد.
طالع نیز تاب دو معنا را در بیت فوق دارد: اول به معنی بخت، و دوم اسم فاعل از طلوع.
حال تابآوری معنایی بیت چنین است:
معنی اول: شفق به معنی سرخی افق پس از غروب آفتاب است. وقتی کسی سخت میگرید، چشم و محیط آن سرخ میشود و اشکی که از چشم سرازیر میشود، چون بر روی آن سرخی میلغزد، رنگ سرخی (شفق) به خود میگیرد. دلیل چنین گریستنی، نامهربانی یار است. چه آنکه از یار چشم یاری و مهربانی داشته، حال با نامهربانی او، اشک در چشم دارد و شِکوه از بخت نامهربان خود میکند که چه بر سرش آورده است.
معنی دوم: طالع در معنی طلوع کننده و بی مهری به معنی غروب خورشید معنای دیگری را به همین مضمون افاده میکند که: اشک من که
بر روی گونة سرخ غلتید، بر اثر غروب خورشید وجود یار، رنگ سرخ برخود گرفت و طلوع
بی رحم خورشید را ببین که در این کار چه کرد.
تناسب شفق و طالع و مهر نیز خود به اینهمه زیبایی افزوده است.
سوم:
جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکُش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جانِ شیرینم
داستان عشق فرهاد به شیرین که با نیرنگ خسرو به عشق نافرجام انجامید و خبر دروغین مرگ شیرین، فرهاد را کشت و عشق او به وصال نینجامید، دستمایة بسیاری از شاعران قرار گرفته است. اما حافظ در بیت فوق بسیار فشرده و به زیبایی تمام و با تکیه به آشنایی مخاطب با داستان شیرین و فرهاد، این بیت را پدید آورده است. و در آن از جهان کهنسال اما بیبنیاد به دلیل فرهادکشیها با صدای بلند مینالد که با افسون و نیرنگ خود یا خسروهایی که درخود جا داده است، انسان را از جان خوش و شیرین و یا از معشوقه شیرین نامش، ملول میکند.
خواننده وقتی بیت را میخواند، به یاد بیستون و رنج کوهکنیهای فرهاد میافتد که به دلیل عشق به شیرین، به خواست او مشغول کندن بیستون شد تا نظر شیرین را جلب کند. همچنین خواننده انتظار دارد نام بیستون را بشنود، ولی نامی از بیستون در این بیت نمییابد. ناگاه با دقت در واژه «بیبنیاد» متوجه میشود که بنیاد در معنی ستون هم هست و بی بنیاد همان بیستون است و اگر حافظ «بدبنیاد» یا هر تعبیر دیگری میگفت، این معنی را افاده نمیکرد.
جناس فرهاد و فریاد و نیز ایهام تناسب شیرین به معنی مزه مقابل تلخ و نیز در معنی نام دختر افسانهای معشوقه فرهاد و همچنین مراعات نظیر در افسون و نیرنگ و ملول، این زیبایی را افزون میکند.
چهارم:
صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود، دوش
بشکست عهد، چون درِ میخانه دید باز
کلمه «باز» در انتهای مصراع دوم سبب دومعنایی شدن این بیت شده است. «باز» قید تکرار و به معنی «دوباره» و «باز» در جایگاه مفعول دوم و مکمّل فعل و به معنی«گشاده»، مصراع دوم را در دو معنی تابآور کرده است.
معنی اول: صوفی که دیشب دور از تو از نوشیدن می توبه کرده بود، به محض اینکه چشمش دوباره به در میخانه خورد، عهد شکست و به نوشیدن «می» روی آورد.
معنی دوم: صوفی که دیشب دور از تو از نوشیدن می توبه کرده بود، به محض اینکه دید درِ میخانه گشاده است و پذیرای میخواران است، عهد شب پیش خود را شکست و به میخوارگی روی آورد.
زیبایی همنشینی «بی تو» و «توبه»
نیز بر زیبایی این بیت افزوده است.
پنجم:
ز گریه مَردمِ چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حالِ مردمان چون است
در مصراع اول این بیت خواننده با تکیه بر سیاق کلمه و قرائن موجود، بی تردید کلمه «مردم» را به مردمک چشم معنی میکند؛ اما بلافاصله در مصراع دوم در مواجهه با کلمه «مردمان»، در فهم خود از معنی «مردم» در مصراع اول مردد میشود؛ زیرا هم میتوان آن را به همان معنی اول (اما جمع) گرفت، یعنی مردمکهای چشمان و هم میتوان آن را جمع مردم به معنی انسانها گرفت.
با فرض اول، معنی چنین است: از بس گریستم که مردمک چشمم گو همچون حلقهای در خون غلتان است. ببین که مردمکهای هر دو چشم من چگونه در خون غوطه ور است.
با فرض دوم: از بس گریستم که مردمک چشمم گو همچون حلقهای در خون غلتان است. من که چنینم، ببین مردمان دیگر (انسانها) چه حالی در طلب تو دارند.
همچنین در معنی «مردمک» با گریه، چشم، خون و دیدن مربوط است.
ششم:
دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد
من نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد
در این بیت ۱۰ بار حرف «د» تکرار شده و بر زیبایی موسیقیایی یا نغمة حروف این بیت افزوده است. از حیث معنا آفرینی نیز «دل به باد دادن» چند معنایی است. باد نیز در مصراع اول به معنی هوایی که میوزد (یکی از چهار عنصر) و در آخر مصراع دوم به معنی هر چه میشود، بشود.
معنی اول: دل را بابت خبر خوشی که باد از یار من داد، به عنوان مژدگانی به باد خواهم داد.
معنی دوم: دل از دست خواهم داد و عاشق خواهم شد.
افزون بر این، تاب معنی سوم را نیز دارد: باد همچنان که از یار سفرکردة من خبر خوشی برایم آورد، من نیز دل خود را که از مالکیت من خارج شده و از آنِ یارم گشته، به باد خواهم داد تا به او که صاحب اصلی دلِ من است، برساند.
اما معنی چهارم: یک معنی باد نام فرشتة موکل بر تدبیر مصالح است. با تکیه بر این معنی نیز میتوان مصراع دوم را چنین معنی کرد: من نیز دل خود را در اختیار فرشتة موکل تدبیر مصالح خود قرار میدهم تا هر چه تدبیر میکند، بکند.
ادامه دارد