سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۷:۲۳
نظرات: ۰
۰
-
جنگ دولت و صداوسیما علنی شد!

پیمان جبلی با لحنی کنایه‌دار و در واکنشی به انتقادات اخیر پزشکیان می‌گوید تلویزیون «آینه افتخار یک ملت» است، اما نمی‌گوید که کجای عملکرد این سازمان دقیقا مایه افتخار است که مردم متوجه آن نمی‌شوند.

رویداد۲۴ نوشت: دیگر نیازی به پیمایش‌های پنهان، نظرسنجی‌های زیرزمینی و آمارهای مراکز پژوهشی خود سازمان نیست تا ثابت شود «رسانه ملی» سال‌هاست مرجعیت، اعتبار و مخاطبش را به کل باخته است. وقتی بالاترین مقام اجرایی کشور، در میان جمع هیئت دولت رو به رئیس صداوسیما می‌کند و بی‌پرده می‌گوید: «من اصلاً صداوسیما را نگاه نمی‌کنم؛ وقتی می‌بینم اعصابم خراب می‌شود. ببینید مردم چه نگاهی دارند...»، یعنی کار از توصیه و نقد رسانه‌ای گذشته و این بایکوت ملی حالا به پاستور رسیده است.

موضوع این نیست که رئیس‌جمهور یک رسانه را نمی‌پسندد. پزشکیان در واقع چیزی را به زبان آورد که سال‌هاست در رفتار مخاطبان قابل مشاهده است: فاصله گرفتن از رسانه‌ای که قرار بوده روایت رسمی کشور را برای جامعه نمایندگی کند. مسئله وقتی جدی‌تر می‌شود که بدانیم صداوسیما نه یک رسانه خصوصی، بلکه رسانه‌ای برخوردار از بودجه عمومی، انحصار گسترده و امکاناتی کم‌نظیر است؛ بنابراین پرسش اصلی این نیست که چرا یک رئیس‌جمهور تلویزیون تماشا نمی‌کند؛ پرسش این است که چگونه سازمانی با چنین حجم عظیمی از امکانات، نتوانسته حتی برای مخاطب داخلی خود جذابیت و اعتماد پایدار ایجاد کند؟

اما واکنش رییس این سازمان عریض و طویل به این رفراندوم پنهان بسیار قابل توجه است. پیمان جبلی چند روز پس از این نهیب صریح رئیس‌جمهور، در خطابه‌ای شگفت‌انگیز که گویی از سیاره‌ای دیگر مخابره می‌شد، ادعا کرد: «دیدن صداوسیما یک افتخار است و باعث تکدر کسی نیست. اگر کسی نمی‌بیند، از این افتخار به دور است؛ چون صداوسیما آینه افتخار یک ملت است... از این قاب صدای ضعف شنیده نمی‌شود و هیچ‌گاه موجب تکدر خاطر نمی‌شود!»

این پاسخ عجیب جبلی، نشان داد که مدیریت کنونی جام‌جم نه‌تنها قصد بیداری از خواب سنگین انحصار را ندارد، بلکه روی دست گوبلز زده و می داند که اگر دروغ بزرگتر بگوید، باورش راحت‌تر خواهد شد. آقای جبلی، اما نگفته که دقیقا به کدام بخش از این ساختار عظیم و بی‌در و پیکر باید افتخار کرد؟

مسئله دقیقاً همین‌جاست: مدیریت صداوسیما به جای آنکه این انتقاد را به عنوان نشانه‌ای از یک بحران جدی در رابطه میان رسانه و مخاطب بررسی کند، صورت مسئله را پاک کرده و به رئیس جمهور کنایه می‌زند. در چنین نگاهی، کاهش مخاطب نه یک هشدار مدیریتی، بلکه نشانه فاصله گرفتن مردم از «افتخار» تلقی می‌شود؛ یعنی به جای اینکه رسانه خود را با مخاطب تطبیق دهد، مخاطب متهم می‌شود که قدر رسانه را نمی‌داند. این همان نقطه‌ای است که بحران رسانه‌ای به بحران مدیریتی تبدیل می‌شود.

از دوران طلایی تلویزیون تا سریال‌های آبکی امروز

البته بحران صداوسیما را نمی‌توان فقط در بخش خبر و سیاست خلاصه کرد. اگر مسئله صرفاً اختلاف بر سر روایت‌های سیاسی بود، شاید می‌شد آن را به اختلاف میان دولت و جریان‌های سیاسی تقلیل داد. اما نشانه‌های بحران را باید در مهم‌ترین کارکرد دیگر تلویزیون، یعنی سرگرمی و تولید محتوای عمومی، هم جست‌وجو کرد؛ جایی که صداوسیما زمانی یکی از اصلی‌ترین انتخاب‌های مردم بود و امروز برای حفظ همان مخاطب، با رقبایی جدی و قدرتمند روبه‌روست.

روزگاری، تلویزیون این مرز و بوم – حتی با همان محدودیت‌های دهه هفتاد و هشتاد – توان تولید سریال‌هایی را داشت که خیابان‌های شهر را در ساعات پخش، خالی از راننده و عابر می‌کرد. از سریال‌های ۹۰ قسمتیِ طنز تا درام‌های پرکشش مناسبتی ماه رمضان، مخاطب ایرانی با هر متر و معیاری قاب جادویی را برای تماشا انتخاب می‌کرد.

اما امروز با بودجه‌های چند هزار میلیاردی، برد آنتن پهن‌شده تا کوره‌پزخانه‌های دورافتاده‌ی ایران و ارتشی از کارمندان، کار به جایی رسیده که صداوسیما برای معرفی سریال‌های بی‌کیفیت و آبکی خود، باید در سرتاسر اتوبان‌ها و خیابان‌های شهر بیلبورد تبلیغاتی اجاره کند تا شاید مردم متوجه شوند فلان شبکه سریالی روی آنتن دارد! سریال‌هایی بدون گره، بدون کشش، خالی از تخصص و آکنده از شعارزدگی، که تنها ثمره‌شان پر کردن جدول پخش و حیف‌ومیل بیت‌المال است. کارنامه‌ای که باید آن را در کتاب‌های مدیریت رسانه به عنوان مظهر «برندکشی» تدریس کرد، آیا جای افتخار دارد؟ فراموش نکنیم که این افول به رغم وجود ده‌ها شبکه، امکانات تولیدی گسترده و بودجه عمومی کلان رخ داده است.

قحط‌الرجال در جام‌جم

در بخش خبری و سیاسی، وضع از هنر و سریال‌سازی هم گریه‌آورتر است. مشکل این بخش البته فقط کمبود چهره‌های تازه نیست؛ مسئله مهم‌تر، محدود شدن دایره کسانی است که امکان حضور مستمر در قاب رسمی را پیدا می‌کنند. وقتی یک رسانه به جای رقابت میان دیدگاه‌های مختلف، مدام از مجموعه محدودی از چهره‌های آشنا استفاده می‌کند، خروجی آن به‌تدریج از «تحلیل» به تکرار یک روایت ثابت تبدیل می‌شود. نتیجه هم روشن است و مخاطبی که پاسخ پرسش‌هایش را در قاب رسمی پیدا نمی‌کند، برای شنیدن روایت‌های دیگر سراغ رسانه‌های رقیب می‌رود.

خبر یک‌طرفه، اخبار بزک‌شده، سانسور وقایع حیاتی و حاشیه‌نشین کردن عقلای قوم، صداوسیما را در مضیقه شدید کارشناس تحلیلی قرار داده است. قحط‌الرجالی در جام‌جم حاکم شده که یک فرد خاص (از قبیل خوش‌چشم‌ها) از زمان آغاز بحران‌های منطقه‌ای و جنگ بارها و بارها در برنامه‌های مختلف خبری و تحلیلی حاضر می‌شود!

شخصیتی که تحلیل‌هایش درباره تحولات بین‌المللی چنان از واقعیت‌های میدانی پرت و دور از ذهن است که حتی برنامه‌ها و مجریان فوتبالی هم او را مضحکه و سوژه طنز خود می‌کنند. رسانه‌ای که تا این حد دچار ورشکستگی نخبگانی شده و تریبونش را فقط به چند چهره محفلی تندرو و تحلیل‌گران شاذ می‌سپارد، چگونه به خود اجازه می‌دهد سخن از «آینه افتخار» بزند؟

خروجی چنین سیاستی را می‌توان در رفتار مخاطب دید. مخاطب امروز برخلاف دهه‌های گذشته مجبور نیست روایت صداوسیما را تنها روایت موجود بداند. تلفن همراه، شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور و پلتفرم‌های نمایش خانگی، انحصار سابق را شکسته‌اند. در چنین بازاری، مخاطب هر روز مقایسه می‌کند؛ خبرها، تحلیل‌ها و حتی سریال‌ها را کنار هم می‌گذارد و انتخاب می‌کند. درست به همین دلیل است که حفظ مخاطب دیگر با دستور، انحصار یا تبلیغات رسمی ممکن نیست؛ رسانه باید برای دیده شدن رقابت کند.

مخاطب که رفت، نوبت حذف رقیب رسید

تنها جایی که مخاطبان صداوسیما در آن رشد می‌کنند، آمارهای دست‌ساز و سفارشی خود سازمان است. در میدان واقعی، ریزش سنگین مخاطب و کوچ میلیونی مردم به سمت شبکه نمایش خانگی و شبکه‌های ماهواره‌ای خارجی، واقعیت عریانی است که با هیچ گزارش نمایشی پنهان نمی‌شود.

پاسخ جام‌جم به این باخت تاریخی چه بوده است؟ به‌جای بالا بردن کیفیت تولیدات و ایجاد فضای رقابتی، ابزار سرکوبگری به نام «ساترا» را به میدان آورده‌اند تا هر روز برای پلتفرم‌های پرمخاطب بخش خصوصی و نمایش خانگی پاپوش بدوزند، از برنامه‌های پربیننده شکایت کنند و در کسب‌وکارهای بخش خصوصی را تخته کنند. فلسفه مدیریت در دوران جبلی ساده است؛ اگر ما نمی‌توانیم مخاطب جذب کنیم، پس هیچ‌کس دیگری هم حق ندارد پربیننده باشد! این منطق زمین‌زدن رقیب برای پنهان کردن عجز خود، کدام افتخار را برای ملت به همراه دارد؟

پارادوکس ماجرا اینجاست که سازمانی که خود را «رسانه ملی» می‌نامد، در عمل بخش بزرگی از انرژی مدیریتی خود را صرف تنظیم‌گری و محدود کردن رسانه‌های رقیب می‌کند؛ در حالی که منطق رسانه‌ای حکم می‌کند اگر یک رقیب مخاطب بیشتری دارد، نخست باید دلیل موفقیت او را فهمید. چرا مخاطب به یک پلتفرم خصوصی اعتماد می‌کند؟ چرا یک سریال نمایش خانگی را می‌بیند، اما سریال مشابه تلویزیون را نه؟ چرا برای دریافت خبر به سراغ منابع دیگر می‌رود؟ پاسخ این پرسش‌ها می‌توانست نقطه شروع اصلاح صداوسیما باشد؛ اما ظاهراً ساده‌ترین راه، بستن میدان برای رقیب بوده است.

رسانه ملی علیه انسجام ملی

تفکر جاری بر اداره این سازمان، مدتهاست از خط قرمزهای منطق و منافع ملی عبور کرده است. یک روز حرف از «آغل شدن مملکت» می‌زنند و یک روز به صراحت به میلیون‌ها ایرانی می‌گوید اگر این سبک زندگی و و منطق ما را نمی‌خواهید، «جمع کنید و از این مملکت بروید!»

روز دیگر هم در اوج بحران‌های معیشتی و زیرساختی در نقاط محروم کشور، تفکری بر آنتن حاکم می‌شود که خون مردم جنوب لبنان را از مردم جنوب ایران، سیستان و بلوچستان و خوزستان رنگین‌تر می‌داند. منطقی که نه‌تنها منافع ملی را به رسمیت نمی‌شناسد، بلکه با ایجاد قطبی‌سازی‌های کینه‌توزانه، رسماً به قیچی برای بریدن پیوند حاکمیت و ملت تبدیل شده است.

اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که بحران صداوسیما از یک مسئله رسانه‌ای به یک مسئله سیاسی تبدیل می‌شود. رسانه‌ای که باید میان جامعه و ساختار قدرت ارتباط برقرار کند، وقتی بخشی از جامعه را با زبان طرد و تحقیر خطاب می‌کند، عملاً به جای کاهش شکاف، آن را عمیق‌تر می‌کند. از همین منظر، اختلاف اخیر دولت و صداوسیما را نیز نمی‌توان صرفاً دعوایی بر سر نحوه پوشش اخبار دانست؛ اختلاف بر سر این است که رسانه رسمی کشور قرار است صدای جامعه باشد یا بلندگوی یک قرائت سیاسی خاص از جامعه.

جنگ دولت و صداوسیما علنی شد

نزاع اخیری که میان دولت مسعود پزشکیان و رسانه تحت مدیریت پیمان جبلی علنی شده، صرفاً یک اختلاف‌نظر ساده میان دو مدیر نیست. پیشتر نیز اخبار غیررسمی گوناگونی از بگومگوهای تند در جلسات هیئت دولت و شورای عالی انقلاب فرهنگی به گوش می‌رسید. در یکی از همین جلسات غیرعلنی، پزشکیان به شدت از تندروهایی که با خط‌ونشان کشیدن‌های توخالی خواهان تقابل بیشتر با آمریکا و حتی خط‌دهی برای «حمله به کاخ سفید» بودند، انتقاد کرده و تاکید کرده بود که اساساً توان و منطق عملیاتی کردن این شعارهای دردسرساز وجود ندارد و صداوسیما نباید کشور را به سمت چاه هیجان‌های کاذب ببرد.

اما وقتی فیلم سخنان صریح پزشکیان در هیئت دولت منتشر شد، جریان رسانه‌ای تندرو و ارگان‌های همسو مانند روزنامه کیهان، طبق معمول فرار به جلو کرده و با عصبانیت شدید، تیم اطلاع‌رسانی دولت را متهم به «افشای محرمانه» و «بازی در پازل صهیونیست‌ها» کردند! آنها مدعی شدند که دولت می‌خواهد صداوسیما را «میلی» کند! ادعایی خنده‌دار از سوی جریانی که سال‌هاست بزرگترین رسانه عمومی کشور را به تریبون اختصاصی قبیله سیاسی خود تبدیل کرده است.

نکته مهم‌تر، اما واکنش به اصل انتقاد پزشکیان است. به جای آنکه پرسیده شود چرا رئیس‌جمهور و بخشی از جامعه با محتوای صداوسیما احساس بیگانگی می‌کنند، تمام بحث به این منتقل شد که چه کسی فیلم جلسه را منتشر کرده است. این جابه‌جایی صورت مسئله، اتفاقاً همان مشکلی را آشکار می‌کند که سال‌ها درباره صداوسیما وجود داشته است؛ بحث بر سر «چرا دیده نمی‌شویم؟» جای خود را به بحث بر سر «چه کسی اجازه داشت این حرف را منتشر کند؟» می‌دهد.

آقایان صداوسیما را رسانه شخصی خود دانسته و انتظار دارند دولت در «زنگ حساب» دستاوردهای اجرایی، بیاید و انشاهای حماسی و بی‌ربط تندروها را تحویل جامعه دهد.

جام‌جم تحت مدیریت فعلی، دست هر دستگاه تبلیغاتی ایدئولوژیکی را از پشت بسته و در حال اجرای این تز است که اگر حقیقت تحریف شود، با تکرار مداوم و پرحجم، بالاخره به عنوان واقعیت جا می‌افتد. اما جامعه امروز ایران با بهره‌گیری از تکثر رسانه‌ای، دیگر خریدار این روایت‌های یک‌طرفه نیست.

وقتی رئیس‌جمهور مستقر، وزرا و آحاد جامعه، همگی از تماشای قاب تلویزیون دچار تکدر خاطر و عصبانیت می‌شوند، ادعای «آینه افتخار بودن» بیشتر به یک طنز تلخ شبیه است تا واقعیت. صداوسیما با ادامه این مسیر، نه تنها سهمی در افزایش انسجام ملی ندار، بلکه به گورستانی از اعتبار، بودجه و اعتماد عمومی تبدیل شده که روزبه‌روز بر عمق گسست میان «جامعه» و «حاکمیت» می‌افزاید.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی