عباس خامهیار
بعضی آدمها وقتی میروند، جای خالیشان میماند؛ و بعضی دیگر، وقتی ناپدید میشوند، تازه حضورشان آغاز میشود. امام موسی صدر از همین جنس است؛ مردی که نزدیک به نیم قرن از ربودهشدنش میگذرد، اما هنوز در کوچههای بیروت، در محراب مساجد و کلیساها، در خاطره محرومان لبنان و در وجدان انسانهایی که عدالت و کرامت را میجویند، حضور پُر رنگی دارد.
امروز، سالروز ناپدیدشدن امام موسی صدر و دو همراهش، شیخ محمد یعقوب و استاد عباس بدرالدین، است؛ روزی که یک پرسش بزرگ در تاریخ معاصر لبنان و منطقه متولد شد: موسی صدر کجاست؟
پرسشی که پس از گذشت دههها هنوز پاسخ روشنی نیافته است؛ اما شاید شگفتی ماجرا اینجاست که غیبت جسمانی او هرگز نتوانست حضور معنوی و فکریاش را از میان ببرد.
امام موسی صدر در سال ۱۳۳۹ راهی لبنان شد؛ سرزمینی کوچک با تاریخی بزرگ، اما گرفتار فقر، تبعیض، شکافهای طایفهای و بحرانهای سیاسی. او به لبنان رفت تا تنها یک عالم دینی یا رهبر یک طایفه باشد، اما خیلی زود به چیزی فراتر از اینها تبدیل شد: صدای محرومان، زبان گفتوگو و نماد همزیستی.
صدر، اسلام را در قامت انسان دید و انسان را پیش از آنکه در قالب مذهب و طایفه ببیند، با معیار کرامت و شرافت شناخت. مسجد برای او دیوار نبود؛ پنجره بود. کلیسا برای او «دیگری» نبود؛ خانهای دیگر برای گفتگوی خداجویان بود. همین نگاه بود که او را به قلب جامعه چندپاره لبنان برد و میان مسلمان و مسیحی، شیعه و سنی و گروههای مختلف اجتماعی، پلی از اعتماد ساخت.
هنر بزرگ او، شاید همین بود: در روزگاری که همه دیوار میساختند، او پل میساخت.
امروز که منطقه ما همچنان با زخمهای فرقهگرایی، افراطگرایی، جنگ و نفرت ِ دست ساز مستکبران و متجاوزان و اشغالگران، دستوپنجه نرم میکند، بازخوانی امام موسی صدر ضرورتی فراتر از یک مناسبت سالانه است. او به ما یادآوری میکند که میتوان بر سر اصول ایستاد، بیآنکه در برابر انسانها دیوار کشید؛ میتوان با اشغال و تجاوز مقابله کرد، بیآنکه نفرت را به آیین زندگی تبدیل کرد؛ و میتوان مؤمن بود و در عین حال، دیگری را نیز محترم شمرد.
در جایجای لبنان هنوز میتوان رد پای او را دید. گاه در خاطره یک روحانی مسلمان و یک کشیش مسیحی، گاه در روایت یک خانواده محروم، گاه در تصویری قدیمی از دیدار او با یک اسقف و گاه در نهادی که با اندیشه و همت او شکل گرفته است. این خاطرات نشان میدهد که امام موسی صدر تنها بخشی از تاریخ تشیع لبنان نیست؛ او قطعهای از حافظه مشترک مسلمانان و مسیحیان و همه طوایف این سرزمین است.شاید به همین دلیل است که نام او با گذشت زمان کهنه نمیشود.
موسی صدر را نمیتوان فقط در قاب عکسهای قدیمی جستجو کرد. او را باید در پرسشهایی یافت که هنوز پیش روی ماست: با فقر چه میکنیم؟ با دیگری چگونه سخن میگوییم؟ با اختلاف چگونه زندگی میکنیم؟ و مهم تر از همه در برابر دشمن اشغالگر چگونه مقاومت
می کنیم؟ و آیا میتوان میان ایمان، آزادی، عدالت و کرامت انسان پیوندی ناگسستنی برقرار کرد؟
پاسخ بسیاری از این پرسشها را او سالها پیش، در عمل نشان داده بود.و هنوز یک پرسش بزرگ باقی است؛ پرسشی که زمان نتوانسته آن را به فراموشی بسپارد:امام موسی صدر کجاست؟
این پرسش فقط درباره سرنوشت یک انسان نیست؛ درباره حقیقت، عدالت و مسئولیت ما در برابر تاریخ است. تا زمانی که حقیقت روشن نشود، پرونده او بسته نخواهد شد.
اما شاید بتوان با اطمینان گفت: مردی که برای انسان زیست، حتی اگر دههها از او بیخبر بمانیم، از حافظه انسانها نخواهد رفت.
امام موسی صدر غایب است؛ اما غیبتش، خود به روایتی از حضور تبدیل شده است.
یادش گرامی، راهش روشن و روشنشدن سرنوشتش نزدیک باد
شما چه نظری دارید؟