رضا کیمیایی
مقایسه قیمت بنزین با فوب خلیج فارس، از منظر اقتصادی حرف غلطی نیست. بنزین یک کالای اقتصادی است و نمیتوان برای همیشه قیمت داخلی آن را از واقعیت بازار منطقه جدا کرد. اما هر تصمیم درستی، الزاماً در هر زمان و با هر روشی تصمیم درستی نیست.
وقتی دلار به ۲۳۰ هزار تومان رسیده، تورم قدرت خرید مردم را بهشدت کاهش داده و بخش بزرگی از طبقه متوسط عملاً به زیر خط فقر رانده شده است، افزایش ناگهانی قیمت بنزین بدون طراحی یک بسته جبرانی و اصلاحات همزمان، بیش از آنکه اصلاح اقتصادی باشد، شوک اقتصادی است.
اقتصاد فقط عدد و فرمول نیست؛ زمانبندی و اعتماد هم بخشی از سیاستگذاری است. غافلگیر کردن مردم با اعلام افزایش قیمت بنزین در فاصله چند ساعت، آن هم در شرایطی که دولت پیشتر از تثبیت نرخ تا پایان شهریور سخن گفته بود، به سرمایه اجتماعی آسیب میزند. پیشبینیپذیری، یکی از ابتداییترین الزامات اداره اقتصاد است. وقتی مردم ندانند تصمیم اقتصادی فردای دولت چیست، حتی تصمیم درست هم با بیاعتمادی مواجه میشود.
از سوی دیگر، نمیتوان فشار اقتصادی را از سفره مردم جدا کرد. تحریم و محاصره اقتصادی واقعیتهای سنگینی هستند، اما هزینه آن نباید با حذف تدریجی قدرت خرید خانوارها از جیب مردم پرداخت شود. مردمی که هر روز با تورم، کوچکتر شدن سفره خانوادهاش را میبینند، بیش از هر چیز به یک سیاست اقتصادی قابل پیشبینی نیاز دارند، نه شوکهای پیدرپی.
در بازار سرمایه هم مساله فقط رشد شاخص نیست. اگر همزمان با افزایش نرخ ارز، بورس با رشدهای حبابی مواجه شود و نقدینگی سهامداران خرد به سمت بازار کشیده شود، نمیتوان آن را صرفاً موفقیت سیاستگذاری دانست. اقتصاد را نمیشود با جابهجا کردن پول مردم از یک بازار به بازار دیگر اداره کرد. کارمند و کارگری که تلاش میکند ارزش پسانداز ناچیزش را در برابر تورم حفظ کند، نباید هزینه اشتباهات سیاستگذاری را بپردازد.
و در نهایت، کالابرگ. عقب انداختن یا جابهجا کردن زمان اجرای آن شاید در ظاهر صرفهجویی برای دولت باشد، اما در اقتصاد تورمی معنای دیگری پیدا میکند: کاهش بیشتر قدرت خرید همان اقشاری که قرار بود حمایت شوند. وقتی ارزش واقعی کمکهای معیشتی هر ماه آب میرود، تأخیر در پرداخت آن فقط یک تأخیر اداری نیست؛ بخشی از قدرت خرید خانوار حذف میشود.
اصلاح قیمت بنزین دیر یا زود اجتنابناپذیر است؛ اما اصلاح اقتصادی با شوکدرمانی تفاوت دارد. اگر قرار است بنزین به قیمت واقعی نزدیک شود، باید همزمان تکلیف تورم، دستمزد، حملونقل عمومی، خودرو، قاچاق، یارانه و حمایت از دهکهای پایین هم روشن شود.
نمیشود قیمتها را جهانی کرد و درآمد مردم را ریالی و تورمی نگه داشت. این دیگر اصلاح اقتصادی نیست؛ انتقال هزینه اصلاحات به ضعیفترین حلقه اقتصاد است.
شما چه نظری دارید؟