حمید یزدان پرست

چهارشنبه، ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
حسین طاهری می‌آید و پدرش بلندگو را به او می‌دهد:  اگر آرامیم، اگر خاموشیم،
ولی روزی که امام امت بفرماید، ما کفن می‌پوشیم
ما نوکر امام‌حسینیم، فرمانبر امام‌حسینیم 
من چون از این الفاظ نوکر و کلفت و چاکر و... خوشم نمی‌آید، همراهی نمی‌کنم و رابطه امام و امت را چیز دیگری می‌دانم. امام‌حسین(ع) خودش و عزیزترین کسانش را در راه هدایت مردم و بیرون آوردنشان از حیرت گمراهی، تقدیم کرد و بعد ما به او بگوییم «ارباب»؟! مگر رابطه‌شان با مردم، رابطه ارباب‌ـ‌نوکری بوده که خوششان بیاید؟! رابطه آنها با مردم، رابطه هادی و پیشوا و راهنما و واسطه فیض الهی است که حاضر بودند و بلکه مأمور که جان و مال و عزیزانشان را در راه هدایت آنها بدهند. ارباب برای نوکر و کلفتش چنین می‌کند؟ ضمن اینکه در قرآن (سوره یوسف)، «ارباب» تعبیر نکوهیده‌ای است؛ آنها پیرو (شیعه) می‌خواهند، نه نوکر و کلفت؛ آن‌هم برای خوشایند خودشان نیست، برای هدایت مردم است.
طاهری همچون شبهای قبل، «از ظلم ظالمان...» را می‌خواند و می‌گوید: ۴۰ شب کنار هم بودیم؛ زیر باران و موشک کنار هم بودیم تا آخر نیز با همیم. مردم بصیرت دارند و هر صدایی که بوی تفرقه بدهد، از حلقوم دشمن است. ۴۰ شب بودیم، تا ظهور نیز کنار هم می‌ایستیم. یک‌صدا استغاثه کردیم، نتیجه‌اش را می‌بینیم: خفت و خواری و ذلت دشمن... (پهپاد فیلمبرداری دور می‌شود . به مرد چاق و قدبلند کناری می‌گویم: «برنو نداریم بزنیم!» می‌گوید: «خودی است.» می‌گویم: «خب، با لنگه کفش بزنیم!» می‌خندد). بچه‌های حزب‌الله از اول با ما بودند، ننگ بر ما که آنها را ترک کنیم! سردار مجید موسوی فرمود: «آماده حمله سنگین به صهیونیسم هستیم.» گفتند «۱۰ بند»؛ یک بندش نقض شد، تمام ملت مقاومت تا آخر با هم هستیم. 
لا یُطفأ نور الله، الله معَ حزب‌الله
مردم چند بار جواب می‌دهند: الله معَ حزب‌الله. 
امشب می‌خواستیم حماسه نخوانیم، حرامزاده اسرائیل نمی‌گذارد. (خدا کند این ناسزا از دهنش بیفتد). 
ایمان داریم به وعده قرآن
حق پیروز است، به حکم الرحمن
لشکر مهدی آمده میدان
نعره می‌زند مثل شیر غران
ضربه می‌زند مثل ضربه‌های حیدری
غیر قابل جبران
وقت جولان است بر بلندی‌های جولان
تیغ ما برّان، رزم ما طوفان
ما همه سرباز سیدی از سادات خراسان
ما سرباز ایران، با برادرانمان
در عراق و یمن و سوریه و لبنان
دست در دست هم، شانه به شانه
کاخ دشمن را می‌کنیم ویرانه
مثل کاری که حضرت زینب
کرد با کاخ ابن‌ مرجانه
لایُطفأ نورالله، الله مع حزب‌الله
مردم: الله مع حزب‌الله!
وزن دشواری است و شاید خواندنش کار هر کسی نباشد. بعد هی عربی می‌خواند:  یا اهل البنان الکمال، یا مجاهدین الیمن العزیز، یا شعب العراق... نحن معکم بمیدان...
واقعاً هنری دارد که می‌تواند در میان مردم هیجان‌زده سرودی با این محتوا را بریده بریده بخواند. اگر مردم نتوانند درست همراهی  کنند، بخشی از آن به همین وزن برمی‌گردد، مضافاً که همه شاید معنی جمله عربی را ندانند: «نور خدا خاموش نمی‌شود و خدا با حزب الله است»:
درس عاشورا، استقامت بود
ظهر عاشورا، صحنه‌ قیامت بود
شد یزیدی هر کس اهل دنیا بود
شد حسینی هر کس بابصیرت بود
ما حسینی‌های عصر امروزیم
سید مقاومت فرمود: قطعاً ما پیروزیم
درد اگر داریم، ذکر «یا حیدر» می‌شود تسکین
راه ما راه امثال سید هاشم صفی الدین
(اینجا را مقطع و کشیده می‌خواند، چون این نام سخت در شعر خوب جور درنمی‌آید).
وقت رزم و پیکار، آن که ما نشناسیم، ترس است
مثل یحیی سِنوار، طرز مرگ ما هم درس است
بود اذا جاء نصرالله، بر لب حاج‌قاسم
ما همه هستیم شاگرد مکتب حاج‌قاسم
لایُطفأ نورالله، الله مع حزب‌الله
مردم چند بار تکرار می‌کنند. طاهری می‌گوید: وقتی رهبر داریم، می‌دانیم کسی اجازه ندارد بدون اجازه او تصمیم بگیرد. ما منتظر پیام رهبریم. «حکم آنچه تو فرمایی.» همه پشت سر رهبر، دعای ما این است: اباالفضل علمدار...
مردم جواب می‌دهند: خامنه‌ای نگه دار!
و ادامه می‌دهد: «امروز روز اقتدار جمهوری اسلامی ایران است» و دوباره آن سرود شبهای قبل را می‌خواند:
امت با اقتدار/ با قلبهای روشن، با چشمهای بیدار
شما اگر بمانید/ گوید عدو: الفرار
بخوانید و بخوانید از عمق جان این شعار: اباالفضل علمدار...
مردم می‌گویند: خامنه‌ای نگه دار!
چند بار این دعا تکرار می‌شود و طاهری می‌گوید: «شیعه یعنی دین لحظه‌ای از او جدا می‌شود که بخواهد از علی جدا شود. مالک اشتر یک قدمی خیمه دشمن رسیده بود، امام گفت: برگرد، گفت: «چشم!» 
این حرفها برای آن است که بگوید آتش‌بس و مذاکره به تأیید رهبر رسیده و کسی نباید در این زمینه چون و چرا کند و به اختلافات دامن بزند. بعد دنباله سرود را می‌خواند:
چون مجتبی آمد و رفت به رزم و پیکار
شیعه نشد ناامید، تا به ابد استوار 
هنوز مانده است بر لب ما این شعار:
 اباالفضل علمدار...
مردم تکرارکنان ادامه می‌دهند: خامنه‌ای نگه دار!
می‌گوید: می‌خواستند نظام ما را عوض کنند، شعار ما را هم عوض نکردند. حالا شروط را ما می‌گذاریم و او قبول می‌کند، نتیجة میدان یعنی این. الله‌ اکبر! 
تفاهم‌نامه 
به‌رغم همه خوش‌بینی‌ها و امیدواری ها، من گمان نمی‌کنم آمریکا به این تفاهم‌نامه پایبند بماند، گرچه ترامپ جلوی جمع و آن‌هم بعد از نشست سران «گروه هفت»، در کاخ ورسای، هنگام  خوردن غذا با مکرون امضا کرده است. اول که شنیدم، باورم نشد؛ ولی بعد که دیدم چه امتیازهایی به ایران داده، گفتم تفاهمی است برای اجرانشدن. کدام قدرت درجه سومی حاضر است پس از چهل روز جنگیدن، این اندازه امتیاز به طرف مقابل بدهد که به قول خودشان قدرتمندترین ارتش تاریخ دنیا بدهد؟ 
این‌هم خلاصه بندهای تفاهم‌نامه: پایان فوری و دائمی جنگ در تمامی جبهه‌ها، ازجمله لبنان (بند ۱)؛ احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران و خودداری از مداخله در امور داخلی آن (۲)؛ رفع محاصره دریایی ایران و دور شدن ارتش آمریکا از مجاورت ایران (۴)؛ پذیرش مدیریت ایران و عمان بر تنگه هرمز (۵)؛ پرداخت ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران (۶)؛ لغو تمامی تحریم‌ها علیه ایران (۷)؛ بازگشت تمامی دارایی‌های مسدودشدة ایران (۱۱). در عوض، ایران تأکید می‌کند که سلاح هسته‌ای تولید یا تأمین نخواهد کرد (۸). 
وقتی امتیازات یک‌طرفه می‌شود، یعنی اجرا نخواهد شد و موضوع دیگری در کار است. قضیة آن مرد است که با یک کاسه ماست رفت کنار دریا و قاشق‌قاشق می‌ریخت در آب و هم می‌زد. یکی پرسید: «چه می‌کنی؟» گفت: «دوغ درست می‌کنم.» گفت: «با یک کاسه که نمی‌شود.» گفت: «اما اگر بشود، چه می‌شود!» از دور یکسره صدای دمّام و بوق می‌آید و طاهری سرود پرحرارتی را می‌خواند که خیلی‌ها دوست دارند و هیجانشان به طرزی نمایان افزایش می‌یابد و به نظر من کاملاً توحیدی است و خوب است مکرر خوانده شود؛ ضربی و کوبنده و شتابان: 
به شجاعت لشکر حیدر، الله اکبر!
مردم هر بار «الله اکبر» را تکرار می‌کنند.
به صلابت فاتح خیبر، الله اکبر!
 به رشادت این همه یاور، الله اکبر!
دوباره بر سر مرحب، نشسته تیغ حیدر 
مردم چنان «حیدر، حیدر» می‌کنند که انگار نبرد تن به تن آن دو سلحشور را می‌بییند: مرحب بر سپر مولا(ع) می‌کوبد، سپر می‌افتد؛ حضرت در خیبر را می‌کَند و سپر می‌سازد و پیروز می‌شود. مسلمانان می‌خواهند وارد قلعه شوند، نمی‌توانند از خندق بگذرند. امیرالمؤمنین همان لنگه در را پل می‌کند و نگه می‌دارد تا همه رد می‌شوند. یکی نزد پیامبر(ص) اظهار شگفتی می‌کند. حضرت می‌فرماید: «دستش را دیدی، پایش را بنگر کجا نهاده.» راوی می‌گوید نگاه کردم، گفتم: «پای او در هوا معلق است و این از همه عجیب‏تر است!» فرمود: «در هوا نیست، بر پر جبرئیل است.» مردی گفت: «یا علی، بار سنگینی برداشته‏ای.» فرمود: «به خدا سنگینی آن، بیش از وزن سپرم نیست!» ابورافع می‌گوید: «پس از جنگ، ما هشت‌نفری خواستیم در را بجنبانیم، نتوانستیم!» این تکه را از تفسیر ابوالفتوح رازی آوردم. بی‌خود نیست که طاهری می‌گوید:
شده کابوس صهیون صدای موشک خیبر، الله اکبر، الله اکبر! 
به عزم این‌همه دلاور، الله اکبر 
همه چون عمّار و ابوذر، الله ‌اکبر
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی