با این تعریف، «عِرق ملی» از نظر آنها بیمعناست. آنها خوشبختی را در هرجای جهان که امکانپذیر باشد جستجو میکنند و در بند ماندن و ساختن نیستند؛ درحالی که مردم هرجای دنیا که امروز مرفه و آرام است، روزگاری درگیر ساختن رفاه و آرامش امروز خود بودهاند و کشوری وجود ندارد که بدون زحمت مردمانش، پیشرفت کرده باشد.
این گروه از آدمها کسانی را که قلبشان برای مفهومی بهنام «وطن» میتپد، درک نمیکنند و حتی گاهی از کشور خود که به دلیل مشکلات گوناگون، فرصتهای زندگیشان را سوزانده است بد میگویند. اما نقطهای وجود دارد که بسیاری از آنها به چالش کشیده میشوند: جام جهانی فوتبال!
هنگامی که داور، در سوت آغاز مسابقه میدمد و بازی در مستطیل سبز جریان پیدا میکند، تقریبا همه هیجانزده میشوند و به طرفداری از تیم کشورشان پای تماشای مسابقه مینشینند. این، دقیقا همان تعریف «عرق ملی» است!
عرق یعنی هوادار هر طرف که هستی، فارغ از این که چقدر حق دارد و چقدر توانمندتر است، خواهان برد آن طرف باشی. اگر فلان تیم را دوست داری، حتی بعد از باخت آن، دست از طرفداری برنمیداری و آرزو میکنی دفعه بعد، برنده باشد.
با همین نگاه، اگر کشورت را دوست داری، با وجود همه مشکلات، دست از وطنپرستی برنمیداری و به آیندهاش امیدوار میمانی.
شاید فوتبال و سیاست، شباهتهای دیگری هم با یکدیگر داشته باشند اما مهمترینشان، بیدار کردن «عرق ملی» آدمهاست. این مفهوم واقعا وجود دارد و انکار آن، چیزی از ارزشهایش کم نمیکند.
این موضوع را هم ما درک میکنیم که درون این مرزهای عزیز زندگی میکنیم و دلمان برای این تکه از جغرافیای جهان میتپد، هم ایرانیانی که در گوشهوکنار دنیا به امید روزی نشستهاند که به وطنشان برگردند... و حتی همان کسانی که وانمود میکنند «وطن» را در جای دیگری پیدا کردهاند اما هنوز با شنیدن نام «ایران» نبضشان تندتر میزند.