وحید خانهساز
سازهای متعددی را میتوان یافت که اصالتاً ایرانی هستند و گواه این قدمت را باید تاریخ و اسناد و مدارک بهجا مانده تاریخی دانست. اینگونه باید گفت که موسیقی یکی از پرقدمتترین هنرهای ایران است. گستره کشورمان همواره در هر منطقه هنرمندان متعددی را به خود دیده است که هر کدام از آنها برای پاسداری از آیینهای ملی و معنوی و مذهبی تلاش کردهاند.
هر منطقه از ایران موسیقی آیینی خود را دارد که بر اساس اقلیم، فرهنگ و باورهای عامیانه مردم هر شهر و دیار ایجاد شده است. در میان سازهای ایرانی، «دف» یکی از مهمترینهاست که تا مردمی شدن، مسیر پرفراز و نشیبی را پیموده است. دف سازی آیینی است که از خانقاه به موسیقی عمومی راه یافته است.
حال میتوان گفت دف یکی از سازهای کوبهای اصلی موسیقی ایرانی است که در گروهها و ارکسترها جایگاهی تاحدودی مشخص دارد. دف نیز مانند تنبور و دوتار، سازی عرفانی است که نوازندگان اصیل و آگاه برای آن حرمت بسیاری قائل هستند. اما آیا جایگاه این ساز آنطور که باید حفظ شده و در دنیای امروز بر اساس شیوههای کلاسیک استادان گذشته آموزش داده میشود؟ آیا فضای مجازی کموکیف آموزش و نواختن این ساز را نیز به سمتوسوی دیگری برده یا اینکه بستری کمککننده است و استادان قدیمی باید با این دنیای جدید ارتباط بگیرند؟
منصور مرادی، نوازنده پیشکسوت و رهبر گروه «هزار دف» که سالهاست سرپرستی گروه دفنوازان «اخوان کردستان» را بر عهده دارد، دراینباره با روزنامه اطلاعات گفتوگو کرد. این هنرمند که در خانوادهای هنرمند و اهل معرفت رشد یافته، از گذشته تاکنون داوری جشنوارههای معتبر دف کشور را عهدهدار بوده و تا به امروز شاگردان متعددی را تربیت کرده است. او از چندی پیش درگیر بیماری سرطان شده و همچنان در حال درمان است.
متن گفت و گو با مرادی را پیش رو دارید:
•طی یک دو سال گذشته با توجه به فضای کشور و شرایط جنگی بهوجودآمده، به چه فعالیتهایی مشغول بودهاید؟
ـ متأسفانه به دلیل درگرفتن جنگ، شرایط بسیار بدی داریم و در حال سپری کردن این دوران دشوار هستیم. ماه ربیع قبلاً برای ما مقطعی پرکار بود. قبلاً دو تا سه ماه قبل، تمام برنامههای ماه ربیع را میبستیم و روزی چهار تا پنج اجرا داشتیم.
ما در این مقطع از سال، هر روز در تهران، مناطق شمالی، اصفهان، شیراز و اغلب شهرهای کشور اجرا داشتیم. حتی اجراهای خارج از کشور نیز داشتیم. متأسفانه امسال در این زمینه هیچ رونقی نبود و استقبالی هم نشد.
•اگر بخواهید درباره دف جملهای کوتاه و کلیدی بگویید، آن چیست؟
ـ همواره در همه مصاحبههایم گفتهام که دف تمام زندگی من است؛ هرچند تمام زندگیام را از من گرفت. این یک واقعیت است. فکر نمیکنم کسی پیدا شود که به اندازه من روی این ساز تاوان داده باشد. حال جالب اینجاست که تاوانش را ما دادیم و بدبختیهایش را ما کشیدیم و حالا افراد دیگری لذتش را
میبرند!
•منظورتان چه کسانی است؟
ـ منظورم همان افرادی هستند که چند ریتم یاد گرفتهاند و با انتشار فیلمهایی در فضای مجازی، خود را استاد میدانند! و اتفاقاً درآمد خوبی هم دارند و میشود گفت پول پارو میکنند. من استادی را میشناسم که الفبای دف را هم بلد نیست، اما با حضور خانمها گروهی پنجاه تا صد نفره تشکیل داده! آن بهاصطلاح استاد، اگر از هر کدام از این افراد ماهی سه میلیون تومان شهریه بگیرد، مبلغ زیادی خواهد شد. اگر اعضای گروه این فرد را مثلاً ۶۰ نفر در نظر بگیریم، حساب کنید اگر از هر کدام سه میلیون دریافت کند، در ماه چقدر میشود؟! با این حساب، چنین فردی در ماه ۱۸۰ میلیون تومان درآمد دارد!
•شما کف قیمت را میگویید؛ در تهران مبالغ شهریهها و کلاسهای آموزشی بسیار بالاتر از این ارقام است، بهخصوص اگر آن فرد شناختهشده نیز باشد و دنبال کننده هایش بسیار باشند!
ـ بههرحال چنین مواردی برای شخص من قابلهضم نیست و متأسفانه شاهدم که اوضاع بدتر و بدتر میشود.
• چنین استادانی چه دارند که به هنرجویان آموزش دهند؟ ـ فقط چند ریتم غلط!
• شاید تأکید بر اصالت «دف» و تاریخی بودن این ساز از سوی استادانی چون شما بتواند مسئولان را به حمایت و جدیت بیشتر ترغیب کند.
ـ حال دیگر مشخص است که دف چه تاریخچهای دارد. دف یکی از مهمترین سازهای حماسی دنیاست. این ساز از زمان صدر اسلام وجود داشته و تا امروز ادامه حیات داده است. آن زمان که پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، از جنگ بازمیگشته، مقابلش دف مینواختهاند.
•پس به نظر شما که عمری را صرف ساز عرفانی دف کردهاید، چاره کار چیست؟ بهعنوان پیشکسوت و استاد اصیل دف خطه کردستان، چه تمهیداتی را پیشنهاد میکنید؟ اصلاً برای جلوگیری از این هرجومرج فرهنگی در فضای مجازی چه کارهایی کردهاید؟
ـ واقعاً نمیدانم باید این درد را به چه فرد یا اشخاصی بگوییم؟!چند بار گفتیم تا به گوش جناب وزیر برسد. در مصاحبه با رسانهها چندین بار از وزیر محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درخواست داشتیم موضوع را پیگیری کنند تا به این واسطه هرکسی امکان دریافت مجوز نداشته باشد. متأسفانه صدایمان به جایی نرسیده است.
بههرحال شادی را در جشنها و اعیاد و مناسبتهای ملی و مذهبی نمیتوان از مردم گرفت. اما آیا جای دف ساز دیگری هست که در جشنها و شادیها جایگزین شود؟ موضوع مهم دیگر واژه «استاد» است که گویا در دنیای امروز استفادههای تجاری و تبلیغاتی هم دارد!
• مسئولان چقدر میتوانند در این میان بازدارنده باشند و مقابل استادان و مدرسان بدون رزومه بایستند؟
ـ باید حتماً تأکید کنم که شخصاً مخالف شادی کردن نبوده و نخواهم بود و شادی حق هر انسانی است. من از نوازندگان عزیز میخواهم در عروسیها و تولدها و جشنهایی چون حنابندان و... به جای دف از ساز «دایره» استفاده کنند. آنها کلاً میتوانند از دیگر سازهای کوبهای جز دف استفاده کنند. جای دف در چنین برنامههایی نیست. باز هم از وزیر و دیگر مسئولان خواهش دارم برنامهای اتخاذ کنند که تالارهای جشن و عروسی، دفنوازان را به کار نگیرند. دف سازی نیست که در آن گل و گندم بریزند. دف سازی است که اجداد ما با وضو به آن دست میزدهاند. این ساز را اجداد ما در سجاده حمل میکردهاند. دف سازی نیست که در آن گل و گندم و دلار بگذارند و بر سر عروس بریزند! واقعاً نمیدانم این موارد را باید به چه کسی بگوییم و چه فرد یا افرادی این مسائل را پیگیری میکنند؟ درباره بهکارگیری واژه استاد هم باید بگویم متأسفانه تعداد چنین افرادی در فضای مجازی بسیار زیاد است و اتفاقاً خیلی هم مورد تحسین و تمجید قرار میگیرند. زمانی که این موارد را میبینم، از اینکه کسی مرا استاد خطاب کند شرمنده میشوم. این واژه در گذشته حرمت بسیاری داشت و حال متأسفانه اینطور نیست.
•موضوع این است که فضای مجازی حالا دیگر بخشی از زندگی همگان شده است و شما و استادانی چون شما خیلی با این دنیای جدید میانهای ندارید!
ـ افرادی چون من در فضای مجازی حضور نداریم و به همین دلیل اسمی از ما نمانده است. دلیلش این است که ما اهل شوآف و خودنمایی و اینگونه کارها نیستیم. دوستانی هستند که از قدیم ما را میشناسند و ما نیز به آنها ارادت قلبی داریم. بههرحال، من تمام زندگیام را وقف ساز دف کردهام و حال میبینم اگر به دنبال کار دیگری رفته بودم، وضعیت بسیار بهتری داشتم و حال اوضاع چنین نبود. اما من و دیگر هنرمندان همدیارم، تمام زندگیمان را روی این ساز گذاشتیم.
•آیا نکته ناگفتهای باقی مانده است؟
ـ ما کار و کاسبی دیگری جز موسیقی نداریم و شغل و زندگی ما همین موسیقی است. ما با حضور در جشنوارهها و اجراهایی که داشتیم، برای شهر و استانمان افتخار کسب میکردیم و هر سال مقام اول میآوردیم. اگر به دنبال شغل دیگری میرفتیم، حالا زندگی و اوضاع بهتری داشتیم.
در پایان لازم میدانم از هنرمندان قدیمی و استادان قدیمی یاد کنم و از نوازندگان و استادانی که در شهرهای مختلف کشورمان به آموزش درست و اجراهایی درشأن دف میپردازند نیز کمال تشکر را داشته باشم. اگر بخواهم تکبهتک از عزیزان نام ببرم، لیستی بلندبالا خواهد شد و افرادی را از قلم خواهم انداخت؛ بنابراین به همین تشکر کلی اکتفا میکنم و برای همه هنرمندان، بهخصوص استادان و نوازندگان اصیل، آرزوی بهترین ها را دارم.
شما چه نظری دارید؟