شعبان شکری اندی
گروه شهرستان ها:
زنگ خطر آلودگی روزافزون دریای خزر در کنار کاهش دهشتناک تراز آب، از سالها قبل به صدا درآمده است به گونه ای که مخاطرات تداوم این ۲ چالش را اکنون می توان در پسرفت دریا و همچنین افزایش مرگ ومیر فوک خزری در سواحل شمالی کشورمان به ویژه مازندران مشاهده کرد؛ معضلی که با تداوم بی توجهیها از سوی ۵ کشور ساحلی خزر پایانی بر آن متصور نیست.
فوک خزری، تنها پستاندار دریای خزر و یکی از شاخصترین نمادهای تنوع زیستی این پهنه آبی است؛ گونهای که همه چرخه زندگی خود را در این دریا سپری میکند .بر همین اساس هرگونه تغییر در شرایط زیستمحیطی این پهنه آبی میتواند به طور مستقیم حیات و جمعیت آن را تحت تأثیر قرار دهد.
ورود سموم کشاورزی ، فاضلابهای شهری و صنعتی به دریا در کنار کاهش منابع غذایی، از جمله تهدیدهایی است که سلامت این گونه و سایر موجودات آبزی خزر را به خطر انداخته است. از سوی دیگر، تغییرات اقلیمی، نوسانات تراز آب، افزایش دمای آب، تخریب زیستگاههای حساس و شیوع بیماریهای عفونی هم بر جمعیت فوک خزری اثرگذار بوده است.
یکی از چالشهای مهم در بررسی وضع این گونه جانوری، دشواری شناسایی دقیق علت مرگ فوکهای تلفشده است. به گفته مسئولان ذیربط، در بسیاری از موارد، لاشهها پس از گذشت مدتی از مرگ حیوان به ساحل میرسند و میزان فساد آنها امکان برخی بررسیهای تشخیصی را محدود میکند؛ با این حال، کارشناسان تأکید دارند که حتی از برخی لاشههای نسبتاً فاسد هم میتوان برای انجام آزمایشهای تخصصی نمونهبرداری کرد که تشدید آلودگی دریا یکی از دلایل اصلی تلف شدن این حیوان در معرض انقراض است.
از سوی دیگر، بررسیها نشان میدهد کاهش ذخایر غذایی و از بین رفتن زیستگاهها مثل لایههای یخ در شمال دریای خزر، یکی دیگر از عوامل مرگ و میر این گونه کمیاب هستند که بر اساس آخرین گزارش ها، تاکنون لاشه ۳۱ فوک خزری در سواحل مازندران و
۴ لاشه دیگر در سواحل گیلان کشف شده است.
فوک های خزری در هیچ نقطه دیگر جهان یافت نمیشوند
معاون محیط زیست طبیعی و تنوع زیستی ادارهکل حفاظت محیط زیست مازندران در این باره در گفت و گو با خبرنگار اطلاعات اظهار داشت: فوک خزری یک گونه کاملا منحصربهفرد و بومزاد دریای خزر است و بهطور طبیعی در هیچ نقطه دیگری از جهان زیست نمیکند. به همین دلیل، حفاظت از فوک خزری فقط حفاظت از یک گونه جانوری نیست، بلکه حفاظت از سلامت و تنوع زیستی کل اکوسیستم دریای خزر است.
روحالله اسماعیلی افزود: آمار دقیق سرشماری فوکها به دلیل دشواریهای عملیاتی (محدوده وسیع دریای خزر و شرایط جوی) همیشه به صورت سالانه و دقیق منتشر نمیشود. با این حال، طبق گزارشهای موجود پیش از فروپاشی شوروی سابق، تعداد فوکهای خزری نزدیک به یک میلیون قلاده بود اما طبق آخرین آمار که مربوط به سال ۲۰۱۵است، جمعیت فوک خزری حدود ۷۰هزار قلاده تخمین زده شده ؛درحقیقت بیش از ۹۵درصد از جمعیت این گونه کاسته شده است.
علل افزایش تلفات فوک ها
وی گفت: آلودگی دریا، تخریب و کاهش زیستگاههای حساس و مناطق استراحت، کاهش منابع غذایی و شیوع بیماریهای ویروسی و عفونی از عوامل مهم مرگ و میر این حیوان است؛ بهویژه ویروس دیستمپر فوکها(Phocine Distemper Virus)یاPDV که در صورت شیوع میتواند سبب تلفات گسترده در جمعیت فوکها شود. تلفات ناشی از گیر افتادن فوکها در تورهای ماهیگیری هم یکی از عوامل مرگ مستقیم این گونه محسوب میشود. بنابراین، حفاظت از فوک خزری نیازمند رفع آلودگی دریا و پایش مستمر وضعیت جمعیت فوک هاست.
اسماعیلی تصریح کرد: تلفات فوک خزری در سال ۱۴۰۰ به ۳۰قلاده رسید و پس از آن، در سالهای ۱۴۰۱، ۱۴۰۲و ۱۴۰۳بهترتیب ۲۰، ۱۵و ۱۷قلاده تلفات ثبت شده است ، اما در سال ۱۴۰۴با ثبت ۵۱قلاده، بالاترین میزان تلفات به ثبت رسید. نکته قابل توجه این که از ابتدای امسال تاکنون نیز لاشه ۳۱قلاده در سواحل کشف شده است؛ یعنی در همین مقطع حدود ۶ ماه، بیش از نیمی از تلفات کل سال گذشته ثبت شده است.
وی افزود: ثبت ۱۶۲قلاده تلفات از سال ۱۴۰۰تاکنون، نشاندهنده ضرورت توجه جدیتر به وضع این گونه و بررسی دقیق علل تلفات است. به همین دلیل، پایش بیماریهای ویروسی، بررسی نقش آلودگیهای زیستمحیطی و تغییرات اقلیمی، حفاظت از زیستگاهها و همچنین بررسی تلفات ناشی از گیر افتادن در تورهای ماهیگیری باید با جدیت بیشتری مورد بررسی کارشناسان قرار گیرد.
عوامل دیر رسیدن لاشه ها به سواحل
معاون محیط زیست طبیعی مازندران افزود: زمان رسیدن لاشه فوک خزری به ساحل عدد ثابتی نیست و به عوامل مختلفی مانند محل تلفشدن، جریانهای دریایی، جهت و سرعت باد، دمای آب و میزان شناوری لاشه بستگی دارد. در شرایط مساعد ممکن است لاشه ظرف چند ساعت تا چند روز به ساحل برسد؛ اما در برخی موارد ممکن است مدت بیشتری در آب باقی بماند یا اصلا به ساحل نرسد. بنابراین، تعداد لاشههای مشاهدهشده در ساحل الزاماً نشاندهنده تعداد واقعی تلفات در دریا نیست و میتواند فقط بخشی از تلفات واقعی جمعیت آن ها باشد .
وی تصریح کرد: این تصور که چون لاشه مدتی در دریا بوده است، بنابراین دیگر امکان نمونهبرداری و کالبدشکافی وجود ندارد، دقیق نیست و حتی از بسیاری از لاشههای نسبتاً فاسد هم میتوان نمونههایی برای بررسیهای آزمایشگاهی، از جمله بافت، محتویات معده، پوست و در برخی موارد نمونههای مولکولی و میکروبیولوژیک تهیه کرد.
اسماعیلی گفت: هرچه فاصله زمانی بین مرگ و جمعآوری لاشه بیشتر باشد و لاشه مدت بیشتری در آب یا در معرض گرما و نور باقی بماند، فرآیند تجزیه افزایش و کیفیت برخی نمونهها کاهش مییابد. بنابراین، مسأله اصلی غیرممکن بودن نمونهبرداری نیست، بلکه تازگی لاشه، نحوه نگهداری ، انتقال و انتخاب نوع نمونه متناسب با هدف آزمایش است. به همین دلیل، جمعآوری سریع لاشه، ثبت دقیق محل و زمان مشاهده و انتقال آنها تحت شرایط مناسب میتواند اطلاعات بسیار ارزشمندی درباره علت مرگ از جمله بیماریهای ویروسی، عفونی، آلودگیها و سایر عوامل تهدیدکننده فوک خزری در اختیار قرار دهد.
وی افزود: در شناسایی عامل مرگ و میر فوک خزری، همکاری سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان دامپزشکی اهمیت بسیار زیادی دارد. محیط زیست در بخش پایش و ثبت تلفات، جمعآوری و انتقال ایمن لاشه، ثبت مشخصات و محل تلفات و مدیریت زیستگاه نقش دارد و سازمان دامپزشکی نیز با بهرهگیری از ظرفیت کارشناسان بیماریهای حیاتوحش، پاتولوژی و آزمایشگاههای تشخیصی، میتواند در نمونهبرداری، کالبدگشایی، بررسی آسیبشناسی و تشخیص عوامل ویروسی، باکتریایی و سایر عوامل بیماریزا مشارکت کنند.
به گفته معاون محیط زیست مازندران ، بررسیهای انجامشده نشان میدهد که علت مرگ و میر در همه این موارد یکسان نیست به نحوی که در برخی دورهها بیماریهای عفونی و کاهش ایمنی بدن و در برخی مقاطع زمانی نیزعوامل محیطی، آلودگی، تغییرات اقلیمی، کاهش یخهای شمال خزر، گرفتارشدن در ادوات صیادی و حتی احتمال آزاد شدن گازهای طبیعی از بستر دریا بهعنوان عوامل مؤثر یا احتمالی مطرح شدهاند. بنابراین، نمیتوان بدون انجام آزمایشهای تخصصی، علت تلفات مشاهدهشده در ایران را به یک عامل مشخص نسبت داد.
وی گفت: آنچه اهمیت دارد این است که فوک خزری یک گونه بومی و مشترک در کل دریای خزر است و سلامت آن تحت تأثیر شرایط اکولوژیک کل این پهنه آبی قرار دارد؛ بنابراین بررسی این تلفات باید با رویکرد منطقهای و با همکاری کشورهای حاشیه خزر، در کنار نمونهبرداری، کالبدگشایی و آزمایشهای دامپزشکی و محیط زیستی انجام شود تا بتوان با دقت بیشتری عامل یا عوامل اصلی مرگومیر را شناسایی کرد.
شما چه نظری دارید؟