در میان آثار ارزشمند استاد دکتر عبدالحسین زرّینکوب(۱۳۷۸-۱۳۰۱) کتاب تاریخ در ترازو از گونهای دیگر است و در نوع خود در میان پژوهشهای دانشگاهی نظیری ندارد. این کتاب حقیقتاً یک تحقیق دقیق در قلمرو فلسفهٔ تاریخ است؛ امّا نویسنده فروتنانه نام تاریخ در ترازو بر آن نهادهاست.
کتاب، دوازده فصل دارد و نویسنده در هر یک از این فصول، مباحث متنوّع تاریخی و نقد منابع و تاریخنگری و شیوههای تاریخنگاری را با استناد به منابع متعدّد فارسی و فرنگی و عربی طرح کرده، و در هر بخش چشمانداز تازه و طرفهای در برابر مخاطب گشودهاست.
فصل پایانی این کتاب به نام کارنامهٔ تاریخ بسیار دلکش و خواندنی، و با نگاهی خیرخواهانه و انسانی نوشته شدهاست. این فصل در حکم ایستگاه پایانی نویسندهٔ دانشمند و پُردان و فراخحوصلهٔ کتاب است از پس یک سلوک بلند و پیچاپیچ و پر از پرسش در دالانهای اسطوره و تاریخ.
زرّینکوب ذاتاً انسانی اخلاقی و خوشبین به آیندهٔ بشریت بود. این ویژگیِ نجیبِ او را تقریباً در سرتاسر آثارش میتوان دید.
در فصل کارنامهٔ تاریخ هم این خصیصه در تحلیلها و نتیجهگیریهای او بهروشنی خودنمایی میکند. نویسنده پس از سیری در تمدّنهای کهن، و نقد و بررسی میراث هریک معتقد است انسانیت با این همه ادوار تاریخ که پشت سر گذاشتهاست هنوز چندان پیر نیست و حتّی از بامداد یک روز تاریخ خویش فاصلهٔ زیادی ندارد.(۲۶۰)
زرّینکوب در این فصل، تاریخ را در ترازو میگذارد و میگوید:آنچه در گذشته و حال مایهٔ شرم و پستی انسان میتواند شد نسبت بدانچه مایهٔ امید و سرافرازی اوست وزن زیادی ندارد.(۲۶۲)
در نگاه زرّینکوب آیندهٔ انسانیت روشن است و بشریت روزی به اخلاق و آدمیت بازخواهد گشت:
بیشک انسان آینده وقتی صلح و آزادی را از توسعهٔ ماشینهای مخرّب خویش در معرض تهدید بیابد در قلمرو یک اقتصاد نو، راه روشنی پیش روی خویش خواهدیافت: انقلاب اخلاقی، بازگشت به اخلاق.(۲۶۹)
این نگاه شریف حقیقتاً روحنواز است:گمان میکنم به کمک چنین انقلاب اخلاقی است که انسانِ آینده در بسیاری از ارزشهای موجود تجدید نظر خواهدکرد و خواهدآموخت که برای تأمین صلح و آزادی تا چه حد باید خویشتن و هواهای خویشتن را محدود کند.(۲۶۹)
نویسنده در همین فصل ملاحظات دقیقی هم دربارهٔ جنگبارگان تاریخ- که هنوز جانشینانشان در پهنهٔ جهان ما هستند و هر روز جنایتی نو ثبت میکنند- تحریر میکند. به عقیدهٔ زرّینکوب ریشهٔ اصلی جنگها ارضاء هوسهای تجاوزجویانه و دستیافتن به منابع ثروت بودهاست. نویسنده به گواهی تاریخ معتقد است که جنگها هیچیک از دشواریهای انسانی را حلّوفصل نکردهاست و تمام تقلّاهایی که جنگبارگان جهان- اسکندر، چنگیز، تیمور، ناپلئون و هیتلر- برای ارضاء شهوت تجاوزطلبی و ایجاد امپراطوریهای عظیم کردهاند جز آنکه دشواریهای تازهای بر دشواریهای کهنه بیفزاید حاصلی ندادهاست.(۲۶۵)
او به صاحبان قدرت در روزگار خودش حکیمانه نهیب میزند که آنها میتوانند سرنوشت خود را در سرگذشت قدرتهای گذشته- تبس، نینوا، بابل، تیسفون و رم- که خیلی کمتر از امروز به وسایل و اسباب تخریب و انهدام دسترس داشتهاند بخوانند و با عبرت در این نکته تأمّل کنند که تمدن و انسانیت راه خود را در صلح پیمودهاست و جنگ را فقط قدرتها خواستهاند که هم بهوسیلهٔ جنگ تباه شدهاند.(۲۶۵)
دکتر زرّینکوب البته بنیاد نظری منش بسیاری از سیاستمداران جنگطلب معاصر را در آموزههای ماکیاولی میبیند؛ بویژه در این اصل او که صلاح خلق بر هر چیزی ترجیح دارد و فرمانروا -به تشخیص خودش- مجاز است برای صلاح خلق دست به هر کاری بزند.(۲۶۶) و این یعنی ذبح اخلاق در پیشگاه مطامع و منافع نفسانی فرمانروا!
این جملات درخشان و امیدبخش دکتر زرّینکوب -که دورنمای یک شهر نیکان،یا یک مدینهٔ فاضله را ترسیم میکند- در این روزهای تلخ، در حکم آبی خنک بر جگر سوختهٔ ما سوختگانِ جنگ و تجاوز است:نمیدانم انسانیت به عنوان یک جامعهٔ متحد آیا به این زودیها خواهدتوانست خود را از کابوس گذشتهٔ وحشی خویش خلاص کند یا نه؟ امّا شک ندارم که تاریخ، روزهای درخشان در پیش دارد و افقهای روشن... و میتوان امید داشت که آینده با یک تمدّن واحد انسانی میعاد داشتهباشد؛ دیر با زود.(۲۷۱-۲۷۰)
تاریخ در ترازو، عبدالحسین زرّینکوب، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۵
شما چه نظری دارید؟