دکتر انوشیروان محسنیبندپی
گردشگری، پیش از آنکه صنعتی برای جابجایی انسانها و مصرف تجربهها باشد، رابطهای میان انسان، مکان، فرهنگ و طبیعت است؛ رابطهای که اگر درست مدیریت شود، میتواند به توسعه اقتصادی، تقویت سرمایه اجتماعی، حفاظت از میراث و ارتقای کیفیت زندگی جوامع محلی بینجامد و اگر بدون توجه به ظرفیتهای مقصد گسترش یابد، خود به عاملی برای فرسایش همان سرمایههایی تبدیل میشود که گردشگری بر پایه آنها شکل گرفته است.
از همین منظر، «پایداری» را نمیتوان یکی از موضوعات فرعی گردشگری دانست؛ پایداری باید منطق حاکم بر آینده این صنعت باشد.
شعار روز جهانی گردشگری ۲۰۲۶(دستور کار دیجیتال و هوش مصنوعی برای بازطراحی گردشگری)، فرصتی است تا این مفهوم را از منظری عمیقتر بازخوانی کنیم. بازطراحی گردشگری صرفاً بهمعنای استفاده بیشتر از فناوری، هوشمندسازی خدمات یا دیجیتالیشدن فرایندهای سفر نیست. پرسش این است که فناوری و هوش مصنوعی چگونه میتواند گردشگری را به سمت آیندهای هدایت کند که در آن توسعه اقتصادی با حفاظت از منابع، نوآوری با اصالت فرهنگی و افزایش تقاضا با ظرفیت مقصد هماهنگ باشد؟ برای سالها، بخش قابل توجهی از ادبیات گردشگری بر افزایش تعداد گردشگران، درآمد، سرمایهگذاری و توسعه زیرساختها متمرکز بوده است. این شاخصها همچنان اهمیت دارند. اما جهان امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن است که درباره کیفیت این رشد نیز پرسش کند.
مهم آن است که این سفر چه اثری بر محیطزیست، میراث فرهنگی، اقتصاد محلی، کیفیت زندگی ساکنان و تجربه خود گردشگر برجای میگذارد. گردشگری پایدار یعنی بتوانیم میان سه ضرورت اساسی تعادل برقرار کنیم. رونق اقتصادی، صیانت از سرمایههای فرهنگی و طبیعی و تأمین منافع و رضایت جوامع میزبان. بنابراین، مقصد موفق آینده الزاماً مقصدی نیست که بیشترین گردشگر را جذب کند؛ مقصدی است که بتواند در چارچوب ظرفیتهای خود، ارزش بیشتری خلق کند، منافع گردشگری را عادلانهتر توزیع کند و منابع خود را برای نسلهای آینده حفظ نماید. این تغییر نگاه، یکی از مهمترین ابعاد بازطراحی گردشگری در عصر جدید است. تحلیل دادههای سفر، شناخت الگوهای تقاضا، پیشبینی جریان گردشگران، مدیریت ظرفیت بازدید، طراحی تجربههای متناسب با نیاز مسافر، معرفی مقصدهای کمترشناختهشده و بهبود دسترسی به اطلاعات، تنها بخشی از ظرفیتهایی است که فناوریهای نوین در اختیار نظام گردشگری قرار میدهند. اگر هوش مصنوعی صرفاً به افزایش مصرف، تشدید تمرکز گردشگران در چند مقصد مشهور یا تبلیغ بی وقفه برخی مقاصد منجر شود که ظرفیت تحمل آنها محدود است، نمیتوان آن را تحول پایدار نامید. ارزش واقعی فناوری زمانی آشکار میشود که بتواند بهتر دیدن، بهتر تصمیم گرفتن و مسئولانهتر عمل کردن را ممکن کند.
هوش مصنوعی باید به سیاستگذار کمک کند پیش از آنکه مقصد با بحران مواجه شود، نشانههای فشار بر منابع را شناسایی و به مدیر مقصد امکان دهد جریان گردشگران را هوشمندانهتر توزیع کند. باید به کسب و کارهای کوچک کمک کند سهم بیشتری از زنجیره ارزش گردشگری به دست آورند و به گردشگر نیز امکان دهد انتخاب آگاهانهتر و مسئولانهتر داشته باشد. بنابراین توسعه گردشگری نباید به قیمت از دست رفتن هویت مقصد تمام شود.
میراث فرهنگی نیز زمانی ارزشمند است که بتواند با زندگی امروز جامعه ارتباط برقرار کند. روستا، زمانی مقصد پایدار است که گردشگری به ماندگاری و توانمندسازی جامعه محلی کمک کند. طبیعت، زمانی سرمایه گردشگری است که بهرهبرداری از آن امکان تداوم حیات اکوسیستم را از بین نبرد و شهر تاریخی، زمانی میتواند مقصد موفق باشد که حضور گردشگر، کیفیت زندگی ساکنان را قربانی نکند.
بنابراین، بازطراحی گردشگری مستلزم تغییر نگاه از «جاذبه محوری» به «مقصد محوری» و از «افزایش تقاضا» به «مدیریت هوشمند تقاضا» است.
یکی از مهمترین فرصتهای تحول دیجیتال، امکان شکستن تمرکز گردشگری در مقاصد شناخته شده و فراهم کردن امکان دیده شدن ظرفیتهای کمتر شناخته شده است. ایران از این منظر، کشوری کم نظیر است. هزاران روستا، شهر کوچک، مسیر طبیعی، میراث ناملموس، آیین، هنر، غذا، صنایعدستی و روایت محلی میتواند بخشی از نقشه جدید گردشگری باشد. هوش مصنوعی و ابزارهای دیجیتال میتوانند به بازتعریف این نقشه کمک کنند. اگر فناوری بتواند بازار را به سوی مقصدهای کم ترشناخته شده هدایت کند، زنجیرههای ارزش محلی را تقویت و فرصتهای جدید برای کسب و کارهای کوچک و جوامع محلی ایجاد کند، آنگاه تحول دیجیتال از یک تحول فناورانه به یک تحول توسعهای تبدیل خواهد شد.
شما چه نظری دارید؟