به گزارش اطلاعات آنلاین، مهین دیهیم در روزگاری قدم به عرصه هنر گذاشت که حضور زنان بر روی صحنه با سختیها، موانع و تابوهای اجتماعی فراوانی همراه بود، اما او با ارادهای پولادین ساختارشکنی کرد و راه را برای نسلهای بعدی هموار ساخت. او تحصیلات متوسطه را تا کلاس سوم ادامه داد و در حالی که تنها بیست سال بیشتر نداشت، برای نخستین بار در نمایش «تاجر ونیزی» در تئاتر فرهنگ نقشآفرینی کرد. دیهیم پس از آن با حضور در تئاترهای معتبر آن دوران مانند تئاتر دهقان در نمایش «زورق بی صاحب»، تئاتر فردوسی در نمایش «شعله» و تئاتر تهران در نمایش «نی نی کوچولو» تواناییهای خود را به اثبات رساند.
او در نخستین فیلم سینماییاش به نام «اشتباه» ظاهر شد و پس از آن در فیلم «گرداب» نیز نقشآفرینی کرد، اما این فیلم «بیپناه» بود که نام او را به عنوان ستارهای جدید بر سر زبانها انداخت و به اوج شهرت رساند. او در طول دوران پربار هنری خود علاوه بر حضور در ۳۲ فیلم سینمایی از جمله اثر ماندگار «چریکه تارا» به دعوت بهرام بیضایی، در مجموعههای تلویزیونی و آثار پرشمار رادیویی نیز حضور درخشانی داشت.
علاقه وافر دیهیم به نمایش از دوران نوجوانی در وجودش ریشه دوانده بود و او هر روز پس از تعطیلی مدرسه برای تماشای تئاتر به تماشاخانهها میرفت تا اینکه یک روز بهخاطر غیبت ناگهانی یکی از بازیگران، کارگردان از او که تنها چهارده سال داشت خواست تا روی صحنه برود و نقش غایب را اجرا کند. بدن و صدایش از شدت استرس روی صحنه میلرزید، اما با هر سختیای که بود از پس اجرا برآمد. پس از پایان نمایش، کارگردان به او گفت که صدایش ضعیف است و برای موفقیت باید برود و «خون بخورد»؛ عبارتی که او بعدها فهمید کنایه از تلاش، سختی و زحمت فراوان در مسیر هنر است.
دعوا، شباهت شناسنامهای و ازدواج
پرویز خطیبی، شاعر و روزنامهنگار، خاطره جالبی از سفر تور تئاتر گروه خیرخواه به کرمانشاه نقل میکند؛ جایی که متلک جوانی به مهین باعث درگیری فریدون دیهیم با او شد و ماجرا به کلانتری کشید. در کلانتری وقتی آن جوان نام خود را «اکبر مشکین» اعلام کرد، مشخص شد نام، نام خانوادگی و حتی نام پدر او دقیقا مشابه اکبر مشکین (بازیگر و عضو گروه) است و تنها شماره شناسنامههایشان تفاوت دارد. این تصادف بامزه مایه خنده و صلح طرفین شد. اما همان شب فریدون انگیزه دعوایش را ابراز علاقه به مهین عنوان کرد و فردای آن روز با پیشنهاد کارگردان، این زوج در محضر عقد کردند.
از نگاه همکاران
زندهیاد ژاله علو، بازیگر و دوبلور پیشکسوت، درباره این هنرمند در مصاحبهای گفته بود: «دیهیم فوقالعاده در کارش چه در تئاتر و چه در رادیو و چه در سینما دقیق بود و با نهایت صمیمیت و توان کار میکرد.»
بهزاد فراهانی، بازیگر و کارگردان نیز درباره ویژگیهای منحصربهفرد و تواناییهای او معتقد است: «دیهیم دو ویژگی منحصربهفرد داشت، اول آنکه، فرهنگ کوچه را خوب میشناخت و نگاهش به جمله و آهنگ کلام خیلی خاص بود و به نوعی فولکلوریست کوچه بود. از سوی دیگر، فراز و نشیبهای صدای دیهیم بسیار بالا بود و از زیرترین تا بمترین صداها را هنگام بازی اجرا میکرد.»
ابراهیم آبادی، بازیگر پیشکسوت تئاتر، خاطرهای مفصل و پرمهر از ارادت دیرینهاش به مهین دیهیم نقل میکند: «تئاتر پارس یکی از اساسیترین تئاترهای ایران بود و هنرمند بزرگی مثل مهین دیهیم در این تماشاخانه کار میکرد. شاید شما باورتان نشود که وقتی من در هنرستان هنرپیشگی درس میخواندم هر روز ساعت پنج و نیم، شش بعد از ظهر خودم رو به تئاتر پارس میرساندم و یک شاخه گل قرمز میخریدم و وقتی خانم دیهیم وارد تماشاخانه میشد به او تقدیم میکردم. یک روز که به ایشان سلام کردم با عصبانیت پرسید چهکار داری؟ گفتم خانم دیهیم شما بهترین بازیگر هستید. وقتی متوجه صداقت و سلامت فکر من شد من را با خودش سر تمرین نمایشی برد که یادم هست محمدعلی جعفری کارگردان آن بود و شهلا هم بازیگر آن بود. ایشان من را نشاند ردیف اول و تمرین نمایش رو تماشا کردم. پس از انقلاب برای بازی در سریال «خانه دوست» که در شمیران فیلمبرداری میشد دعوت به کار شدم. من نقش آشپز رو بازی میکردم و نقش یکی از سالمندان رو خانم دیهیم بازی کرد و ۲۰ دقیقه در آشپزخانه بازی داشتیم و دو صفحه و نیم دیالوگ بین من و ایشان. وقتی کار تمام شد خانم دیهیم گفت به نظر من تو خیلی آشنا هستی. گفتم خانم دیهیم من همان نوجوان هستم که برای شما گل میآوردم و ایشان بسیار خوشحال شد.»
مهین دیهیم پس از انقلاب نیز فعالیتهای خود را در رادیو و مجموعههای تلویزیونی به یادماندنی نظیر «مثل یک گل بهار»، «پاییز عشق» و «آرایشگاه زیبا» استمرار بخشید، تا اینکه در سالهای پایانی عمر بر اثر بیماری دیابت خانهنشین شد و سرانجام در ۷۷ سالگی چشم از جهان فروبست.