چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۲
نظرات: ۰
۰
-
[روزبه کردونی] بقا یا نفرت؟

۳ مهر ۱۴۰۵ | ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶ راه نجات باز شده، اما چیکی و نینو باز هم به جان یکدیگر می‌افتند. چیکی، سرباز بوسنیایی، نینو، سرباز صرب بوسنیایی را می‌کشد و لحظه‌ای بعد خودش هدف گلوله قرار می‌گیرد.

آنها مرگ را انتخاب نکردند؛ نفرت، امکان انتخاب زندگی را از آنان گرفت. این صحنه از فیلم «سرزمین بی‌طرف» ساخته دانیس تانوویچ، بیش از هر تصویر دیگری در ذهنم ماند. مدتی است مجموعه‌ای از فیلم‌های مرتبط با جنگ را گرد آورده‌ام و تماشا می‌کنم و اخیراً به این روایت تلخ از جنگ بوسنی رسیدم؛ فیلمی درباره انسان‌هایی که حتی پس از بازشدن راه نجات نمی‌توانند از جنگ بیرون بیایند، زیرا جنگ پیش‌تر به درونشان راه یافته است.

کمی آن‌سوتر، چِرا، سرباز بوسنیایی دیگری، زنده روی مین افتاده است. می‌بیند، می‌شنود و نفس می‌کشد، اما حق حرکت ندارد؛ کوچک‌ترین تکان ممکن است پایانش باشد. او زنده است، اما زندگی نمی‌کند. نیروهای سازمان ملل و خبرنگاران می‌آیند، دوربین‌ها روشن می‌شوند و همه سرانجام می‌روند؛ چِرا روی مین باقی می‌ماند.

این دو تصویر پرسش مرکزی فیلم و شاید پرسش امروز ما را می‌سازند: وقتی برای زنده‌ماندن به یکدیگر نیاز داریم، بقا مهم‌تر است یا نفرت؟

اختلاف، بخشی از حیات هر جامعه است. مردم می‌توانند درباره گذشته، سیاست، عدالت، آزادی و آینده کشور اختلاف‌های عمیق داشته باشند. خطر از جایی آغاز می‌شود که اختلاف به نفرت تبدیل شود؛ جایی که شکست دیگری از نجات خودمان مهم‌تر می‌شود و هر طرف حاضر است برای زمین‌زدن طرف مقابل، زمینی را که هر دو بر آن ایستاده‌اند ویران کند.

در سیاست آغشته به نفرت، سود کشور، دیگر معیار اصلی نیست. موفقیت رقیب، حتی اگر به نفع مردم باشد، شکست تلقی می‌شود و آسیب‌دیدن کشور، اگر به حذف دیگری کمک کند، قابل تحمل به نظر می‌رسد. پرسش «چه چیزی ایران را نجات می‌دهد؟» جای خود را به این پرسش می‌دهد که «چه چیزی رقیب را نابود می‌کند؟»

تاریخ ما نیز بارها همان سنگر چیکی و نینو را بازسازی کرده است؛ لحظه‌ای که نیروهای درون یک سرزمین برای غلبه بر یکدیگر، امکان بقای مشترک را فراموش کرده‌اند.

اصفهان در سال ۱۷۲۲ تنها به این دلیل سقوط نکرد که سپاه محمود افغان به پشت دیوارهایش رسیده بود. پیش از آن، دستگاه صفوی توان تصمیم‌گیری، بسیج منابع و سازمان‌دهی دفاع را از دست داده بود. دربار گرفتار ضعف و رقابت بود و ساختار اداری و نظامی فرسوده شده بود. پس از حدود شش ماه محاصره، قحطی و بیماری شهر را از پا درآورد و پایتخت سقوط کرد.

علت‌های سقوط صفویان متعدد بود؛ از بحران مالی و نظامی تا ضعف نهادی و مشکلات زیست‌محیطی. اما دیوارهای اصفهان زمانی بی‌اثر شدند که درون آن‌ها توان تصمیم‌گیری و همکاری فرسوده شده بود.

نزدیک به دو قرن بعد، روسیه برای اخراج مورگان شوستر، مستشار مالی آمریکایی، به ایران اولتیماتوم داد و تهدید کرد نیروهایش را به سوی تهران حرکت می‌دهد. مجلس در برابر ضرب‌الاجل ایستاد، اما نایب‌السلطنه و دولت زیر فشار روسیه، مجلس دوم را در دسامبر ۱۹۱۱ تعطیل کردند. فشار اصلی از بیرون وارد می‌شد، اما شکاف میان نهادهای داخلی، ایستادگی در برابر آن را دشوارتر کرد.

نقش تهدید خارجی را در هیچ‌یک از این تجربه‌ها نمی‌توان انکار کرد. مهاجم پشت دروازه بود و ضرب‌الاجل نیز از بیرون صادر می‌شد. بااین‌حال، فشار بیرونی هنگامی ویرانگرتر شد که در داخل، رقابت بر همکاری و منفعت کوتاه‌مدت بر بقای کشور غلبه کرده بود. گاهی پیش از آنکه دروازه از بیرون شکسته شود، اعتماد و اراده مشترک درون شهر فروریخته است.

ایران امروز نیز با چنین پرسشی روبه‌روست. در وضعیت نه جنگ، نه صلح، خطر تنها از بیرون نمی‌آید. بی‌اعتمادی متقابل و تبدیل اختلاف سیاسی به دشمنی، توان کشور برای دفاع از منافع ملی را کاهش می‌دهد. اگر هر جریان شکست دیگری را حتی به قیمت آسیب‌دیدن ایران بخواهد، راه نجات ممکن است باز باشد، اما کسی توان عبور از آن را نخواهد داشت.

چیکی و نینو در فیلم سرزمین بیطرف برای زنده‌ماندن لازم نبود یکدیگر را دوست داشته باشند. قرار نبود گذشته را فراموش کنند یا درباره مقصر جنگ به توافق برسند. فقط باید می‌فهمیدند که در آن لحظه، زنده‌ماندن مقدم است.

ایران نیز برای عبور از وضعیت کنونی به یک‌صدایی نیاز ندارد. آنچه ضرورت دارد، توافق بر سر بقای کشور، امنیت مردم و حفظ امکان آینده است. می‌توان منتقد بود، عدالت خواست و قدرت را زیر سؤال برد، بی‌آنکه ویرانی ایران را بهای پیروزی یک جناح یا شکست جناح دیگر دانست.همکاری با سکوت و اطاعت یکسان نیست. بقایی که به خاموش‌کردن جامعه و نشنیدن انتقاد وابسته باشد، پایدار نخواهد بود. همکاری هنگامی شکل می‌گیرد که صداهای مختلف شنیده شوند، مردم خود را در سرنوشت کشور سهیم بدانند و هیچ گروهی برای اثبات وفاداری‌اش مجبور به انکار تجربه و رنجش نباشد.

نخستین شرط چنین همکاری‌های، کنارگذاشتن زبان حذف است. هیچ جریان سیاسی نباید از شکست کشور برای اثبات درستی خود استقبال کند، آسیب مردم را وسیله تسویه‌حساب بداند یا بخشی از جامعه را از دایره ایران بیرون بگذارد. اختلاف باید باقی بماند، اما نباید به دشمنی بنیان‌برانداز تبدیل شود.

در کنار نفرت، تعلیق نیز جامعه را فرسوده می‌کند. انتظار جنگ می‌تواند پیش از آغاز دوباره جنگ، بخشی از زندگی را متوقف کند. تصمیم‌های بزرگ یکی‌یکی عقب می‌روند؛ جامعه ظاهراً زنده است، اما آینده‌اش را پیوسته به تعویق می‌اندازد.

این همان موقعیت چِراست در فیلم . قدرت مین فقط در انفجار آن نیست؛ در گرفتن حق حرکت است. جامعه‌ای که مدام منتظر حادثه بعدی است، پیش از وقوع حادثه نیز بخشی از امنیت، آرامش و آینده خود را از دست می‌دهد. زنده می‌ماند، اما فرصت زندگی‌کردن را از کف می‌دهد.

رنج ما برای دیگران یک تصویر است: برای رسانه، خبر؛ برای سازمان‌های بین‌المللی، موضوع یک پرونده؛ و برای قدرت‌ها، ابزار فشار یا بخشی از موازنه منافع. تصویرها دیده می‌شوند، گزارش‌ها نوشته می‌شوند و جهان سراغ بحران بعدی می‌رود؛ اما برای مردم ایران، رنج یک موضوع گذرا نیست، خودِ زندگی است. دیگران می‌توانند صحنه را ترک کنند؛ ما باید با پیامدهای آن بمانیم.

واقعیت این است که هیچ پیروزی سیاسی ارزش ویرانی خانه مشترک را ندارد. همکاری در لحظه خطر یک توصیه اخلاقی ساده نیست؛ بخشی از قدرت ملی است. جامعه‌ای که نیروهای درونی آن نتوانند برای حفظ خانه مشترک کنار یکدیگر بایستند، حتی با وجود برخورداری از منابع، قدرت نظامی و موقعیت جغرافیایی، از درون آسیب‌پذیر خواهد بود.

جمع‌بندی روشن است؛ ایران را نمی‌توان با حذف بخشی از ایرانیان نجات داد. بقای کشور به همکاری کسانی وابسته است که ممکن است یکدیگر را دوست نداشته باشند، گذشته را یکسان روایت نکنند و درباره آینده نیز اختلاف داشته باشند.

اگر برای بقا همکاری نکنیم، نفرت ما را خواهد کشت؛ حتی پس از آنکه راه خروج از سنگر باز شده باشد. و اگر جامعه را برای مدتی نامعلوم در انتظار جنگ نگه داریم، شاید زنده بماند، اما فرصت زندگی‌کردن را از دست خواهد داد.

پی‌نوشت منابع: روایت فیلم بر معرفی رسمی جشنواره کن و تحلیل‌های منتشرشده درباره «سرزمین بی‌طرف» استوار است. اطلاعات تاریخی از کتاب سقوط اصفهان و پژوهش‌های دانشگاهی درباره سقوط صفویان و اولتیماتوم روسیه گرفته شده است. پیوند این تجربه‌ها با ایران امروز، خوانش تحلیلی نویسنده است و به معنای همسان‌سازی تاریخی آن‌ها نیست.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی