فاطمه مرتضوی
نسل Z پیش از آنکه در رسانهها به یک «مسأله» تبدیل شود، در جامعه به یک «واقعیت» تبدیل شده است. بخشی از این نسل، شیوه متفاوتی برای زیستن، ارتباط گرفتن، مصرف فرهنگی، سرگرمی، دریافت خبر و مواجهه با امر عمومی پیدا کرده است؛ شیوهای که در بسیاری از موارد با الگوهای رسمی فاصله دارد و گاه چنان مستقل از آنها عمل میکند که میتوان از شکلگیری نوعی «زیست موازی» سخن گفت.
این واقعیت را نمیتوان با انکار تفاوتهای نسلی یا تقلیل آن به چند خردهفرهنگ گذرا توضیح داد. نسل Z در محیطی رشد کرده که بخش مهمی از تجربه اجتماعی در آن، بیرون از نهادهای رسمی و در شبکههای ارتباطی جدید شکل میگیرد. اما در تحلیل این وضعیت، یک خطای مهم وجود دارد: اینکه شکلگیری زیست موازی را مستقیماً معادل عقبنشینی اقتدار حاکمیت بدانیم.
زیست موازی و اقتدار دو مسأله متفاوتاند. ممکن است بخشی از جامعه، در حوزههایی از سبک زندگی و فرهنگ، از الگوهای رسمی فاصله محسوسی گرفته باشد، اما این فاصله لزوما بهمعنای خروج آن حوزه از دایره اقتدار حاکمیت نیست. برای فهم این نسبت باید میان «مداخله» و «اقتدار» تفکیک کرد.
کاهش مداخله مستقیم میتواند دلایل متفاوتی داشته باشد. بهویژه در شرایطی که جنگ، اولویتهای جدید و هزینههای سنگینی را بر حکمرانی تحمیل کرده است، حاکمیت ممکن است در برخی حوزهها تاکتیکی عقب بنشیند؛ نه به این معنا که از اقتدار خود در آن حوزهها صرفنظر کرده، بلکه به این دلیل که هزینه مداخله مستقیم افزایش یافته یا منابع و ظرفیت حکمرانی باید به مسائل فوریتری اختصاص پیدا کند. در چنین شرایطی، کاهش مداخله میتواند بخشی از مدیریت ریسک و بازتنظیم شیوه حکمرانی باشد.
بنابراین، اگر امروز در برخی حوزههای مرتبط با نسل Z مداخله رسمی کمتر از گذشته است، هنوز نمیتوان از همین مشاهده، نتیجه گرفت که مرز اقتدار حاکمیت عقب رفته است. ممکن است مرز مداخله جابهجا شده باشد، بدون آنکه مرز اقتدار به همان اندازه جابهجا شده باشد.
اما این گزاره نباید به نفی واقعیت نخست منجر شود. نسل Z بهواقع زیست متفاوتی ساخته است. بخشهایی از این زیست در رسانههای رسمی تعریف نمیشوند و حتی الزاما خود را با زبان و چارچوبهای رسمی توضیح نمیدهند. شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای دیجیتال نیز این وضعیت را تثبیت کردهاند؛ زیرا نسل جدید در آنها فقط مصرفکننده محتوا نیست، بلکه تجربه زیسته خود را به اشتراک میگذارد، معنا تولید میکند و روایتهای خود را به گردش درمیآورد.
در اینجا رسانه وارد بحث میشود؛ اما نه بهعنوان خالق این واقعیت، بلکه بهعنوان بازنمای آن.آنچه در جامعه در حال شکلگیری است، دیریا زود وارد میدان رسانه میشود: رسانه آن را انتخاب میکند، برجسته میکند، دربارهاش روایت میسازد و در قالبهای مختلف به مخاطب عرضه میکند. مفاهیمی مانند Framing، Agenda Setting و Gatekeeping دقیقا به همین فرآیند مربوطند. رسانه از میان واقعیت جاری، برخی عناصر را برجسته و برخی دیگر را کمرنگ میکند و درنتیجه، تصویری خاص از یک پدیده اجتماعی پیش روی مخاطب میگذارد.
مسأله از جایی آغاز میشود که بازنمایی با خود واقعیت اشتباه گرفته شود.
ممکن است در واقعیت، یک زیست موازی در میان بخشی از نسل Z شکل گرفته باشد؛ حاکمیت نیز در واکنش به هزینهها و اولویتهای جدید، در برخی حوزهها از مداخله مستقیم عقب نشسته باشد؛ اما رسانه این دو واقعیت را درقالب روایتی از «افول اقتدار» بازنمایی کند. یا برعکس، رسانه رسمی ممکن است همان تغییر اجتماعی را کماهمیت جلوه دهد و آن را صرفا یک خردهفرهنگ موقت معرفی کند. در هر دو حالت، فاصلهای میان واقعیت جاری و بازنمایی آن شکل میگیرد.
از این منظر، مشکل اصلی در تحلیل نسل Z، کمبود داده نیست؛ بلکه گاهی جابهجا گرفتن سطوح تحلیل است. یک رفتار اجتماعی را میبینیم، از آن زیست موازی را نتیجه میگیریم؛ از زیست موازی، کاهش اقتدار را؛ و سپس روایت رسانهای این زنجیره را تثبیت میکند. درحالیکه هر حلقه به بررسی مستقل نیاز دارد.
واقعیت اجتماعی میتواند نشان دهد که بخشی از نسل Z مسیر زیستی متفاوتی ساخته است. سیاست حکمرانی میتواند نشان دهد که حاکمیت در برخی حوزهها، بهدلیل هزینهها و اولویتهای جدید، مداخله خود را کاهش داده است. و رسانه میتواند همین دو واقعیت را در قابهای مختلف بازنمایی کند. هیچیک را نباید جای دیگری نشاند.
بنابراین، پرسش دقیقتر این نیست که «آیا نسل Z حاکمیت را عقب رانده است؟» بلکه این است که چه مقدار از فاصله موجود، محصول تحول واقعی در زیست اجتماعی است، چه مقدار ناشی از تغییر تاکتیک حاکمیت در مداخله است، و چگونه در رسانه بازنمایی و تفسیر شده است؟اگر این سه سطح از هم تفکیک شوند، تصویر پیچیدهتری به دست میآید: زیست موازی نسل Z واقعیت دارد؛ کاهش مداخله حاکمیت لزوما بهمعنای کاهش اقتدار نیست؛ و رسانه نیز نه سازنده این واقعیت، بلکه بازنمای آن است -بازنمایی که خود میتواند با واقعیت جاری فاصله بگیرد.
تعریف مساله امروز، نباید انکار این زیست جدید باشد و نباید اعلام پیروزی آن بر واقعیت رسمی؛ مساله، فهم نسبت میان واقعیت اجتماعی، تاکتیک حکمرانی و تصویری است که رسانه از این نسبت به جامعه ارائه میکند. چراکه فرق میکند کدام واقعیت را کدام رسانه روایت کند!
شما چه نظری دارید؟