محمدمهدی کتابدار

برچسب «کم‌حوصلگی» به نسل جدید، ساده‌ترین راه برای فرار از پذیرش واقعیتِ تحولات رسانه‌ای است. در پنج سال اخیر سعی کردم با نگاه دقیق‌تر به مصرف رسانه‌ای نوجوانان و جوانان، میزان حوصله آن‌ها را نسبت به نسل میانسال ایران مورد واکاوی قرار دهم. این واکاوی برآمده از معاشرت با نوجوانان پیرامونم و خانواده‌هایی بود که عضو یا اعضایی از آن‌ها در شمار نسل Z طبقه‌بندی می‌شوند؛ با این حال، برداشت من با نتایج تحقیقات داخل و خارج از ایران همپوشانی زیادی داشت. خلاصه آن که نسل جدید حوصله دارد، اما توجه خود را به پلتفرم‌هایی اختصاص داده که ریتم و ساختاری متفاوت با تجربه و سلایق عموم میانسالان دارند. این تفاوت ناشی از وجود مشکلی در مخاطب جوان نیست؛ بلکه در ساختار کهنه و رسوب‌کرده رسانه‌هایی است که هنوز با معیارهای دهه‌های گذشته، جهان را رصد می‌کنند. در این مقاله سعی می‌کنم ماجرای این تفاوت را تشریح کنم.
رشد در جریان محتوا
نخست اینکه نسل Z را نمی‌توان صرفاً نسلی دانست که رسانه‌های قدیمی را ترک کرده است. این نسل اساساً در محیطی رسانه‌ای رشد کرده که واحد آن «جریان محتوا» است، نه «نهاد رسانه‌ای». بر اساس پژوهش‌های اخیر، فقط ۱۴ درصد از افراد ۱۸ تا ۲۴ ساله عمدتاً از طریق مراجعه مستقیم به سایت‌های خبری، اخبار را دنبال می‌کنند؛ در حالی که ۴۰ درصد آنان شبکه‌های اجتماعی را کانال اصلی دسترسی به خبر می‌دانند. در پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام، تیک‌تاک و یوتیوب، خبر با سرگرمی، موسیقی، آموزش و محتوای اجتماعی در یک جریان پیوسته و تحت یک موتور پیشنهاددهنده مشترک قرار می‌گیرد. برای این نسل، رفتن به سراغ «اخبار» الزاماً یک کنش جداگانه نیست؛ خبر ممکن است در میان تماشای چند ویدئوی سرگرم‌کننده، یک محتوای آموزشی یا صفحه یک چهره محبوب ظاهر شود.
نظریه« بازار پیام»
با این حال، تحقیقات جدید نشان می‌دهند که این الگوی مصرف «اتفاقی» خبر، هزینه‌هایی نیز به همراه دارد. مطالعه‌ای که در سال ۲۰۲۶ درباره نسل MZ (حاصل‌جمع متولدین پس از ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۴ و نسل Z) منتشر شد، حاکی از آن است که هرچه جوانان بیشتر به این باور تکیه کنند که «خبرهای مهم خودشان به سراغم می‌آیند»، بیشتر به الگوریتم‌های پیشنهاددهنده وابسته می‌شوند و انگیزه جست‌وجوی فعالانه در آن‌ها کاهش می‌یابد. پژوهشگران هشدار می‌دهند که مواجهه اتفاقی با خبر، اگرچه آستانه دسترسی را پایین می‌آورد، اما با سطح پایین‌تر دانش سیاسی و یادگیری عمیق‌تر مرتبط است. به بیان دیگر، کاربر ممکن است این توهم را پیدا کند که «از اوضاع باخبر است»، در حالی که مشارکت شناختی واقعی او محدود باقی می‌ماند. 
خبر «به سراغ» جوانان می‌آید، اما این به معنای آن نیست که آن‌ها واقعاً آن را «هضم» می‌کنند. درک همین نکته، ما را در تحلیل برخی واکنش‌ها و رفتارهای اعتراضی جوانان تحت‌تاثیر پیام‌های رسانه‌ای یاری خواهد کرد.
اینجاست که نظریه «بازار پیام» دکتر مهدی محسنیان‌راد، که در سال ۲۰۰۱ مطرح شد، اهمیت تازه‌ای پیدا می‌کند. او با عبور از مفهوم «مخاطب منفعل»، از «ارتباط‌گیر گزینشگر» سخن گفت؛ فردی که در بازاری پر از پیام، انتخاب می‌کند و می‌تواند همزمان ارتباط‌گر نیز باشد. امروز اما این بازار ویژگی دیگری پیدا کرده است: انتخاب مخاطب، دیگر فقط میان رسانه‌ها نیست؛ بلکه میان هزاران پیام، ویدئو و پیشنهاد الگوریتمی است که در چند ثانیه پشت سر هم ظاهر می‌شوند.
پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که تغییر در الگوی مصرف خبر، صرفاً به افزایش استفاده از شبکه‌های اجتماعی محدود نمی‌شود؛ آنچه در حال تغییر است، خودِ فرم مواجهه مخاطب با پیام و خبر است. گزارش ۲۰۲۶ مؤسسه رویترز نشان می‌دهد که ۷۷ درصد مخاطبان در ۴۸ بازار بررسی‌شده، هر هفته ویدئوی خبری آنلاین تماشا می‌کنند. همزمان، برای نخستین بار، شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های ویدئویی در مجموع به مهم‌ترین مسیر دسترسی به اخبار آنلاین تبدیل شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که ۵۴ درصد پاسخ‌دهندگان از این مسیرها برای دریافت خبر استفاده می‌کنند، در حالی که سهم وب‌سایت‌ها و اپلیکیشن‌های خودِ سازمان‌های خبری ۵۱ درصد است.
این تغییر در میان نسل‌های جوان‌تر آشکارتر است. در گروه سنی ۱۸ تا ۲۴ سال، اینستاگرام با ۴۲ درصد، مهم‌ترین شبکه اجتماعی برای دریافت خبر است و در مجموع، ۵۲ درصد این گروه، شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های ویدئویی و چت‌بات‌های هوش مصنوعی را مسیر اصلی دسترسی خود به خبر می‌دانند. به این ترتیب، خبر بیش از گذشته از قالب متن خارج می شود و در قالب تصویر، ویدئو و محتوای کوتاه و قابل‌مصرف در محیط پلتفرم‌ها به مخاطب می‌رسد. آنچه با آن مواجهیم صرفاً جابه‌جایی یک پلتفرم با پلتفرمی دیگر نیست؛ بلکه تغییر در «مسیر رسیدن خبر به مخاطب» است. اما این یافته‌ها، اگرچه می‌تواند سرآغازی بر از دست رفتن مهارت اکتسابی مطالعه متن‌های بلند روزنامه باشد، هنوز به معنای پایان محتوای بلند نیست. 
داده‌های رویترز نکته ظریف‌تری را نشان می‌دهند: در تیک‌تاک، ۵۵ درصد مصرف‌کنندگان ویدئوی خبری عمدتاً ویدئوهای کمتر از دو دقیقه را می‌بینند؛ در حالی که در یوتیوب، ۵۲ درصد کاربران ۱۸ تا ۲۴ ساله‌ای که ویدئوی خبری می‌بینند، به‌طور هفتگی سراغ ویدئوهای بیش از پنج دقیقه نیز می‌روند. بنابراین مساله، «کوتاه‌پسند شدن نسل جوان» نیست؛ پلتفرم و موقعیت مصرف تعیین می‌کند مخاطب چه اندازه زمانی برای محتوا اختصاص دهد.
گریز از  محتوای  بدون منطق رسانه ای 
یافته‌های رفتارشناسی مخاطبان برای مدیران رسانه بسیار مهم است. یک مخاطب ممکن است در اینستاگرام یک ویدئوی ۴۵ ثانیه‌ای ببیند، سپس برای فهم بیشتر موضوع به یوتیوب برود و یک گفت‌وگوی ۳۰ دقیقه‌ای تماشا کند. نسل Z الزاماً از محتوای عمیق گریزان نیست؛ از محتوای عمیقی گریزان است که بدون در نظر گرفتن منطق محیط رسانه‌ای، مستقیماً و بدون مقدمه از او انتظار توجه طولانی دارد. این گروه‌ها بیش از گذشته اخبار را در جریان استفاده روزمره از شبکه‌های اجتماعی «پیدا می‌کنند»؛ یعنی الزاماً برای دریافت خبر به صفحه یک رسانه مراجعه نمی‌کنند. پژوهشگر این وضعیت را بخشی از «تغییر تجربه خبر» در میان جوانان می‌داند.
این همان جایی است که «بازار پیام» امروز با بازار پیام سال‌های آغازین قرن بیست‌ویکم تفاوت پیدا می‌کند. 
در بازار جدید، علاوه بر تولیدکننده و مصرف‌کننده، «الگوریتم» نیز در چیدمان ویترین حضور دارد. مخاطب انتخاب می‌کند، اما بخشی از گزینه‌هایی که برای انتخاب پیش روی او قرار می‌گیرد، قبلاً توسط الگوریتم مرتب شده است.از این منظر، نسل Z ایرانی نیز در موقعیتی پیچیده قرار دارد. 
داده‌های پیمایش نوجوانان ایرانی (در سال ۱۴۰۳) نشان می‌دهد تماشای فیلم و سریال، شنیدن موسیقی و «پرسه‌زنی دیجیتال» از انگیزه‌های مهم حضور رسانه‌ای هستند؛ در مقابل، مشارکت در پویش‌های اجتماعی، نشست‌های علمی و کارآفرینی دیجیتال سهم بسیار کمتری دارد. اگر این ارقام را در کنار مصرف گسترده شبکه‌های اجتماعی بگذاریم، با نسلی مواجه می‌شویم که حضور رسانه‌ای بسیار بالایی دارد، اما حضور ارتباطی آن الزاماً به همان اندازه فعال نیست!
این تفاوت برای رسانه‌های قدیمی، مدیران و حامیان آن‌ها یک هشدار است. مسأله این نیست که روزنامه یا تلویزیون باید شبیه تیک‌تاک شود؛ مسأله این است که رسانه باید بفهمد مخاطب خود را در چه لحظه‌ای و با چه انتظاری ملاقات می‌کند. آنچه از رفتارشناسی مخاطبان جوان و نوجوان در حوزه مدیریت رسانه برداشت می‌شود این است که مدیر رسانه‌ای که می‌خواهد نسل جوان را جذب کند، نخست باید از تصور «مخاطب بی‌حوصله» فاصله بگیرد. 
مخاطب جوان ممکن است برای یک ویدئوی ۳۰ ثانیه‌ای وقت بگذارد، اما اگر موضوع برایش معنا داشته باشد، همان مخاطب می‌تواند یک مستند، پادکست یا گفت‌وگوی طولانی را نیز دنبال کند. پژوهش‌های جدید درباره مصرف خبر نسل Z در تیک‌تاک نیز نشان می‌دهد سرگرمی، سهولت استفاده، تناسب محتوا با سبک زندگی و انگیزه کاربر در شکل‌گیری رفتار رسانه‌ای این نسل نقش دارند.
آنچه مدیر رسانه باید در نظر بگیرد
بنابراین مدیران رسانه‌های نسل قدیم بهتر است چند تغییر را جدی بگیرند: اول، رسانه را از «محصول» به «تجربه» تبدیل کنند؛ دوم، برای یک موضوع واحد چند اندازه و چند قالب تولید کنند؛ سوم، ویدئوی کوتاه را دروازه ورود به محتوای عمیق بدانند، نه جایگزین آن؛ چهارم، به زبان بصری و ریتم روایت نسل جدید توجه کنند؛ و پنجم، به جای تقلید ظاهری از اینفلوئنسرها، شخصیت واقعی و قابل اعتماد خبرنگار و رسانه را وارد روایت کنند.
و نکته مهم‌تر اینکه، مدیران ناآشنا با نسل جوان باید بدانند که برای ارتباط با این نسل، صرفاً جوان‌کردن گرافیک یا استفاده از چند اصطلاح شبکه‌های اجتماعی کافی نیست. باید منطق زندگی رسانه‌ای او را فهمید: او انتخاب می‌کند، عبور می‌کند، بازمی‌گردد، مقایسه می‌کند و گاهی عمیق می‌شود؛ اما زمان و شرایط این عمیق‌شدن را خودش تعیین می‌کند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی