دکتر سید سلمان صفوی

مرده بدم، زنده شدم؛ گریه بدم، خنده شدم
دولتِ عشق آمد و من دولتِ پاینده شدم
 در روزگار ما که تکنولوژی، سرعت و مادی‌گرایی بر زوایای گوناگون زندگی سایه افکنده است، پرسش از جایگاه و اهمیت شمس تبریزی تنها یک بحث تاریخ‌ ادبیاتی یا نوستالژی عرفانی نیست، بلکه نیازی زیسته و حیاتی است.
شمس تبریزی، آن عارف شوریده و اندیشمندِ قلندر صفت سده هفتم هجری، شخصیتی است که پیام او پس از قرن‌ها نه تنها غبار کهنگی نگرفته، بلکه برای انسانِ سرگشته‌ی امروز نوتر، جدی‌تر و کاربردی‌تر از هر زمان دیگری جلوه‌گری می‌کند. اما چرا جان‌های آگاه در عصر هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی و شتاب‌زدگی مدرن، همچنان در پی نوشیدن از چشمه‌ی حکمت او هستند؟ 
۱. عبور از صورت به سیرت؛ پادزهرِ سطحی‌نگری عصر مدرن
 یکی از ریزش‌های بنیادین فرهنگ معاصر، غلبه‌ی «صورت» بر «معنا» و «ظاهر» بر «محتوا» است. شبکه‌های اجتماعی و مناسک مدرن، انسان را به سوی نمایشی‌شدن زندگی و سطحی‌نگری سوق داده‌اند. شمس تبریزی دقیقاً پرچمدار مبارزه با این قشرنگری و صورت‌پرستی است. او در «مقالات» بارها بر این نکته پای می‌فشارد که دین‌داری، دانش و معنویت اگر به لایه‌های عمیق وجود انسان نفوذ نکنند و تنها به پوسته و صورت محدود بمانند، جز حجاب و گمراهی ثمره‌ای نخواهند داشت. شمس به ما یادآور می‌شود که «معنی را دریاپذیر، نه صورت را». در روزگاری که مدرک‌گرایی، عنوان‌پژوهی و ظاهرکاهی فکری غوغا می‌کند، شمس نهیب می‌زند که جانِ آدمی با عناوین رسمی و ظواهر آراسته سیراب نمی‌شود؛ بلکه باید به حقیقتِ خود و جهان دست یافت.
 ۲- اصالتِ تجربه زیسته و نقدِ تقلید
انسان امروز بیش از هر زمان دیگری درگیر «تقلیدهای مدرن» و رسانه‌ای است.  باورها، سبک زندگی و حتی آرزوهای ما غالباً از سوی الگوهای بیرونی و امواج تبلیغاتی دیکته می‌شوند. جایگاه برجسته شمس تبریزی در نقد قاطعانه‌ی «تقلید» و «دسته دوم زیستن» نهفته است. شمس مولانا را از لابلای دفترهای کهنه و قیل‌وقال مدرسه بیرون کشید و به او آموخت که حقیقت را باید با «تجربه‌ی مستقیم و زیسته‌ی خود» کشف کرد، نه از طریق شنیده‌ها و گفته‌های دیگران. او منتقد سخت‌گیرِ عالمان و مدعیانی بود که حافظه‌ی پر از نقل‌قول داشتند اما از تجربه درونی و شهودی بی‌بهره بودند. این پیام شمس برای انسانِ امروز یک دعوتِ رادیکال به «خودبودن»، اصالت در فکر و شجاعتِ زیستن بر اساس درک مستقیم حق و حقیقت است. 
۳- عشق؛ نیروی دگرگون‌کننده و درمان تنهایی
بحران تنهایی، اضطراب و افسردگی از پی‌آمدهای ملموس زندگی در جوامع مدرن است. شمس تبریزی اکسیر نجات انسان از این تنهاییِ خودخواسته و پیله‌ی خودمحوری را «عشق» می‌داند. 
عشق در اندیشه شمس، تنها یک عاطفه سطحی یا احساس زودگذر نیست، بلکه یک نیرو و معرفتِ دگرگون‌کننده است که «منِ» دروغین و خودخواهانه (انانیت) را می‌سوزاند و جان را به حقیقت پیوند می‌دهد. تاثیر شمس بر مولانا نمونه‌ی بارز این تحول است. مولانا پیش از دیدار با شمس، مجتهدی محترم اما درگیر چارچوب‌های متعارف بود؛ دیدار با شمس او را به آتشی جاویدان از عشق و آفرینشگری تبدیل کرد. در روزگاری که روابط انسانی دچار محاسبه‌گری، انفعال و سرمایه‌سالاری شده است، حکمت شمس ما را به عشقی فراخوانده که شجاعتِ خطرپذیری، ایثار و ازخودگذشتگی را به انسان بازمی‌گرداند. 
۴- فرارفتن از تعصبات و جزم‌اندیشی‌ها
دنیا و جامعه معاصر همچنان از آتش تعصب، قوم‌گرایی، افراط‌گرایی و دوقطبی‌سازی‌های ویرانگر می‌سوزد. 
شمس تبریزی از نادر چهره‌هایی است که با شجاعتی کم‌نظیر، تعصبات قشری و مرزبندی‌های تنگ‌نظرانه میان انسان‌ها را نقد می‌کند. نگاه شمس به انسان، نگاهی فرامذهبی، فراملی و فراتبار است. او انسان‌ها را نه بر اساس جامه‌ها، القاب و ظاهر مرام‌شان، بلکه بر پایه خلوص باطنی و حقیقت‌جویی‌شان می‌سنجد. اندیشه شمس آموزه‌ی گرانبهایی برای جهانِ پرگسستِ امروز است تا یاد بگیریم چگونه با «دیگری» فارغ از تنگ‌نظری‌های ایدئولوژیک، گفت‌وگو کنیم و به انسان بما هو انسان احترام بگذاریم.
 ۵- گفت‌وگوی زنده و جسارتِ پرسشگری 
شمس، مردِ گفت‌وگوی بی‌واسطه و پرسشگریِ بی‌پرواست . او هیچ باور، شخصیت یا پیش‌فرضی را برتر از نقد و پرسش نمی‌داند. در زمانی که دگماتیسم فکری سعی در بستن درهای اندیشه داشت، شمس پرسش‌های بنیادین مطرح می‌کرد. 
برای جامعه معاصر ما که نیازمند نقدپذیری، تفکر انتقادی و پویایی فکری است، منش شمس الگویی بی‌نظیر از جسارت در اندیشیدن و شهامت در عبور از جزمیت‌هاست. سخن پایانی شمس تبریزی برای روزگار ما یک یادگار تاریخیِ خاموش در مزار خوی یا کتاب‌های خطی نیست؛ او یک «کیفیتِ زیستن» است.  شمس ناظرِ بیدارباشی است که انسانِ غرق‌شده در روزمرگی و تکثر را به «وحدت»، «آگاهی» و «عشق» فرا می‌خواند. بازخوانی شمس در عصر حاضر، نویدبخشِ بازگشت به خویشتنِ اصیل، رهایی از زنجیرهای تقلید کورکوکورانه و تعصب جاهلی، و افروختن چراغِ عشق و معنا در تاریکیِ اضطراب‌های دوره پست مدرن است. امروز بیش از هر زمان دیگری به روحِ بی‌پروا، آزاداندیش و عاشقانه‌ی شمس تبریزی نیازمندیم. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی