وحید خانه ساز
طی روزها و ماههای اخیر، آثاری را بر صحنههای تئاتر میبینیم که با هزینههای میلیاردی و حتی چندین میلیاردی تولید و ارائه میشوند همراه با بهکارگیری سلبریتیها و چهرههایی که گاه هیچ ارتباطی با صحنه و نمایش ندارند اما در چنین آثاری حضوری همیشگی دارند و این حضور ،روندی مرسوم و پولساز محسوب میشود.
کافی است نگاهی به فهرست نمایشهای در حال اجرا بیندازیم تا با آثاری روبهرو شویم که شبیه تئاترهای مرسوم نیستند. این دسته از آثار، پروژههایی عظیماند که بسیار شیک و پرزرقوبرقاند و در همان نگاه نخست، نظر مخاطب را به خود جلب میکنند. بهطور خلاصه میتوان گفت این آثار، تولیداتی پرهزینهاند که بر دکور، موسیقی و البته چهرههای شناختهشده تکیه دارند. افزون بر همه این موارد، باید تبلیغات گسترده و پرطمطراق را نیز در نظر گرفت.
ویژگی دیگر این دسته از نمایشها، تکیه بر قهرمانان و اسطورههای ادبی کشورمان است. در این آثار، نویسنده صرفاً در خدمت گروه تولید مینویسد، بیآنکه به منبع اصلی پرداخته و آن را جز،بهجز، ورق زده و تحلیل کرده باشد.
در مجموع، وجود این روند یا شبهجریان مرسوم موجب شده است فاصله چنین آثاری با آنچه بهطور معمول تئاتر مینامیم، بیش از پیش شود. البته گاه این دسته از آثار را «لاکچری» یا «کنسرت/نمایش» نیز مینامند.
البته نمیتوان یک واقعیت را انکار کرد: این نمایشها یا پروژههای عظیم، مخاطب دارند و فروش بالای آنها نشان میدهد بازار برای چنین تولیداتی وجود دارد. طبیعی است که سرمایهگذاران نیز به سراغ محصولی بروند که امکان بازگشت سرمایه و سودآوری بیشتری دارد. اما اگر فروش بالا تنها معیار موفقیت شود، ممکن است در نهایت بازاری پررونق داشته باشیم که در آن «تئاتر» بیش از آنکه هنر باشد، به کالایی گرانقیمت برای مصرف فرهنگی طبقات برخوردار تبدیل شده است. اکنون این پرسش مطرح است که آیا این سودآوری به نفع تئاتر هست یا خیر. آیا این رویه مسیری برای ایجاد اشتغال برای گروههای فنی و اجرایی است؟
اسطورهها و نزدیکی به مردم
قطبالدین صادقی، استاد دانشگاه و کارگردان تئاتر، در گفتوگو با اطلاعات درباره اجرای آثاری که با بودجههای بسیار، به نام تئاتر روی صحنه میروند؟گفت: «اینگونه آثار، پیش از آنکه یک کار هنری باشد، یک تصمیم تبلیغاتیِ است. در این شرایط تاریخی خاص، این تصور وجود دارد که از طریق مطرح کردن دوباره اسطورهها میتوان به مردم نزدیکتر شد و با این شیوه به رؤیاهای اسطورهای آنان احترام گذاشت، اما این امر طبیعی نیست. این، استفاده ابزاری از اسطورهها، از شاهنامه و البته استفاده ابزاری از امکانات محدود تئاتر ماست.»
قطبالدین صادقی بیان کرد: «چند سال پیش، بارها آثار خودم بهدلیل همین موارد، یعنی رفتن سراغ اسطورهها، محدود شد. اکنون چگونه است که میلیارد میلیارد برای شاهنامه و اسطورهها هزینه میشود؟»
این مدرس دانشگاه تأکید کرد: «نه اینها نمایندگان واقعی تئاترند و نه مخاطبان این دسته از آثار، تماشاگران واقعیاند. حتی اصلا این دسته از فعالیتها واقعی نیستند.»
صادقی گفت: «اینکه اجرای این دسته از آثار چه پیامدهایی دارد را باید از مسئولان پرسید. من بهعنوان یک تئاتری فقط میگویم همان حداقل امکانات موجود را که قرار است به افراد اهل فن بدهند، نمیدهند؛ اما دهها برابر آن را در اختیار کسانی میگذارند که وارد آن چهارچوب تبلیغاتی میشوند.»
دوره، دوره فرصتطلبهاست!
قطبالدین صادقی در ادامه سخنانش به درآمد بالای گیشه نمایشهای پرهزینه پرداخت. او گفت: «البته که درآمد حاصل از اجرای این آثار ربطی به تئاتر ندارد و به چرخه اقتصادی تئاتر سرازیر نمیشود. اکنون نود درصد تئاتریها، هشتشان گرو ۹ است. برخی از آنان در روز چند سانس اجرا میروند تا مخارج ماهانهشان تأمین شود. اما با افرادی که در آثار گران و پرزرقوبرق حضور مییابند قراردادهای میلیاردی بسته میشود؛ این در حالی است که آنان نه دغدغه مالی دارند و نه دغدغه فرهنگی دغدغه هنری هم ندارند حتی دغدغه این را هم ندارند که چیزی به فضای فرهنگی معاصر بیفزایند. در این میان، عدهای فرصتطلب هم هستند و این بار اول نیست و بار آخر نیز نخواهد بود.» قطبالدین صادقی تصریح کرد: «تنها راه این است که آدمهایی که به کار جدی اعتقاد دارند، آرام و آهسته کارشان را انجام دهند.»
فرصتی برای بزرگتر شدن تئاتر
از سوی دیگر ، شماری از کارشناسان، شاهنامه را فرصتی برای بزرگتر شدن تئاتر ایران در روزهای اخیر می دانند و معتقدند گفت وگو ها و نقد و نگرانی ها را درباره نمایش هایی که با الهام از شاهنامه و با بهرهگیری از پروداکشنهای بزرگ روی صحنه میروند، را باید جدی گرفت؛ چرا که بخشی از آن از دغدغه حفظ کیفیت، هویت و جایگاه تئاتر حرفهای ایران سرچشمه میگیرد.با این حال، این عده می گویند شاید لازم باشد این پدیده را فقط از منظر درونصنفی تئاتر نگاه نکنیم زیرا تئاتر، پیش از آنکه مجموعهای از تولیدکنندگان، گروهها و سالنها باشد، هنری برای مردم است. اگر یک نمایش بزرگ بتواند بخشی از جامعه را که تاکنون با تئاتر ارتباط چندانی نداشته، به سالن بکشاند و او را با داستانهای شاهنامه، شخصیتهای اسطورهای و بخشی از فرهنگ و هویت ایرانی آشنا کند، آیا نمیتوان این اتفاق را یک فرصت فرهنگی دانست؟اتفاقاً شاید مسئله اصلی این نباشد که چرا یک نمایش پرمخاطب و پروداکشن بزرگ تولید شده است؛ مسئله مهمتر این است که بعد از آن چه اتفاقی برای آن مخاطب میافتد؟مخاطبی که امروز با نام رستم، سهراب، زال، رودابه یا دیگر قهرمانان شاهنامه به تئاتر آمده، میتواند فردا مخاطب یک نمایش کوچک، یک اثر تجربی، یک اجرای حرفهای و اندیشهمحور یا یک اثر از گروههای مستقل تئاتر باشد. اگر چنین مسیری را طراحی کنیم، نمایشهای بزرگ نه رقیب تئاتر حرفهای، بلکه میتوانند دروازه ورود مخاطبان تازه به جهان گسترده تئاتر باشند. البته این به معنای چشمپوشی از کیفیت نیست.
این گروه تصریح می کنند:بزرگ بودن یک تولید، امتیاز هنری محسوب نمیشود؛ همانگونه که کوچک بودن یک اجرا نیز به خودی خود نشانه کیفیت نیست. آنچه باید مورد قضاوت قرار گیرد، کیفیت اثر، خلاقیت، شأن هنری، نسبت آن با متن و میراث فرهنگی و میزان ارتباطش با مخاطب است.از سوی دیگر، جامعه تئاتر حرفهای نیز حق دارد درباره سهم خود از امکانات، سالنها، فرصتهای تولید و توجه مدیریتی دغدغه داشته باشد. این نگرانی نباید نادیده گرفته شود. سیاستگذاری درست باید به گونهای باشد که توسعه یک شکل از تئاتر به قیمت تضعیف شکلهای دیگر تمام نشود.
یک کارشناس تئاتر در این باره گفت: امروز بیش از آنکه به تقابل «تئاتر بزرگ» و «تئاتر حرفهای» نیاز داشته باشیم، به همافزایی میان گونههای مختلف تئاتر نیاز داریم.شاهنامه نیز متعلق به همه ماست؛ نه فقط به یک جریان هنری و نه فقط به یک نوع تولید. اگر بتوانیم با زبانهای متفاوت، از اجرای بزرگ و مردمی تا تئاتر تجربی و مستقل، نسلهای مختلف را با این گنجینه آشنا کنیم، اتفاقی ارزشمند برای فرهنگ ایران رخ داده است.
شما چه نظری دارید؟