فرض کنید پدری طی ۳۰ سال با زحمت و تلاش کارخانهای ساخته و از پس مشکلات زمان تاکنون سرپا نگاه داشته است. تورمها آمدهاند و رکودها مسیر تولید را دشوار کردهاند، ولی کارخانه هنوز تعطیل نیست. مشتری، کارگر و حتی اندکی سود دارد. اما حالا که نوبت به مدیریت نسل دوم رسیده، فرزندش تصمیم میگیرد راه پدر را ادامه ندهد و یک اندوخته بزرگ اقتصادی و فرهنگی را به حال خود رها کند.
این درد مشترک شمار زیادی از کُهنه سربازان صنعت کشور است که نمیتوانند میراث تولیدی خود را به نسل دوم واگذار کنند.
مسأله برای فرزندان این نیست که تولید فعلی سود کمی دارد یا زیانده است. بی میلی به ادامه تولید و حفظ میراث پدر از آنجا نشأت می گیرد که آیا بازده نظام تولید با توجه به ریسکهای متعدد اقتصادی و موانع فراوان فضای کسب و کار، به اندازهای هست که بخواهد زندگی حرفهای خود را با انتظارات پدر گره بزند؟
تولید صنعتی سرمایه را برای سالها درگیر میکند. تأمین طاقت فرسای مواداولیه و قطعات یدکی، نوسان بی وقفه نرخ ارز، ناترازی انرژی، تعدد مقررات متناقض، رفتار جزیرهای دستگاههای متولی، تأمین دشوار منابع مالی، تنگنای دسترسی به فناوری و بازارهای جهانی و صدها پارامتر دیگر از این دست، همگی بر تصمیمی اثر میگذارند که افق آن چندساله است. نسل دوم به همین دلیل علاقهای به حفظ میراث پدر و آلوده شدن به حجم عظیمی از مشکلات صنعتی ندارد.
در برخی صنایع، اگرچه فعالان بازار حاشیه سود تولید را حدود ۱۰ تا ۱۳ درصد عنوان میکنند، ولی هزینه تأمین مالی بسیار بالاتر از این رقم است و همین تناقضات فاحش، تصمیم گیری برای آینده تولید صنعتی در ایران را ناممکن کرده است.
نسبت بازده به ریسک در نظام تولیدی ایران باعث شده تا گاهی کارخانههای واگذار شده به نسل دوم تعطیل نشوند، اما روند صنعت در آن بطور کامل متوقف شود.یعنی ماشین آلات جدید خریداری نشود، محصولات جدید توسعه پیدا نکند، تحقیق و توسعه کاهش یابد، نیروی متخصص جدید جذب نشود و بازارهای تازهای شکل نگیرد. در این شرایط کارخانه باقی میماند، اما فقط وضع موجود را حفظ میکند.اما معنای حفظ کارخانه با توسعه صنعت یکی نیست!
از سوی دیگر، اگر سود تولید دوباره به خرید ماشین آلات جدید، توسعه محصول و برند، تحقیق و توسعه و کسب بازارهای جدید برنگردد، سرمایه بهتدریج از تولید فاصله میگیرد. بخش عمده صدها هزار میلیارد تومان نقدینگی که اکنون در بازارهای سوداگری ارز، طلا، ملک یا سایر فعالیتهای واسطهای، با نقدشوندگی بهتر و دوره بازگشت کوتاهتر به کار گرفته شده، محصول همین اتفاق ناگوار است.
نسل دوم فقط یک ساختمان، ماشینآلات و حساب بانکی پدر را به ارث نمیبرد. شبکه تأمینکنندگان، مشتریان، نیروی انسانی ماهر، تجربههای انباشته و دانش فنیِ همراه آن را در گنجینه میراث پدران صنعتی به دست می آورد که در فضای کسب و کار فعلی، امکان سالم نگاه داشتن بسیار دشوار است. این سخت افزارها و نرم افزارهای به ارثیه مانده برای نسل دوم، فرهنگ و دانشی عظیم هستند که شیوه پاسداشت و توسعه آن در هیچ کتاب و دستورالعملی نوشته نشده است.
وقتی یک بنگاه فناورانه از مسیر توسعه خارج میشود، بجز سرمایه، بخشی از یک شبکه صنعتی و فرآیند یادگیری کشور نیز از بین میرود.زنجیره تولید به خطر میافتد و از هم گسسته خواهد شد و گاهی حتی بطور کل از چرخه تولید محو میشود. صدها مجموعه بزرگ و نامدار صنعتی در ایران طی ۴۰ سال گذشته به این درد مبتلا شده اند و میراثهای گرانبهایی از دست رفته است.
این مساله یک تراژدی اخلاقی نیست و نباید نسل دوم را بی اخلاقی متهم کرد. این سونوشت محتوم واکنش سرمایه به بازده و ریسک است که در نظام تولید صنعتی ایران مغفول واقع شده است. شاید اگر همان پدران اکنون در مقام فرزندان قرار گیرند، به مراتب دلزده تر از تولید باشند.
تفکر تولید صنعتی در هر نقطه از جهان به یک افق ثابت و مشخص طی حداقل پنج یا دهساله نیاز دارد، اما تصمیمگیریهای اقتصادی برای تولیدکنندگان ایرانی هم اکنون هرچند ماه یکبار با تغییر قواعد فضای کسب و کار، انرژی، تحریم، ارز، تجارت، تأمین مالی ودسترسی به فناوری زیر و رو می شود و همین بی ثباتی و پیشبینیناپذیری به هزینه سربار تولید افزوده شده است.
فراموش نکنیم که به ازای خروج هر کارخانه، کارآفرین و سرمایه تولیدی از چرخه کسب و کار کشور میلیون ها ظرفیت توسعه برای فردای ایران از دست میرود. راه نجات آینده ایران، رها کردن کارحانه های تولیدی و حرکت به سمت فعالیتهای سادهتر در بازارهای واسطهای نیست؛ بلکه فراهم کردن شرایطی است که تولید فناورانه بتواند با عزت و افتخار بماند، توسعه پیدا کند و از یک نسل به نسل بعد منتقل شود.