سه‌شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۰۰:۳۸
نظرات: ۰
۰
-
مغالطه‌ای به نام «ضعف اطلاع‌رسانی»؛ پاسخ به یادداشت «بی‌خبری کودکان از سینمای کودک»

جشنواره فیلم کودک و نوجوان اکنون در آستانه چهل‌سالگی قرار دارد، به همین بهانه منوچهر دین‌پرست یادداشتی در روزنامه اطلاعات منتشر کرده است که بی‌پاسخ نمانده است.

اطلاعات آنلاین - حجت‌الله سرخ‌بنده: منوچهر دین‌پرست در یادداشتی با عنوان «بی‌خبری کودکان از سینمای کودک» دست روی یکی از ملموس‌ترین و مهم‌ترین مشکلات سینمای کودک گذاشته است؛ اگر چه نوشته او حاوی دغدغه‌مندی بجای یکی از از اصحاب رسانه است با این حال، از منظر تحلیل منتقدانه و آسیب‌شناسی رسانه‌ای، چند ایراد ساختاری، تحلیلی و روش‌شناختی به متن وارد است.

نخست اینکه نویسنده علت اصلی بی‌خبری کودکان را به عدم اطلاع‌رسانی و ارتباط تقلیل می‌دهد. اما در دنیای رسانه‌ای امروز، «بی‌خبری» علت نیست، بلکه معلول بی‌پاسخ ماندن نیاز مخاطب است. کودک امروز از جدیدترین انیمیشن‌های دنیا باخبر است، نه به این دلیل که سازمان‌های خبری آنها را تبلیغ می‌کنند، بلکه به این دلیل که آن آثار جاذبه رسانه‌ای، برنامه‌ریزی بازاریابی و برنامه‌ریزی برای ساخت ادامه (فرانچایز) دارند. وقتی فیلمی جذابیت دیداری و داستانی نداشته باشد، طبیعتاً در چرخه بازاریابی نیز سرمایه‌گذاری نمی‌شود و در یادها نمی‌ماند.

خطای دوم نویسنده در این یادداشت اکتفا و استدلال بر پایه شواهد عامیانه است. نویسنده برای اثبات ادعای خود به دو تجربه شخصی استناد می‌کند: «کافی است به یک مدرسه برویم و بپرسیم...» و «در جلسه‌ای از مسئولان پرسیدم چه فیلمی روی پرده است و ندانستند...» اگرچه این خاطرات ملموس هستند، اما از نظر روش نقد و تحلیل رسانه‌ای، تعمیم‌دهی بر اساس چند مشاهده غیرآماری محسوب می‌شود. تحلیل یک رویداد ۴۰ ساله مانند جشنواره کودک یا ضعف در ارائه و تماشای آثار کودکان نیازمند ارجاع به آمارهای رسمی اکران، ضریب نفوذ صداوسیما، فروش گیشه یا پیمایش‌های میدانی جامع‌تر است، نه صرفاً پرسش از حاضران یک جلسه.

همچنین یادداشت تصویری کاملاً سیاه و یکدست از بی‌خبری مطلق مخاطبان ارائه می‌دهد و روندهای جدید سینمای کودک را نادیده می‌گیرد. در سال‌های اخیر، انیمیشن‌ها و فیلم‌های کودکی مانند فیلشاه، پسر دلفینی، بچه زرنگ یا مسافری از گانورا توانسته‌اند رکوردهای فروش گیشه را بشکنند و اتفاقاً موج‌های تبلیغاتی قوی در مدارس و شبکه‌های اجتماعی ایجاد کنند. مقاله بدون اشاره به این الگوهای موفق، کل سینمای کودک را در یک جزیره ایزوله توصیف می‌کند.

در ادامه نویسنده اشاره کوتاهی به انیمه‌ها و پلتفرم‌ها دارد، اما پیچیدگی این رقابت را باز نمی‌کند. کودکان امروز با الگوریتم‌های هوشمند (یوتیوب، اینستاگرام، پلتفرم‌های وی‌اودی) مواجهند که ذائقه دیداری آنها را به شدت ارتقا داده است. مشکل سینمای کودک ایران صرفاً نرسیدن خبر اکران به گوش کودک نیست، بلکه شکاف عمیق تکنولوژیک، ریتم داستانی و آزادی فرمی میان محصولات داخلی و رقبای خارجی است.

در بخش پایانی هم نویسنده صرفاً ابراز امیدواری می‌کند که «امیدوارم روزی برسد که...». برای مقاله‌ای که یک جشنواره ۴۰ ساله را نقد می‌کند، انتظار می‌رود راهکارهای ساختاری مانند گنجاندن زنگ سینما در مدارس، چرخه اکران دانش‌آموزی، بودجه‌های تبلیغاتی برای معرفی در مدارس، یا همکاری سیستماتیک آموزش و پرورش با نهادهای سینمایی پیشنهاد شود در حالی که نویسنده یادداشت فقط به ابراز امیدواری اکتفا می‌کند؛ گویی قرار است دم مسیحایی یک مدیر اجرایی یا دعای یادداشت‌نویس یک روزنامه از غیب برون آید و کاری بکند!

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی