به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۲۰۲۶ به سه دانشمند به پاس تحقیقاتشان پیرامون اسرار مغز اهدا شد. کارل دایسروت از مؤسسه پزشکی هاوارد هیوز و دانشگاه استنفورد، پیتر هگمان از دانشگاه هومبولت برلین و گئورگ ناگل از دانشگاه وورتسبورگ، این جایزه را «به خاطر کشفیاتشان در زمینه کانالهای یونی حساس به نور و اپتوژنتیک» دریافت کردند.
کمیته نوبل در مؤسسه کارولینسکا در استکهلم سوئد، روز دوشنبه نام برندگان را اعلام کرد. هر یک از آنها سهمی برابر از جایزه ۱۲ میلیون کرون سوئد (حدود ۹۰۰ هزار پوند) را دریافت خواهند کرد. جایزه سال ۲۰۲۶، صد و هفدهمین باری است که این جایزه اهدا میشود. از میان ۲۳۵ برنده این جایزه — شامل برندگان اخیر — تنها ۱۴ نفر زن بودهاند و این جایزه هرگز به دانشمندان سیاهپوست تعلق نگرفته است.
پژوهش این گروه سه نفره منجر به ساخت یک کلید حساس به نور شد که میتوان از آن برای کنترل سلولهای عصبی در مغز زنده و فعال یا غیرفعال کردن آنها استفاده کرد. ریشه این کشف به تحقیقات هگمان بازمیگردد؛ او قصد داشت بررسی کند که چگونه یک جلبک سبز به نام «کلامیدوموناس» به سمت نور شنا میکند.
گرچه ریشه کار این تیم در علوم پایه نهفته، اما دستاوردهای آنان پیامدهای عملی و کاربردی نیز داشته و منجر به پیدایش شاخهای از پزشکی به نام «درمان اپتوژنتیک» شده است. در یک آزمایش، از این روش برای بازگرداندن نسبی بینایی مردی استفاده شد که به دلیل ابتلا به «رتینیت پیگمنتوزا» - عارضهای که موجب تخریب سلولهای حساس به نور در شبکیه میشود - بینایی خود را از دست داده بود.
پروفسور بوتوند روسکا، مدیر مؤسسه چشمپزشکی مولکولی و بالینی بازل و از سرپرستان مشترک این پژوهش، از اعلام نام برندگان جایزه نوبل استقبال کرد. او گفت: «این خبری واقعاً فوقالعاده است. امیدوارم این رویداد به تقویت تمامی تلاشها در زمینه بازگرداندن بینایی به روش اپتوژنتیک کمک کند تا بتوان بینایی را به بیماران نابینا بازگرداند.»
آنا ودل، استاد مؤسسه کارولینسکا و عضو کمیته نوبل در رشته فیزیولوژی یا پزشکی، اظهار داشت دستاوردهای برندگان نوبل امکانات جدیدی را برای نقشهبرداری از عملکرد سلولها و شناسایی سلولهای مسئولِ عملکردهای گوناگون و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر فراهم کرده و درک تازهای از عملکرد مغز ایجاد کرده است.
او گفت: «مغز پیچیدهترین اندام بدن ماست و ما درک بسیار اندکی از نحوه عملکرد آن داریم؛ ضمن اینکه روشهای بسیار محدودی برای پیشبرد این شناخت در اختیار داشتهایم. ما اکنون ابزاری داریم که میتواند روابط علتومعلولی را آشکار سازد؛ بدین ترتیب میتوانیم به نقشهای عملکردی از مغز دست یابیم و دقیقاً مشخص کنیم که هر سلول چه وظیفهای دارد و کدام سلولها مسئول شکلگیری رفتارها یا حتی احساسات و خاطرات در مغز هستند.»