روفیا تیرگری 

از سال ۱۹۸۲، روز ۲۱ سپتامبر به عنوان« روز جهانی صلح»‌ گرامی داشته می‌شود،‌ اما با وجود تلاش‌های بین‌المللی هیچ حرکت مهمی به سوی صلح پایدار مشاهده نمی‌شود. جنگ‌های مداوم در گوشه و کنار جهان جان انسان‌ها را گرفته و ویرانی‌های بسیار به بار آورده است. بهای این جنگ‌ها را میلیون‌ها انسان بی‌گناه، به‌ویژه شهروندان عادی پرداخت می‌کنند. این افراد هیچ نقش مستقیمی در این درگیری‌ها ندارند، اما قربانی خشونت‌ها و ویرانی‌ها می‌شوند که توسط صاحبان قدرت آغاز شده‌اند.
جنگ‌ها هیچ‌گاه پاسخ نهایی به مشکلات بشری نبوده‌اند و نخواهند بود؛ بلکه تنها راه برای پایان دادن به این چرخه ویرانگر، ترویج فرهنگ صلح و عدالت است که به نفع تمامی انسان‌ها باشد.
در همین راستا، نشست«صلح و فضاهای فرهنگی» از سلسله نشست‌های ایکوم ایرانی در محل موزه تایپ برگزار شد و درآن مهندس سیدمحمد بهشتی در خصوص «صلح ایرانی» به ایراد سخن پرداخت.فشرده آن را پیش رو دارید:
مفهوم صلح 
به نظر می‌رسد باید یک خانه تکانی درباره مفاهیم فرهنگی داشته باشیم. ما گرفتار واژه‌هایی شده‌ایم که دلالت حقیقی خودشان را یک مقدار از دست داده‌اند. به عبارتی گل‌آلود شده‌اند. ببینیم چطور می‌توان به آن آب زلال دست یافت. مثلاً صلح یعنی چه؟ معمولاً به شکل متعارف ما صلح را در مقابل جنگ قرار نمی‌دهیم، یعنی وقتی صلح است، جنگ نیست. یک معنای صلح «نه جنگ» است.
بهشت آنجاست که آزاری نباشد                                                              کسی را با کسی کاری نباشد
مفهوم دیگر آن صلح مسلح است. یعنی طرفین سلاح هایشان را مقابل هم گرفته‌اند، اما شلیک نمی‌کنند. مثل حالتی که الان ما در مقابل آمریکا داریم، «نه جنگ» از نوع صلح مسلح. نوع دیگر صلح، داشتن منافع مشترک است که جنگ به منافع هر دو طرف جنگ آسیب می‌زند.
ما یک حالت دیگر از صلح را داریم که به معنی یکی شدن و به یگانگی رسیدن است. در اینجا همسایه؛یعنی زیر یک سایه هستیم.
به سلامی دل همسایه خود شاد کنیم
در واژه   همسایگی به معنای انگلیسی (neighborhood)«نیبرهود»تعبیر «هود» این است که همسایگان مطابق قانون هیچ مزاحمتی نباید برای هم داشته باشند. حتی وقتی یک همسایه تابلویش را به دیوار میخ می‌کند باید آنقدر آهسته باشد که صدایش به آن طرف دیوار نرود. یعنی هیچ زحمتی برای همدیگر نباید داشته باشند و کاری هم به کار هم ندارند.
 اما در فرهنگ ایرانی همسایه حتما کار به کار ما دارد. همسایه از احوال همسایه باید باخبر باشد. ما در سنت‌خود وقتی غذایی می‌پختیم که رنگ و بویی داشت حتماً بشقابی از آن برای همسایه می‌بردیم و می‌گفتیم بویش رسیده به شما در مقابل او هم همین‌طور بود اگر آش یا غذایی خوش آب و رنگی درست می‌کرد کاسه یا بشقابی از آن را برای ما می‌آورد. یا خدای ناکرده اگر اتفاق ناگواری برای ما می‌افتاد او از هیچ کاری کوتاهی نمی‌کرد و در همه حال در کنار ما بود. همسایه می‌دانست که همسایه‌اش دیگ خوبی برای پختن آش نذری دارد، هر وقت می‌خواست آش بپزد دیگ او را قرض می‌گرفت. در مقابل او هم می‌دانست که همسایه‌اش ترشی‌های خوبی درست می‌کند، هر وقت به خانه‌اش مهمان می‌آمد با ترشی‌های همسایه سفره‌اش را رنگین می‌کرد. یا مثلاً ما می‌دانستیم که همسایه‌مان یک قابلمه خیلی نفیس در خانه‌اش دارد که برای مراسم خواستگاری مناسب است و می‌توانیم وقتی برای دخترمان خواستگار آمد روی او حساب کنیم. این گونه بود که همسایه می‌شدیم، همکار، هم‌محلی و هم‌وطن می‌شدیم. «هم» در واقع کیفیتی از صلح است که هیچ نوع سوداگر در آن وجود ندارد و همه سوداگری‌ها معطوف به «هم» است. اگر همسایه غذایی می‌آورد، ما طمعی به آن غذا نداریم، اجاقش روشن بود کاسه‌ای هم برای ما آورد. ما هم اجاقمان را روشن می‌کنیم و بشقابی برای او می‌بریم. این مفهوم از صلح، تجربه زیسته ما ایرانیان است.
بیایید با هم یکی شویم
در صلح رومی شرط تسلیم بود، اما در صلح ایرانی هیچ وقت معنی‌اش تسلیم شدن نبود یعنی بیایید با «هم» یکی شویم. نرسی پادشاه ساسانی در نامه‌اش به امپراطور روم می‌گوید:« ما با همدیگر دو بال یک پرنده هستیم. این پرنده اگر این دو بال را داشته باشد می‌تواند پرواز کند.»
صلح در آشپزی ایرانی 
در فرهنگ ما صلح فقط در مناسبات اجتماعی یا سیاسی نیست بلکه نهایت همه چیز صلح است. آشپزی ایرانی با مواد اتفاق نمی‌افتد، با مصالح اتفاق می‌افتد. چرا می‌گوییم مصالح به خاطر این‌که آماده صلح است. پیاز داغ آماده صلح، رب آماده صلح و... در غذای ایرانی اجزا باید یک پیکره واحد ایجاد کنند. در این پیکره اجزا اصلاً قابل تشخیص نیستند. «فسنجان» حاصل صلح میان گردو و انار است. چون انار و گردو صلح کردند و یکی شدند هیچ کدام قابل تشخیص نیستند. همه غذاهای ایرانی به جز یک غذا این‌گونه هستند. «آبگوشت» تا زمانی که آماده سرو شدن نباشد تمام اجزا یک جزء واحد هستند. اما هنگام سرو کردن آبگوشت چون تمام اجزا کوبیده می‌شوند، ما گوشت، نخود، لوبیا، و... را به صلح می‌رسانیم. چون یک پیکر، واحد می‌شوند.
ساختمان سازی ایرانی 
در ساختمان‌سازی این صلح ایرانی چطور است؟ ما ساختمان‌هایمان را با مصالح می‌سازیم. شما به مصالح‌فروشی می‌روید با تهیه مصالح ساختمان خود را می‌سازید. به خاطر این‌که اجزای ساختمان باید با هم به صلح برسند. صلح باید بکنند؛ یعنی یک چیز یک پارچه باشند.
  در زلزله بم ساختمان‌های خشتی که گوشه‌ای از آن به خاطر مدرن و  امروزی شدن کنده یا تخریب نشده بودند عموماً سالم ماندند؛ چون اجزایش در صلح با همدیگر یک‌پارچه بودند. اما ساختمان‌هایی که یک تکه‌اش را خراب کرده بودند نتوانستند مقاومت کنند چون صلح یا همان یکپارچگی دچار خدشه شده بود و  توان تاب‌آوری نداشتند.
معنا و کارکرد 
غایت‌ ما  از ادبیات گرفته تا هنر همیشه صلح بوده است. از هر چه بخواهید سر در بیاورید می‌بینید که غایت آن صلح است. فضاهایی مثل کتابخانه، تئاتر و موسیقی یک حرکت فرهنگی است که مکان‌هایی برای اجرا و استفاده به آنها اختصاص یافته است اما این تقلیل یافته‌ترین مرتبه وجودی هر چیزی می‌تواند باشد. مثل این که بگویید آدم یک موجود دو پا است که راه می‌رود، غذا می‌خورد، می‌خوابد. این کارکردها نازل‌ترین مرتبه وجودی انسان است. ما غمگین می‌شویم، شاد می‌شویم، شعر می‌سراییم و... پس این وجه از وجودمان چه می‌شود؟
 تا قبل از دوره مدرن در همه جای جهان در هر کاری اکتفایی به وجه کارکردی آن نمی‌کردند. حتماً باید موضوع برایشان واجد معنا می‌بود. مثلاً امروز یکشنبه است. «یک» عددی در ریاضی است اما شنبه چیست؟ شنبه، صبح، عصر، شب همه‌اش معناست. چون ما در وصف آن شعر می‌خوانیم و می‌سراییم.
فقدان معنا 
جالب است بدانید در خانه‌هامان تا ۷۰ سال پیش چیزی به نام اتاق خواب، اتاق ناهارخوری و اتاق نشیمن نداشتیم. ما شاه‌نشین داشتیم، اتاق سه‌دری و بهار خواب، ایوان، حیاط و حوض داشتیم که همه اینها معناست. شما به سوپر مارکت می‌روید برای خرید ماکارونی و  اگر فروشنده هر چیز رشته مانندی را که کنار هم چیده شده‌اند به عنوان ماکارونی به شما بدهد نمی‌پذیرید. یک معنایی در نظر شما هست که آن معنا باید متجلی باشد. ما در خانه‌هایمان آن معنا را دنبال می‌کردیم؛ آن معنا اسمش بهارخواب، شاه‌نشین، مهتابی، حوض و حیاط بود.
شاه‌نشین در شریف‌ترین نقطه نسبت به حیاط قرار داشت. حیاط مرکز صفا بود: « در خانه‌ ما رونق اگر نیست صفا هست.» صفا همان چیزی بود که در حوض و حیاط خانه وجود داشت. ما در دوره مدرن این معنا را از دست دادیم. حالا در خانه‌هایمان اتاق خواب داریم که فقط در آن می‌خوابیم. اتاق نشیمن داریم که فقط در آن می‌نشینیم، اتاق پذیرایی داریم برای پذیرایی از مهمان، راهرو داریم که در آن راه می‌رویم. ما دیگر معنا نداریم یعنی دچار فقدان معنا شده‌ایم.
آیا کارکرد با کارکرد صلح می‌کند؟ این معناست که با معنا صلح می‌کند! معنا چیست؟ معادل هر چیزی است. می‌گویند دل به دل راه دارد. این دل است که می‌تواند از همجوار همسایه بسازد. در دل‌هایشان محبت، الفت، ارادت و انس جای فقط آزار نرساندن را می‌گیرد. هر چیز لطیف مانند خودش را جذب می‌کند. یکی می‌شوند و صلح می‌کنند.
خانه پدری 
شما می‌بینید که نسبت به خانه پدری احساس دارید که این احساس را نمی‌توانید درست توضیح دهید. برای شما واجد یک عطر و طعمی است که با هر خانه دیگری تفاوت می‌کند. حالا فرض کنید اتفاقی افتاده است و می‌خواهید خانه پدری را بفروشید. بنگاه معاملات ملکی می‌پرسد چند متر است؟ در کجا واقع شده؟ و... در واقع او با سؤالات خودش دارد خانه را از معنا خالی می‌کند. شما از خاطراتی که در خانه پدری داشته‌اید برای او تعریف می‌کنید. از پدر، مادر و... اما او توجهی نمی‌کند. چون همه حرف‌های شما عوامل مخل معامله است. چرا؟ به خاطر این‌که شما کیفیتی را طرح می‌کنید که قابل خرید و فروش نیست. این درست همان معنایی است که فقط به درد صلح کردن می‌خورد. در صورتی که او می‌خواهد آن را در کیفیتی قرار بدهد که قابل خرید و فروش باشد؛ کالا بشود. هر چیزی که کالا بشود شما بدانید که نمی‌شود با آن صلح کرد. البته اکنون در روزگاری زندگی می‌کنیم که خود صلح هم کالا شده است. مثل همین ماجرای «نه جنگ و نه صلح» ایران و آمریکا.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی