محمد رضا حیدر زاده

اتفاقاً پیش پای شما عموجان، به صبیه محترمه می‌گفتم. منیژه همان دیپلم طبیعی کفایتش بود. کنکور دادن وجه عقلانی نداشت. آن هم ادبیات فارسی و بعدِ آن همه مصیبت. پنداری پسرهایی که دانشگاه، ادبیات خوانده‌اند، کجا را گرفته‌اند که دخترها بگیرند. خاصه که برای این‌ها شوهر رفتن، قضای محتوم است...
دختر، خوب است هنر یاد بگیرد. خوب آشپزی کند. نه این که مدرک را قاب بگیرد بالای طاق، آن وقت از همه میراث خانه‌داری، بُنشن انبار کردن بلد باشد و بس. سوای پخت و پز، خیلی هنرها هست. همین پری بند انداز؛ تصدیق شش هم ندارد، منتهی فوت و فن مشاطه‌گری را چنان خوب ازبر است که انگار لیسانسیه مرمت آثار تاریخی بوده و مدرکش را رئیس سوربن توقیع کرده. اسکناس چاپ می‌کند پدرسوخته! 
حالا هم طوری نشده دخترعمو! با آن قیافه برزخٌ لایبغیان، اوقات الباقی را تلخ نکن. قبول نشدی، فدای سرت. دانشگاه را قلم بکش. فکر هنر باش!....
***
کتاب داستانی «گچ پژ» نوشتهٔ محسن رضوانی، از سوی انتشارات سوره مهر، روانهٔ بازار شده است. این کتاب با سبک ادبیات دورهٔ قاجار نوشته شده و در آن با استفاده از لهجهٔ قدیم تهرانی ها و اصطلاحات رایج آن دوره، خواننده را با زبان طنز به تاریخ گذشته این شهر پیچیده درهم می برد. «محسن رضوانی» متولد سال ۱۳۵۷ است. شاعر، مترجم، گرافیست و طنزپرداز. 
**
در ادامه این داستان می خوانیم:
معقول که نگاه می‌کنم، می‌بینم تو پای من غنچه‌ سوز می‌شوی. سوخت می‌روی. خاصه حالیه که بیکار شده‌ام و دریچه همان آب‌ باریکه را هم گِل‌ مال کرده‌اند. این شب‌ها تفریح و تفرجم‌ شده است ولگردی، حوالی سه‌ راهِ «پیاله». کاج و بوته‌های بزک‌ شده را تماشا می‌کنم. یک سیر لبو می‌خرم و منفرداً بنا می‌کنم به گز کردن طول کوچه‌ها. حالا اگر قدر چینه‌دان گنجشک عقل معاش داشته باشی، می‌روی سراغ کسی که لولهنگش بیشتر آب بردارد.
 باور کن عشق و عاشقی قدر عرقگیر اخوی شیرین‌ عقلت کارایی ندارد. دست‌ کم آن عرقگیر آبی آسمانی به یک دردی خورد. هواکش خانه‌تان را کور کرد، بلکه دیگر مکتوبه نفرستم. عاشقی مال از ما بهتران است شازده. این زیاده‌ خوری‌ها به ما نیامده عزیز، باور کن...!
غنچه نشسته‌ام کنج هفت‌سین، زل زده‌ام به آینه، منتظرم توپ تحویل را درکنند. اهل بیت مان هرکدام زیر لب چیزی می‌خوانَد. من اما همیشه پای تحویل سال، قفل می‌کنم. سنگین و محبوسم. کأنّهو میّتی که یک عدل پنبه کرده باشند در گوش و دهان و الباقی دریچه‌هایش. پای هفت‌سین هیچ وقت زبانم به دعا کردن نمی‌چرخد. بناءً علی هذا، این فقره، از قبل، سیاهه‌هایی از حاجات و آرزوها و بدبختی‌های خودم و روزگار تهیه کرده‌ام، بلکه از رو بخوانم، سال نوی مان توفیری با پار و پیرارمان بکند. آمین‌گوی بلند لال نمیرد ان‌شاءالله....

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی