دکتر رضاداد درویش
فرهنگ راهبردی به مجموعهای از باورها، برداشتها، ارزشها و تجارب تاریخی اطلاق میشود که بر فهم و ادراک یک جامعه از امنیت، تهدید، قدرت و شیوه استفاده از گزینههای جنگ، دیپلماسی و اقدام پنهان در پیشبرد اهداف سیاست خارجی تأثیرگذارند. در این رویکرد، رفتار راهبردی کشورها صرفاً محصول محاسبات مادی و عقلانی نیست، بلکه از حافظه تاریخی و برداشتهای هویتی آنها نیز تأثیر میپذیرد. کشور ایران از این منظر اگر نگویم بی نظیر است، قطعا در ردیف نوادر کشورها قرار میگیرد. ایران در قامت دولتتمدنی از دیرباز در معرض تهاجم قدرتهای خارجی، رقابت امپراتوریها، تغییر سلسلههای سیاسی، اشغال نظامی و مداخلات قدرتهای بزرگ قرار داشته است.
با وجود این، نه تنها بخش قابل توجهی از عناصر فرهنگی و هویتی ایران تداوم یافتهاند، بلکه قوام نیز پیدا کرده اند. از همین رو، میتوان پرسید چه عواملی در تکامل سیر تاریخی «تسلیمناپذیری» در فرهنگ راهبردی ایرانیان تاثیرگذار بودهاند؟ پاسخ به این پرسش مستلزم نفی ذاتگرایی فرهنگی و پذیرش وجود برخی ناهمگونی نسبی در رفتار برخی از دولتها و جوامع ایرانی در ادوار مختلف تاریخی با الگوی تسلیمناپذیری در مقابل مداخلات خارجی است.بنابراین، آنچه که در کانون این یادداشت بررسی می شود، وجود برخی الگوهای تکرارشونده در حافظه تاریخی و رفتار سیاسی است که بر اهمیت استقلال، حفظ هویت و مقاومت در برابر سلطه و زیادهخواهی قدرتهای خارجی تأکید دارند.
عوامل تاثیرگذار
۱) فرهنگ راهبردی و تجربه تاریخی ایران؛ جغرافیای ایران یکی از عوامل مهم در شکلگیری فرهنگ راهبردی آن بوده است. ایران در چهارراه میان آسیای مرکزی، قفقاز، بینالنهرین، شبهقاره هند و خلیجفارس قرار گرفته و در طول تاریخ خواسته یا ناخواسته با قدرتهای متعدد منطقهای و فرامنطقهای تعامل یا تقابل داشته است. این موقعیت ژئوپلیتیکی بیبدیل فرصتهای تمدنی و اقتصادی قابل توجهی ایجاد کرده، اما همزمان ایران را در معرض تهدیدهای خارجی و تنهایی استراتژیک نیز قرار داده
است.
در نتیجه، مسئله بقا، حفظ قلمرو و جلوگیری از سلطه قدرتهای بیرونی به یکی از مسائل پایدار تاریخ سیاسی ایران تبدیل شده است. با این حال، تجربه تاریخی ایران صرفاً تاریخ جنگ و مقاومت نیست بلکه شواهدی تاریخی بر استفاده از دیپلماسی، ائتلاف، اقدام پنهان و تدابیر برای حفظ منافع خود دلالت دارد.
۲) حافظه تاریخی و مفهوم مقاومت؛ جامعه ایرانی همانند سایر جوامع صرفاً گذشته را به یاد نمیآورد، بلکه آن را از طریق ادبیات، آموزش، آیینها و روایتهای سیاسی بازتفسیر میکند. در حافظه تاریخی ایرانیان، روایتهایی درباره دفاع از سرزمین، مقابله با مهاجمان و حفظ هویت فرهنگی جایگاه مهمی دارند. ادبیات فارسی، بهویژه حماسه ملی بهسان شاهنامه، نمونه برجستهای از بازنمایی مفاهیمی همچون سرزمین، هویت، ایستادگی و دفاع در برابر بیگانگان است.
اهمیت این مسئله در آن است که مقاومت صرفاً به عرصه نظامی محدود نمیشود. در بسیاری از روایتهای تاریخی، حفظ زبان، فرهنگ، آیینها و نظام اجتماعی در برابر تغییرات سیاسی نیز نوعی استمرار و مقاومت یا همان تسلیمناپذیری تلقی شده است.
۳) حمله مغول و مسئله بقا؛ حمله مغول یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ ایران است. این حمله باعث تخریب گسترده در سرزمین ایران و فروپاشی نسبی ساختارهای سیاسی شد؛ ولی ایرانیان با درایت و تدبیر بزرگانی مثل خواجه نصیرالدین طوسی در بلندمدت نه تنها در فرهنگ مهاجمان حل نشدند، بلکه در پایان کار این متجاوزان بودند که تحت تأثیر فرهنگ و سنتهای ایرانی قرار گرفتند.
این ویژگی نکته مهمی درباره مفهوم تسلیمناپذیری در تاریخ ایران نشان میدهد که دلالت بر اشکال مختلف مقاومت دارد، که الزاماً به معنای رویارویی مستقیم نیست.
۴) جنگ و مداخلات روسیه و انگلستان؛ شکست ایران در برابر روسیه و انعقاد معاهدات گلستان و ترکمانچای، رقابت دو قدرت استعماری بر سر مناطق نفوذ در ایران در قراردادهای ۱۹۰۷، ۱۹۱۵، ۱۹۱۹و جدایی بخشهای قابل توجهی از سرزمین های ایران در شمال، شرق، غرب و در نهایت جزیره بحرین از مام مهین تاثیر شگرفی در حافظه تاریخی ایرانیان بهعنوان تجارب تلخ از ضعف نظامی و سیاسی در برابر قدرتهای خارجی باقی گذاشته است.
این میراث تلخ تاریخی، نقش ویژهای در شکلگیری برداشتهای جدید از استقلال و نفوذ خارجی در فرهنگ راهبردی ایرانیان داشته و دارد. بدین ترتیب، مفهوم استقلال سیاسی و اقتصادی در ایران صرفاً یک اصل انتزاعی سیاست خارجی تلقی نمیشود؛ بلکه بهتدریج با تجربه تاریخی مداخله و نفوذ خارجی پیوند خورده
است.
۵) نهضت مشروطه؛ این نهضت تحول بزرگی در مفهوم حاکمیت و استقلال در فرهنگ سیاسی ایران بوجود آورد. مشروطهخواهان از طریق اصلاح ساختار سیاسی، در اندیشه ایجاد سازوکاری لازم و بایسته تحدید قدرت مطلقه و تقویت حاکمیت قانون بودند. از این منظر، دفاع از منافع ملی بهتدریج با مفاهیمی همچون قانون، حاکمیت مردم، استقلال و مقابله با نفوذ خارجی همپیوند شد.
۶) اشغال ایران در جنگهای جهانی اول و دوم؛ اگرچه ایران در این جنگها اعلام بیطرفی کرده بود، ولی نیروهای انگلیس و روسیه و عثمانی در جنگ اول و نیروهای انگلیس، شوروی و امریکا بدون توجه به موضع دولت ایران وارد کشور شدند.
پیامدهای سیاسی( بهویژه کابوس تجزیه ایران) و اقتصادی و کشته شدن چندین میلیون ایرانی در اثر قحطی تاثیر بنیادینی در حافظه تاریخی ایرانان گذاشت؛ زیرا بار دیگر مسئله محدود بودن استقلال کشور در شرایط رقابت قدرتهای بزرگ و قربانی شدن ایرانیان را برجسته ساخت.
۷) نهضت ملی شدن صنعت نفت؛ دال مرکزی این نهضت کسب، حفظ استقلال و حاکمیت ایران در حوزه صنعت نفت در دهه ۱۳۳۰بود. در این دوره، مسئله نفت از یک موضوع اقتصادی صرف به مسئله حاکمیت ملی تبدیل شد. زیرا؛نفت قلب اقتصاد ایران بود و مدیریت انگلیس بر آن در عمل در حکم سلطه واقعی بر ایران بود.
از این رو،کنترل و مدیریت منابع طبیعی و تصمیمگیری درباره آنها بخشی از استقلال ملی تعریف میشد. به همین دلیل، انگلیس با طراحی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و اجرای آن توسط امریکا، اولین دولت مردمسالار ایران را سرنگون و دولت دستنشانده برخاسته از کودتا را حاکم
کرد.
۸) قانون کاپیتولاسیون؛ کودتا داشتن تفنگچی(حضور مستشاران امریکایی در ارتش به عنوان تضمین این امر) و پول(اقتصاد) که توامان در فرهنگ ایرانی در حکم خلق پادشاه بود،را در اختیار امریکا قرار داد. ولی فرهنگ راهبردی ایران، این وضعیت را برای دولتمردان امریکایی تضمین نمی کرد.
از این جهت، میبایست با تحمیل قانون کاپیتولاسیون و تصویب رسمی توحش ایرانیان در مجلس وقت ایران، سابقه تمدنی جامعه ایرانی از اذهان ایرانیان محو و تسلیم فرهنگ امریکایی شود. اما، سوابق تاریخی و فرهنگی درخشان ایران زمین تاب تحمل این تحقیر زهرآگین تاریخی را نداشت و ندارد.
۹) انقلاب اسلامی۱۳۵۷و بازتعریف استقلال؛ انقلاب مفهوم استقلال را به یکی از عناصر مهم گفتمان رسمی کشور تبدیل کرد. شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» نمونهای روشن از جایگاه استقلال در نزد جامعه ایران و نظم سیاسی جدید بود. در این دوره، تجربه تاریخی مداخله خارجی با گفتمان سیاسی جدید ترکیب شد و مفاهیمی همچون «استقلال سیاسی»، «عدم وابستگی» و «مقاومت در برابر فشار خارجی» اهمیت بیشتری یافتند.
جنگ تحمیلی عراق با حمایت همه جانبه غرب به رهبری امریکا نیز در این زمینه تأثیر عمیقی بر حافظه جمعی ایران گذاشت. تجربه هشت سال دفاع مقدس، به تقویت مفاهیم مرتبط با مقاومت، ایثار و از خودگذشتگی و حفظ تمامیت ارضی کمک زیادی کرد.
۱۰) جنگهای دوم و سوم تحمیلی؛ این جنگها با اهداف سرنگونی نظام سیاسی، تجزیه و نابودی مهد تمدنی ایرانیان و غارت منابع طبیعی ایران از طرف امریکا و رژیم صهیونیستی بر ملت و دولت ایران تحمیل شد. در جنگ های مذکور که به سبک و نیات مغولان و با فنآوری نوین شروع شد، جمعی از فرزندان ایران زمین از نونهالان تا بزرگسالان در خانههای امن خویش در حالت خواب و بیداری، از دم تیغ سفاکان روزگار تمدن غربوحشی گذرانده شدند.
ولی بازماندگان رشید آنان با رشادت، تدبیر و شهادت راه شهیدان نبرد میهنی را پیمودند و دشمنان این مرز بوم را در وصول به اهداف شومشان ناکام گذاشتند. در این دوره صفحات زرینی به حافظه تاریخی تسلیمناپذیری ایرانیان در برابر دو قدرت اتمی جهان و مدعی تنها ابرقدرت جهان افزوده شد. البنه، این دفتر همچنان باز است و آیندگان در باره تسلیمناپذیری ایرانیان در این جنگهابیشتر و بیشتر خواهند گفت و خواهند نوشت.
نتیجهگیری
مفهوم تسلیمناپذیری در حافظه تاریخی ایرانیان را نباید یک ویژگی ذاتی دانست. همچنین آن را نمیتوان به یک مفهوم نظامی تقلیل داد و در دوره معاصر،ابعاد سیاسی، اقتصادی، حقوقی، سیاست خارجی و هویتی، آن را نادیده انگاشت. تجربه تهاجمهای خارجی، رقابت قدرتهای بزرگ، اشغال، مداخله خارجی، مبارزه برای حاکمیت بر منابع و تجارب جنگها، در شکلگیری حافظهای تاریخی دلالت بر حفط استقلال و هویت ملی به عنوان بنیاد تسلیمناپذیری ایرانیان دارد.
در کنار این عوامل، توانایی جامعه ایرانی برای تعامل با شرایط جدید و بازتولید عناصر هویتی خود نیز اهمیت دارد. از این منظر، «تسلیمناپذیری ایرانی» را میتوان بیش از آنکه به معنای نفی دیپلماسی و مذاکره و نتایج آن دانست، نوعی اصرار بر حفظ امکان تصمیمگیری مستقل و صیانت از هویت و منافع اساسی در شرایط فشار و زیادهخواهی طرف مقابل تعریف کرد. در چنین تعریفی، مقاومت در مقابل متجاوزان و نرمشقهرمانه در برابر زیادهخواهان دو مفهوم متضاد نیستند.
مقاومت میتواند ناظر بر اهداف بنیادی باشد، در حالی که نرمشقهرمانه در روشها امکان بقای راهبردی را فراهم میکند. شاید مهمترین ویژگی فرهنگ راهبردی ایران را بتوان در همین رابطه میان بقا، استقلال، هویت، مقاومت و تعامل جستوجو کرد.
شما چه نظری دارید؟