حمید یزدان پرست
یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
به نظرم، تمام گزارشهایی که طی این چند شب از راویان در میدان شنیدم، بیمورد بود و اثری جز تخریب روحیه نداشت. آنها میخواهند به مردم بگویند آمریکا برای نجات نیامده و نباید چنین امیدی داشت. این حرفها دستکم برای مردمی که به میدان آمدهاند، لزومی ندارد و تا حدی اثر منفی دارد؛ چون همه ما از نزدیک با صحنه جنایت مواجه نشدهایم و از عمق و گستردگی ویرانیها خبر نداریم و تازه اینجا در پردههای بزرگ نمایش میبینیم چه صحنههای وحشتناکی روی داده و نتیجه اینکه عواقب جنگ این است و عدهای ببرّند و سست شوند.
حالا مردی آمده و یک برگه کاغذ داده با عنوان «لزوم درسگرفتن و هوشیاری نسبت به برنامه دشمن...» اینجا وقت خواندن نیست. اکنون ساعت ۹ و ربع شب است و جمعیت زیاد شده است. چند نفر با یکدیگر نیمدایرهای زدهاند و هر کدام مقوایی در دست گرفتهاند با این شعارها به ترتیب:
ـ مردم مبعوثشده چرا به روند دقیق مذاکرات نامحرماند؟
ـ مطالبهگری ناقض ولایتپذیری نیست. انفعال در برابر تصمیمات مسئولین ناقض آن است
ـ در جنگ وجودی، معاملة برد ـ برد نداریم. جنگ تا دفع شر آمریکا
ـ باز هم تجربه شد...
ـ برای بار چندم تجربه شد ای مردم!!!
ـ مذاکره وقتکشی آمریکا برای بازکردن تنگه هرمز ـ یاخسارت یا غرامت
ـ تجربه پیمانشکنی آمریکا: ۱۳۷۸: آزادی گروگانهای لانه جاسوسی و آزادنشدن داراییهای ایران. بازم (به جای باز هم) تجربه شد
ـ محاصره دریایی، اعلام پایان آتشبس بود
ـ تهدید به محاصره دریایی به خاطر عدم تثبیت دستاوردهای جنگ. بابالمندب، قیمت نفت
ـ محاصره دریایی یک حمله نظامی است، بازگشت به جنگ با آمریکا
میگذاشتید نیمساعت از شعر پرشور آن شاعر بگذرد تا حرفش را فراموش کنید. دیشب نگفتم گردنم را میدهم که این بساط دوباره پهن میشود؟ به نظر میرسد جوان فربهی رئیسشان باشد که به آنها میگوید اینجا و آنجا بایستند. باز مجری مثل شبهای قبل، مرگ بر آمریکا میگوید و مردم ترجیعوار تکرار میکنند:
ـ شعار ملت ما، (مردم: مرگ بر آمریکا)، شعار مکتب ما/ آیین و مذهب ما/ هم تاب و هم تب ما...
پلاکارد دیگر:
ـ آتشبس یکطرفه: محاصره دریایی، حمله به لبنان، مذاکره سرکاری، نقشه بازکردن تنگه
ـ مذاکرات فریب بود
مجری با همراهی مردم، شعر «قیّوم زمان و آسمان ادرکنی» را میخواند و بعدش پخش «دعای فرج» و آنگاه توضیح اینکه: «از امشب یک پویش ملی در همه میادین راه افتاده، به تأسی از رهبر شهید: ساعت ۹ و ۳۰ دقیقه، پرچمها را پایین میآوریم و مشت گرهشده دست چپ را به احترام رهبر شهید بالا میآوریم و طنین تکبیر در تمام ایران میپیچد.» آنگاه حسین طاهری میآید؛ ولی صدایش خیلی کم شده، مشکل دستگاه است یا حنجره او:
ـ مردان میدان دیپلماسی ما ثابت کردند که امروز ایران مثل صد سال قبل و دویست سال قبل نیست که برای اینکه جنگ را تمام کنند، یک بخشی از مملکت را بدهند. امروز مردم مطالبهگر بودند و مردان میدان دیپلماسی در ۲۴ ساعت، مثل مردان میدان جنگ جنگیدند؛ کنار هم ایستادند و به هیچ عنوان از حق مردم کوتاه نیامدند. مردم که از اول میگفتند: «جنگ جنگ تا پیروزی»، برای اینکه کسی نگوید ما جنگطلبیم، جنگبلدیم، اسم مذاکره و دیپلماسی بیاید، نفر اولیم و میآییم به میدان. مردان دیپلماسی همان مردان میدان بودند که داشتند دفاع نظامی هم میکردند و نگذاشتند ذرهای از حق مردم را پایمال کنند. خدا به همهشان خیر بدهد! خیلی زحمت کشیدند. به پشتوانه شما مردم رفتند و به دعای ۱۶۸ بچه معصوم میناب و الحمدلله سربلند شدند. برای دلگرمی مردان دیپلماسی و برای دلگرمی مردان میدان (مثل حاجباقر قالیباف و مجید موسوی و همه سربازان)، دست چپ مشت گرهکرده، الله اکبر!
مردم بلند چند بار تکبیر میگویند و او ادامه میدهد:
ـ به تأسی از امام شهیدمان، اینجا برای قوّت قلب مردان دیپلماسی که رفتند و واقعاً گل کاشتند، از حق مردمشان ذرهای کوتاه نیامدند، نگذاشتند دستاوردهای میدان از دست برود، برای دلگرمی همه آنها: الله اکبر!
مردم پرشور دوازده ـ سیزده مرتبه تکبیر میگویند. امشب بلای شمارش افتاده به جانم!
ـ به عشق همه آنها که در میدان جنگیدند، روی موشکها پیغام نوشتند، فرستادند به قلب دشمن، به عشق او که آن موشک صورتی را برای آن دختربچه انقلابی درست کرد، به عشق سردار سیدمجید موسوی، به عشق بچههای نیروی انتظامی، فراجا، سپاه، بسیج، ارتشیها، به عشق هر کسی که قلبش به عشق مردم خیابان در این روزها تپیده و ایستاده تا ما در آرامش باشیم، قوّت قلب همهشان، الله اکبر!
مردم تکبیر میگویند به کوری چشم آنهایی که پیشنهاد کردند: «هواپیمای هیأت مذاکرهکننده ایرانی را هدف قرار دهند!» این خبر را امروز از واشنگتنپست نقل کردهاند. بچههای ما در این حال و هوا با هیأت آمریکایی مذاکره میکنند، بعد یک عده بیخبر از اوضاع، برای آنها خط و نشان میکشند! «موشک صورتی» هم درخواست دختری حدوداً چهارساله بود که صمیمانه به فرمانده هوافضای سپاه گفت: «سیدمجید نقطهزن، با موشک صورتی، تلآویوُ شخم بزن» و او شنید، پذیرفت و موشکی را صورتی رنگ کردند و رویش نوشتند: «در پاسخ به درخواست دختربچه انقلابی» و نثار آن خبیثان کردند.
در کنارم دو مرد نسبتاً جوان دارند به مازندرانی حرف میزنند، من هم میپرم وسط. یکی غول است، هیکلمند و پهلوان. تِئی کَئی اَستی (تو هم کدویی؟ اسم رمز مازندرانیها)... طاهری دارد مقدمه مداحیاش را میچیند و من هم از روی پلاکاردهای دیگر همان نیمدایره کذایی مینویسم:
ـ ۱۳۸ آزادی گروگانها (در پلاکارد همین عدد نوشته شده بود)
دیگری: ۱۳۹۴: ترامپ برجام را پاره کرد
دیگری: ۱۴۰۴: دوباره در میانه مذاکره با ما حمله شد
آخری: باز هم تجربه شد...
متأسفانه کار این گروه موجب دودستگی در بخشی از جمعیت شده است، به طوری که عدهای حواسشان پرت شده و دارند با هم بحث میکنند و شعار نمیدهند. دستکم حدود ۲۰ نفر هستند که مقوا در دست دارند و بیحرکت ایستادهاند، ولی مردم را مشغول حواشی کردهاند. حسین طاهری با شور همیشگی میخواند:
ـ ما وارثان عاشوراییم، هیهات منّا الذله!
ما یار مسجد الاقصاییم، هیهات منّا الذله...
و بعد هم ادامه آن سرود مشهور «الله اکبر» که من دوست دارم:
ـ به شجاعت لشکر حیدر، الله اکبر
به صلابت فاتح خیبر، الله اکبر
به رشادت اینهمه یاور، الله اکبر
هم پرشور است و هم خیلی حماسی خوانده شده است. هر بار که میشنوم، برایم جذاب است و تازگی دارد. استقبال مردم نیز کمنظیر است. بعید میدانم هر کسی بتواند به این خوبی متن را بخواند. تازه بخواند، اخلاص و باور قلبی هم باید داشته باشد. مردم دارند پرواز میکنند و متاسفانه آن گروه حرکت میکنند و به نوعی دیوار درست میکنند. بیآنکه بیندیشند عواقب کارشان در این موقعیت خطیر چیست. حتی اگر نظرشان صد در صد درست باشد، نباید موجب دلسردی نسبت به تصمیمات کلان کشور شد. طاهری سرود دیگری میخواند:
به دست قدرتمند ما، قدرت پوشالی شکست
خیال دنیا راحت که هیبت خیالی شکست...
تا برسد به آنجا که: مردم عزیز ایران!
خروش با شما و طوفان با ما...
مردم نیز فریاد بزنند:
شما چه نظری دارید؟