رامتین مرتضوی
در نشست بررسی ظرفیتهای اقتصادی نسل زد و آلفا، خانم دکتر آقاپور، مشاور رئیسجمهور در امور همکاریهای اقتصادی و عضو شورای عالی بورس، از ضرورت بازنگری در شیوه مواجهه با نسلهای جدید سخن گفتند؛ نسلی که به اعتقاد ایشان، در تعریف مفاهیمی چون اشتغال، درآمد، مالکیت و اعتماد، تفاوتهایی با نسلهای پیشین دارد و باید آن را نه صرفا یک مسأله اجتماعی، بلکه ظرفیتی اقتصادی دانست.
این گزاره، دستکم در یک نکته اساسی، قابل تأمل است: برای شناخت نسل زد، باید از کلیشهها فاصله گرفت. با این حال، آیا خودِ نسبت دادن مجموعهای از ویژگیهای مشترک به یک نسل، بدون توجه کافی به شرایط اقتصادی و اجتماعی آن، ما را به شناخت دقیقتری میرساند؟
واقعیت موضوع این است که به عنوان یک خبرنگار جوان، مطالبی درباره مسائلی که مشاور رئیسجمهور در امور همکاریهای اقتصادی و عضو شورای عالی بورس مطرح کردند، عرض کردم و سعی بر آن داشتم تا این مطالب را به عنوان یک نسل زدی، مرتب کرده و نگاه نسل خود را در کنار مطلب اصلی قرار دهم.
وقتی در این نشست درباره بیمیلی جوانان به مشاغل ثابت، تمایل به تعدد منابع درآمدی و تفاوتهای رفتاری این نسل صحبت شد، پرسشی برایم مطرح بود: آیا واقعا با نسلی مواجهیم که اصولا شغل ثابت نمیخواهد یا با جوانانی روبرو هستیم که شرایط موجود اشتغال را متناسب با نیازها و انتظارات خود نمیدانند؟ برای روشن شدن مسأله، شاید بد نباشد از یک مثال ساده شروع کنیم.
از خانم دکتر پرسیدم: تابهحال پلیاستیشن بازی کردهاید؟ شاید سوال عجیبی برای یک جلسه رسمی باشد اما احتمالا برای کسی که تجربهای از این بازیها ندارد، تماشای فردی که ساعتها مقابل صفحهنمایش نشسته و دکمههایی را فشار میدهد، چندان معنادار نباشد. مسأله اینجاست که فرد مذکور صرفا مشغول فشردن چند دکمه نیست؛ در حال تجربه یک جهان، دنبال کردن یک روایت، حل مسأله یا برقراری ارتباط با دیگران است؛ برای فهمیدن آنچه اتفاق میافتد، باید کنار او نشست و دنیایش را شناخت.
همین مسأله درباره تلفن همراه و شبکههای اجتماعی نیز وجود دارد. وقتی پدر از فرزند میپرسد که با این گوشی چهکار میکند، ممکن است پاسخ روشنی دریافت نکند؛ نه لزوما به این دلیل که فرزندش کار مشخصی انجام نمیدهد، بلکه شاید چون زبان مشترکی برای توضیح تجربههایش وجود ندارد. فرزند با گوشی همراه، فیلم میبیند، بازی میکند، کتاب میخواند، با دوستانش صحبت میکند و ... .
این شکاف، در سطحی گستردهتر، میان نسل جدید و بخشی از ساختارهای تصمیمگیری نیز دیده میشود. نمیتوان انتظار داشت نسلی را که بخش مهمی از زندگی، ارتباطات و فعالیتهای اقتصادیاش در فضای دیجیتال شکل گرفته، صرفا با معیارهای جهان پیش از گسترش این فضا شناخت.
مسأله، شغل ثابت است یا درآمد کافی؟
یکی از گزارههای مطرحشده در جلسه، تمایل کمتر نسل زد به استخدام ثابت و گرایش بیشتر آن به مشاغل پروژهای، فریلنسری، کارآفرینی و تعدد منابع درآمدی بود. این تغییرات را نمیتوان نادیده گرفت؛ اما برای تفسیر آنها باید محتاط بود.
شخصا بیش از ۱۰۰نفر از دوستان و اطرافیانم را میشناسم که بسیاری از آنها تحصیلات دانشگاهی دارند و اگر شغلی با درآمد مناسب و شرایط روشن در اختیارشان قرار گیرد، احتمالا از استخدام تماموقت استقبال هم میکنند! اگر به جوانی پیشنهاد شود که از ساعت ۸صبح تا ۵بعدازظهر کار کند و در مقابل، درآمدی متناسب با هزینههای زندگی دریافت کند، آیا همچنان میتوان با اطمینان گفت که او اساسا شغل ثابت را نمیخواهد؟ بعید است. البته تجربه شخصی، جایگزین پژوهش آماری نیست؛ اما همین پرسش نشان میدهد که پیش از نسبت دادن یک رفتار به ویژگیهای نسلی، باید عوامل اقتصادی مؤثر بر آن را نیز بررسی کرد.
شاید آنچه بهعنوان بیمیلی نسل زد به اشتغال سنتی شناخته میشود، در مواردی نه مخالفت با کار ثابت، بلکه نارضایتی از نسبت میان درآمد، زمان، مسئولیت و امنیت شغلی است.
اگر فردی با درآمد ناکافی، چشمانداز مبهم و امکان محدود پیشرفت روبرو باشد، جستوجوی منابع درآمدی دیگر، رفتاری مختص نسل زِد نیست. افراد نسلهای دیگر نیز در شرایط مشابه ممکن است به همین انتخاب برسند. تفاوت احتمالی نسل جدید را باید در شکل ابزارها، فرصتها و انتظاراتش جستوجو کرد، نه اینکه همه رفتارهای او را به یک ویژگی نسلی تقلیل داد.
از همین رو، اصلاح ساختار بازار کار، نظام بیمه و بازنشستگی و قوانین مرتبط با مشاغل جدید ضروری است؛ اما این اصلاحات زمانی مؤثر خواهند بود که همزمان با شناخت دقیق موانع مشارکت اقتصادی جوانان انجام شوند.
سرعت را میخواهیم، چون وقت و توجه هم محدود است
خانم آقاپور در بخش دیگری از سخنانشان به سرعتمحوری نسل جدید و بیمیلی آن به کلیگویی و فرایندهای طولانی اشاره کردند. این توصیف، دستکم در تجربه روزمره بسیاری از جوانان، قابل مشاهده است. نسلی که فیلمهایش را گاهی با سرعت دو برابر تماشا میکند، برای رسیدن به اصل مطلب از میان توضیحات طولانی میگذرد و در شبکههای اجتماعی با انبوهی از اطلاعات مواجه است، طبیعتاً ممکن است در ارتباط با نهادهای رسمی نیز انتظار متفاوتی داشته باشد. حتی در نوشتن یک یادداشت چندصد کلمهای، گاهی نخستین پرسش مخاطب این است: حرف اصلی کجاست؟
البته سرعت در دریافت اطلاعات لزوما به معنای بیحوصلگی یا ناتوانی در تحلیل عمیق نیست؛ مسأله میتواند تغییر در شیوه دسترسی به اطلاعات و رقابت شدید بر سر زمان و توجه باشد. کسی که هر روز با حجم بزرگی از محتوا مواجه است، احتمالا برای اختصاص دادن وقت خود به یک موضوع، به دلیل روشنتری نیاز دارد.
از این منظر، پیشنهاد حضور مستقیم مسئولان در شبکههایی مانند «اینستاگرام»، «شبکه ایکس» (توئیتر) و «تردز»، برای مشاهده گفتوگوها و دغدغههای جوانان، میتواند نقطه شروع مناسبی باشد. بااینحال، حضور در شبکه اجتماعی بهتنهایی به معنای شناخت یک نسل نیست. همانطور که نمیتوان از چند گفتوگوی حضوری به شناخت همه جوانان رسید، محتوای شبکههای اجتماعی نیز نماینده کامل جامعه نیست. آنچه اهمیت دارد، ترکیب مشاهده میدانی، پژوهش معتبر و گفتوگوی مستقیم با گروههای متنوع جوانان است.
اعتماد با شنیدن به دست نمیآید؛ با پاسخ دادن به دست میآید
در جلسه، به برگزاری نشستهای غیررسمی با دانشجویان منتقد، حذف برخی تشریفات اداری و انتقال دغدغههای آنان به سطوح بالای تصمیمگیری اشاره شد. چنین اقداماتی میتواند زمینه گفتوگو را فراهم کند؛ اما مسأله اصلی پس از پایان جلسه آغاز میشود.
جوانان فقط نمیخواهند شنیده شوند؛ میخواهند بدانند شنیده شدن چه تغییری ایجاد میکند. اگر در جلسهای درباره بیکاری، محدودیتهای اقتصادی یا موانع فعالیت حرفهای صحبت شود، اما پس از آن هیچ پاسخ روشنی درباره نتیجه پیگیریها وجود نداشته باشد، تکرار چنین نشستهایی لزوما به افزایش اعتماد منجر نخواهد شد.
شاید به همین دلیل است که شفافیت، پاسخگویی و سرعت در ارائه اطلاعات، در کنار یکدیگر اهمیت دارند. اعتماد نه با تعداد جلسات برگزارشده سنجیده میشود و نه با تعداد مسئولانی که در شبکههای اجتماعی حضور دارند؛ بلکه به میزان انطباق وعدهها با نتایج قابل مشاهده وابسته است.
در این میان، نباید فراموش کرد که نسل زد نیز، یک گروه یکدست نیستند. جوانی که در یک شهر کوچک به دنبال نخستین شغل خود است، دانشآموختهای که به مهاجرت فکر میکند و فردی که از طریق یک پلتفرم دیجیتال درآمد دارد، الزاماً مسألهها و اولویتهای یکسانی ندارند. سیاستگذاری مؤثر باید این تفاوتها را به رسمیت بشناسد.
نسل زد، پیش از آنکه مجموعهای از ویژگیهای رفتاری باشد، گروهی از شهروندان با نیازها، خواستهها و تواناییهای متفاوت است. مشارکت اقتصادی این نسل نیز زمانی افزایش مییابد که فرصتهای واقعی برای فعالیت، درآمد، پیشرفت و استقلال در اختیارش قرار گیرد.
در مجموع، برای شناخت نسل زد، باید به دنیای او نزدیک شد؛ اما برای مشارکت دادن او در اقتصاد، شناخت هم بهتنهایی کافی نیست؛ باید شرایطی فراهم کرد که کار کردن، ماندن و ساختن آینده، انتخابهایی واقعی و قابل دفاع باشند.
شما چه نظری دارید؟