رامتین مرتضوی
سلام؛ حالتان چطور است؟ در جریان اخبار فوقالعاده مهم اخیر قرار گرفتهاید؟ ظاهرا قرار شده بساط کتابفروشهای غیرمجاز خیابان انقلاب را هم جمع کنیم.
احمد معظمی گودرزی، معاون فنی و اجرایی شرکت شهربان و حریمبان شهرداری تهران روز گذشته در گفتگو با ایسنا خبر داد که از دیروز، بیستونهم مهرماه قرار بر این شده که کتابفروشهای غیرمجاز در محور خیابان انقلاب جمعآوری شوند؛ البته کتابفروشیهایی که به تعبیر او کتاب ضاله میفروشند؛ حال اینکه کتاب ضاله دقیقا چیست و مأموران شهرداری چطور آن را تشخیص میدهند، سرجای خود.
مسأله اما فقط بساط چند کتابفروش نیست. قصه، داستان خیابانی است که برای عدهای، نهفقط محل عبور، که «مقصد» است؛ جوانی که پول خرید کتاب نو را ندارد، میان بساطها پرسه میزند، کتابی را ورق میزند، قیمتی میپرسد، با دوستانش به گفتوگو مینشیند و حتی شاید دستخالی به خانه برمیگردد، اما همین پرسهزدنهای بیبرنامه، همین قرارهای بیخرج و (همین به اصطلاح و از نظر مسئولین) ولچرخیدنهای کماهمیت هم بخشی از زندگی شهری است؛ قبلا هم گفتیم که قانون جوانان را ملزم نکرده که برای هر ساعت از زندگی خود، گزارشی ارائه کنند!
تابه حال از میدان انقلاب تا تئاتر شهر پیادهروی کردهاید؟ فضایی است فرهنگی، جذاب و جوانپسند برای تجربه لحظاتی آرامش و گرفتن حس خوب؛ فضایی در حد تنها یک ایستگاه مترو، خیابانی پر از کتابفروش با کتابهایی در دستهبندیهای مختلف و ارزانقیمتتر از اغلب کتابفروشیهای سطح شهر و چند جوان که تابلوهای نقاشی یا کیف و عروسکهای دستساز خود را میفروشند. در شهرهای بزرگ دنیا هم سالهاست که زندگی بعد از غروب را نه مزاحم نظم شهری، که فرصتی برای ارتقای فرهنگ میدانند. برای مثال، لندن حتی برای رونق خیابانها پس از ساعت شش عصر، طرحهایی به راه انداخته؛ از بازارهای عصرانه تا برنامههای فرهنگی و افزایش ساعت فعالیت کسبوکارها؛ در آنجا ظاهرا فهمیدهاند که شهر با تعطیلشدن ادارهها و پایینکشیدن کرکره مغازهها نباید به خواب اجباری فرو برود.
اینجا اما هنوز با اصل ماجرا مسأله داریم؛ کتابفروشها، کافهها، دورهمیهای جوانان و حتی موتورسواری زنان؛ هرکدام در گوشهای از شهر، به موضوع و مسألهای تازه تبدیل شدهاند. البته که نباید مانند برخی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور بگوییم که تمامی این اتفاقات از یک اتاق فرمان هدایت میشوند اما نتیجه این نگاه برای جوانی که میخواهد در شهر به شیوه خود زندگی کند، چندان متفاوت نیست؛ به عبارت دیگر، یک محدودیت دیگر، یک پاتوق کمتر، یک مخالفت بیشتر.
درست است؛ خیابان بیقانون نمیشود. حق کسبوکار، سد معبر و حقوق شهروندان هم سر جای خود باید رعایت شود اما مواظب باشیم که میان ساماندادن به شهر و جمعکردن هر چیزی که با سلیقه ما جور نیست، فاصلهای وجود دارد به اندازه همان خیابانی که معاون نظارت اماکن عمومی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ، در هفته فراجا از آن گِلِه میکرد و میگفت: «چرا جوانان وقتی نمیدانند در خیابانهای صناعی و ایرانشهر چه کار مشخصی دارند، فقط از ابتدا تا انتهای آن
پیاده دور میزنند؟!»
بله؛ زندهباد نظم شهری و بله؛ زندهباد شهری که منظم و در عین حال، قابلزندگی است!
شما چه نظری دارید؟