سیدعطاءالله مهاجرانی
هنر داستان سرایی قرآن مجید (۴۲)
داستان ابراهیم خلیل(ع)
قربانی کردن اسماعیل (۵)
چرا اسماعیل با چنان طمأنینه و شکیبایی و شکوهی به آزمون قربانیشدن تن داد؟ نه گریزی، نه اعتراضی و نه شِکوهای! با تعبیر «یا اَبَتِ» (ای پدر عزیزم)، به قلب ابراهیم اطمینان بخشید و پدر را آرام کرد و نشان داد که اسماعیل، ابراهیم دیگری است و البته ابراهیم هم اسماعیلی دیگر بود. هر دو میدانند چنان نیست که آزمون قربانی رازی نهان در بر نداشته باشد. به تعبیر جلالالدین بلخی:
همچو اسماعیل پیشش سر بنه
شاد و خندان پیش تیغش، جان بده
تا بماند جانْت خندان تا ابد
همچو جان پاک احمد با اَحد
عاشقان آنگه شراب جان کشند
که به دست خویش خوبانْشان کشند
هر دو ـ ابراهیم و اسماعیل ـ در برابر فرمان خداوند تسلیم بودند. یکی از پرلطفترین و میناگرانهترین آیات این داستان، روایت همین تسلیم است که به تعبیر جندی در شرح فصوص، مرتبه اکمل تسلیم بود: «فَلَمَّا أسْلَمَا و تَلَّهُ لِلجَبین: آنگاه چون هر دو [بر این کار] گردن نهادند و او را بر گونهاش به خاک افکند…» (صافات، ۱۰۳)
در اینجا معجزه کلام است. ایجاز حذف! دیگر قرآن نمیگوید ابراهیم و اسماعیل پس از اینکه هر دو آماده قربانی کردن بودند، تیغ در دست ابراهیم بود و گونه اسماعیل بر خاک چه اتفاقی افتاد. ما در ذهن خود آن لحظات سنگین و سهمگین را تصور میکنیم.
علامه طباطبایی در المیزان به این نکته توجه بلیغ داشته است: چرا پاسخ لما حذف شده است؟ «و جواب لما محذوف إیماء إلی شدّۀ المصیبۀ و مرارۀ الواقعه»: به دلیل شدت و سهمگینی مصیبت و تلخی واقعه!
همیشه وقتی از واژه «لمّا» در آیات قرآن مجید استفاده میشود، پس از «لمّا» به بیان موضوع و به اصطلاح به پاسخ «لمّا» پرداخته میشود؛ مانند:
یکم: فَإذَا رَکِبُوا فِی الْفُلکِ دَعَوا الله مُخلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُم إلَی البَرِّ إذَا هُمْ یُشرِکون: چون سوار بر کشتی شوند، خداوند را در حالی که دین خود را برای او پاک و پیراسته میدارند، بخوانند؛ ولی آنگاه که آنان را رهانید و به خشکی رسانید، آن وقت است که ایشان شرک میورزند (العنکبوت، ٦٥).
در ترجمه بهاءالدین خرمشاهی به «ولی آنگاه که...» تا «آن وقت است که…» توجه کنید. پاسخ لمّا به روشنی بیان شده است.
دوم: فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنهُمُ الْعَذَابَ إذَا هُم یَنکُثون: چون عذاب را از آنان بر طرف ساختیم، آنگاه بود که پیمان شکنی کردند. (زخرف، ۵۰)
سوم: فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إلَیٰ أجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إذَا هُمْ یَنکُثون: آنگاه چون بلا را تا زمانی که به سر رساندنداز آنان گرداندیم، باز پیمانشکنی کردند. (اعراف، ۱۳۵).
در این آیه نیز پاسخ اول «لما» با « اذا» شروع میشود؛ اما در آیات بعد پاسخ های دوم و سوم و چهارم و پنجم نیز بیان شده است. حرف «ف» و نیز «و» سرآغاز پاسخ و تبیین است:
۱ـ فَانتَقَمنَا مِنهُم: از آنان انتقام گرفتیم. (اعراف، ۱۳۶).
۲ـ فَأغرَقنَاهُم: پس غرقشان کردیم. (اعراف، ۱۳۶)
۳ـ و أوْرَثنَا القَوم: قوم را میراث دادیم. (اعراف، ۱۳۷)
۴ـ و دَمَّرنَا ما کانَ یَصْنَعُ فِرعَونُ و قَومُه: آنچه فرعون و قومش ساخته بودند، نابود کردیم. (اعراف، ۱۳۷)
۵ـ و ما کَانُوا یَعرِشون: و آنچه بر پای داشته بودند. (اعراف، ۱۳۷)
در ماجرای قربانی کردن اسماعیل، صحنه و واقعه آن چنان پرهیبت و تکان دهنده است که کلمات توان بیان نمییابند، سکوت به عنوان راوی وارد صحنه میشود!
روانش شاد و جایگاهش در بهشت برین، سیف الله داد سینماگر ممتاز و معاون سینمایی وزارت فرهنگ در پس از انقلاب، درباره فیلمنامه «بازمانده» گفتگو میکردیم. در نمایش صحنه کشتار، فلسطینیها را داخل محوطهای جمع میکنند. دور تا دور تروریستهای صهیونیست حلقه میزنند.
مثل همان کاری که در قتلعام دیر یاسین انجام دادند. ما صحنه اصابت رگبارها به فلسطینیها، زن و مرد و کودک را نمیبینیم. نوار خشاب مسلسلهاست که خالی میشود. دوربین روی نوار خشاب متمرکز است و صدای ضجه و فریاد که به گوش میرسد. کسی را ندیدیم بر خاک بیفتد. صحنه با حذف، گویاتر و سهمگینتر شده بود. در چنین ایجاز حذفی، در داستان قربانی ناگاه صدای خدا را میشنویم:
و نادَینَاهُ أن یَا ابراهیم: او را ندا دادیم که ای ابراهیم! (صافات، ۱۰۴)
«ندا» فریاد هشداردهندهای است که ابراهیم را از آن موقعیت تابسوز و سهمگین تیغ کشیدن بر گلوی اسماعیل به خود میآورد. ابراهیم صدای خدا را میشناسد. این صدای فرشته وحی نیست. در بیان هم هر دو واژه «اَنْ» که از آن به «ان مُفِسّره» یاد میشود و کلمه «یا» نشانه و نیز ذکر لفظ ابراهیم، همگی نشانه جوشش محبت و مهر خداوندی است.
بیان دیگری از مقام و مرتبت والای خلیل بودن ابراهیم. یا در این ندا، برای بیان والایی و عظمت موقعیت و شأن ابراهیم است. آواز خدا در گوش ابراهیم و اسماعیل پیچید. بدیهی است گرچه سخنی از اسماعیل نیست، اما اسماعیل نیز آواز خدا را شنیده است. نام پدرش را در آواز خدا شنیده است. خداوند به ابراهیم میگوید:
قَد صَدَّقتَ الرُّؤیا انَّا کَذَٰلِکَ نَجزِی المُحسِنِین: رؤیا[ی خود] را حقیقت بخشیدی! ما نیکوکاران را چنین پاداش میدهیم (۱۰۵)
تعبیر «محسنین» که ناظر به ابراهیم و اسماعیل است، دلیل دیگری بر ابطال نظریه ابنعربی است.
خداوند شناخت و عملکرد ابراهیم و اسماعیل را در امر قربانی میستاید. آنان را محسنین می خواند و در مرتبه والای مقام «احسان» قرار میدهد.
به ابراهیم نمیگوید در تعبیر یا درک رؤیایت خطا کردی، در آزمون (مطابق برداشت ابنعربی) مردود شدی، میگوید: تو حقیقتاً رؤیایت را تحقق بخشیدی.
إنَّ هَٰذَا لَهُوَ البلَاءُ المُبِین: راستی که این همان آزمایش آشکار بود! (صافات، ۱۰۶)
این آزمون مرتبت یا حلقهای دیگر از سلسله آزمونهای ابراهیم بود. او در این امتحان نیز پیروز و سربلند بیرون آمد. به تعبیر قرآن مجید آزمون و کلمه را تمام کرد: و إذِ ابتَلَیٰ ابراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأتَمَّهُنَّ قالَ إنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إمَاما:چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود، و وی آنهمه را به انجام رسانید، [خدا] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. قالَ و مِن ذُرِّیَّتِی: پرسید: «از دودمانم [چطور]؟ قالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمین: فرمود: پیمان من به بیدادگران نمیرسد. (بقره، ۱۲۴)
در بین آزمونهای زندگی ابراهیم، دشوارترینش داستان قربانی اسماعیل بود. او ازمون را به تمام معنا تحقق بخشید و به مقام احسان و اکمل تسلیم راه یافت.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟