دکتر انشاءالله رحمتی
در بخش قبل آمد رویکردهای مسلمانان نسبت به دنیای مدرن را میتوان ذیل پنج عنوان دستهبندی کرد: تجددگرایی، موعودگرایی، بنیادگرایی، سنتگرایی، اسلام سنتی. توضیح برخی موارد ذکر شد و اینک ادامه سخن:
***
اسلام سنتی
میتوان گفت اسلام سنتی، میراثدار راستین اسلام در روزگار ماست. در این روزگار با وجود هجوم مدرنیسم به سنتهای دینی و معنوی بشر، طرفداران اسلام سنتی توانستهاند این میراث را صیانت کنند، در شرح و تفسیر آن بکوشند و آن را به نسلهای بعدی منتقل سازند. اسلام سنتی به قرآن کریم به مثابت منبع اصلی دین و متنی عاری از هرگونه خطا، اعتقاد راسخ دارد، و سنت نبوی و صحابه (نزد اهل سنت) و سنت نبوی و عترت (نزد شیعیان) را مبنای فهم خویش از قرآن قرار میدهد.
در اسلام سنتی نوعی نظریه جمع ظاهر و باطن، محوریت دارد؛ از این روی تنزیل و تأویل را مکمل هم میداند. اگرچه هرگز نباید ظاهر قرآن را نادیده گرفت، نمیتوان یکسره در ظاهر متوقف ماند و بنابراین تأویل اصیل و روشمند، شرط لازم برای کشف بواطن بسیاری از آیات قرآن است. از این روی، اسلام سنتی علاوه بر خود نصوص مقدس (قرآن و سنت)، همه تلاشهای اصیلی را که در طول تاریخ اسلام به همت مفسران، حکیمان، عارفان، و... در مسیر فهم قرآن انجام شده است، ارج مینهد.
در این نگرش جامع به اسلام و قرآن، آنچه اهمیت دارد، فقط این نیست که بر جمع ظاهر و باطن تأکید میشود، بلکه حتی در مقام پرداختن به ظاهر و شریعت نیز، تلاشهای سترگی برای فهم معقول از آن ظواهر انجام شده است. در حقیقت نمیتوان ظاهر کتاب خداوند را بدون توجه به وجاهت عقلی آن درک کرد و این وجاهت عقلی هم به عقل نظری مربوط میشود و هم به عقل عملی.
قرآن کریم بیش از همه مخاطبان خویش را به تعقل و تدبر دعوت میکند. خالقان گنجینه معارف اسلام سنتی، گوش هوش به این دعوت سپردهاند و نظامهای کلامی، فلسفی و عرفانی (به لحاظ عقل نظری) و نظامهای اخلاقی و سیاسی (به لحاظ عقل عملی) در اسلام سنتی، پاسخ مسلمانان در طول تاریخ، به این دعوت است. شاید جدیترین نقصان در بخش عمدهای از اسلام سنتی در روزگار ما این است که کمتر درباره نسبت خویش با دنیای مدرن اندیشیده است. فقط این نیست که زبان و اصطلاحات موردنیاز برای مواجه شدن با دنیای مدرن را در اختیار ندارد، بلکه از نظریه آگاهانهای که مبتنی بر شناخت ژرف دنیای مدرن باشد، برخوردار نیست.
از همین روی تا آنجا که به سنت تفسیر قرآن کریم مربوط میشود، تفاسیر نوشته شده اگر با نوعی آگاهی به مواجهه با دنیای مدرن همراه بوده باشند، عمدتاً ذیل نگرشهای تجددگرایانه یا بنیادگرایانه قرار میگیرند. کم است تفسیرهایی که در عین حال که از منظر سنتی نوشته شدهاند، این نوع آگاهی در آنها مشهود باشد.
شاید نمونه نادری برای این قسم تفسیر را بتوان «المیزان» به قلم علامه طباطبایی دانست. باید اکیداً فرق گذاشت میان این تفسیر و تفاسیری که در آنها اندیشههای مدرن تصریحاً یا تلویحاً در قالب «ایدئولوژی اسلامی» نمایان میشود، چه این تفاسیر اگرچه رنگ و بویی به ظاهر غربستیزانه در آنها دیده میشود در باطن از جهات بسیاری هم سنخ اندیشههای سنتستیزانهای هستند که ریشه در غربِ دوران رنسانس دارند.
دو گرایش متفاوت
در اسلام سنتی، به معنای اسلامی که دل در گرو اصالت اسلام و تغییرناپذیر بودن اصول آن دارد، میتوان به لحاظ مواجههٔ با دنیای مدرن، دو گرایش متفاوت را تشخیص داد. یک گرایش که به اسلام در حالت اصیل و خالص آن ملتزم است، در عین حال دغدغهای برای مواجهه با دنیای مدرن، فهم آن و واکنش نشان دادن به آن ندارد. این گرایش هم به شریعت اسلامی پایبند است و هم به طریقت و معنویت اسلامی اهتمام میورزد، ولی در پی کنش فعالانه فکری در مواجههٔ با جریانهای اندیشهای این دوران نیست. نوعی انفعال و بیعملی،در این نگرش موجود است؛ چه، چالش مدرنیسم در برابر اسلام سنتی، برخلاف هجمههای دورانهای گذشته مانند هجوم مغولان یا جنگهای صلیبی، از جنس حملهٔ فیزیکی نیست، این چالش در وهله نخست چالش فکری است. حتی نمیتوان آن را چالش دینی صرف نیز دانست.
مدرنیسم به نام عقلانیت بر کیان سنت، و ازجمله اسلام سنتی میتازد؛ بنابراین مدافعان این سنت نیز باید به جای تکیه بر تعبدورزی و ایمانگرایی، جای پای محکمی در عقلانیت داشته باشند. از همین روی گرایش دیگر در اسلام سنتی، به شیوهای مبتنی بر عقل به دنیای مدرن واکنش نشان میدهد و بر همین مبنا به نقد دنیای مدرن و دفاع از سنت به معنای معقولی که خود در مدنظر دارد، دست مییازد. میتوان از این گرایش به اسلام سنتگرا، گو اینکه به معنایی عامتر یا معتدلتر از آنچه به نام جریان سنتگرایی شناخته میشود،تعبیر کرد. این اسلام سنتگرا در قبال تحولات دنیای مدرن، منفعل نیست، رویکردی نقادانه نسبت به آن در پیش میگیرد و نقادی خویش را بر طبق همان مبانی و منابع اسلام سنتی سامان میدهد. میتوان گفت اسلام سنتگرا، در حقیقت فعلیتیابی قوه و قابلیتِ نهفته در اسلام سنتی، متناسب با اقتضائات جهان معاصر است.
The Study Quran (قرآن شناخت، اثر دکتر نصر و همکاران) در پانزده جستاری که برای تبیین وجوه مختلف این کتاب آسمانی بدان افزوده شده است، این نگرش را مبنا قرار میدهد.
اعتقاد بر این است که عقل بشر در مقام فهم حقایق، گسترهای فراختر و ژرفایی عمیقتر از عقلانیت متصلب مدرن دارد. این عقل قابلیت خدادادی در نهاد بشر است، می تواند در این روزگار همچنان سخن خدا را بشنود و آن را بفهمد و راه و رسم زندگی خویش در دنیا را به گونهای که به سعادت او در دنیا و آخرت بینجامد، از آن فرا بگیرد.
نویسندگان این اثر از تحقیقات سنتگرایان (اصحاب حکمت خالده) برای تعیین نسبت خویش با دنیای مدرن بهره بردهاند، گرچه یکسره در بند آن مکتب نیستند و مشی معتدلتری را در پیش گرفتهاند. چنان است که گویی میتوان با ژرفاندیشی در قرآن کریم و آن سنت فکری و معنوی که در پرتو قرآن شکل گرفته است، پیام عقلانی و معنوی قرآن را به گونهای که برای انسان معاصر هدایتگر و نجاتبخش باشد، استنباط کرد.
اسلام سنتگرا
طبعاً اگر از اسلام سنتی یا سنتگرایانه سخن به میان میآید، هرگز نباید آن را به معنای نکوهیده و نامعقولش در نظر گرفت. در این معنای نکوهیده سنت، همان حفظ و صیانت از آداب و رسوم، علوم و فنون گذشتگان، و تأکید بر انتقال آنها به نسلهای آینده است، در عین مخالفت با هر گونه تغییر سازنده و اصلاح در آنها و مهمتر از آن مخالفت با هر گونه اصلاحِ کژیها و ناراستیهایشان. در ادوار نبوت، پیامبران پیش از همه با این نوع سنت مقابله می کردند: «و کَذلِکَ ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ فی قَریَۀٍ مِن نَذیرٍ اِلا قالَ مُترَفوها اِنّا وَجَدنا آباءَنا عَلی اُمّۀ و اِنّا عَلی آثارِهِم مُقتَدون: بدینگونه پیش از تو به هیچ شهری بیمدهندهای نفرستادیم، مگر اینکه مرفهانش گفتند: پدران خویش را بر آئینی یافتهایم، و ما در پی ایشان میرویم» (زخرف، ۲۳).
تا آنجا که به این معنای سنت مربوط است، پیامبران، خود بزرگترین سنتشکنان تاریخ بودهاند. این سنت یک وجه بشری دارد و هرگز از تأثیر خطاها و خودخواهیهای بشر در امان نیست و همین خطاها و خودخواهیها حتی میتوانند سنت الهی را نیز به انحراف بکشاند. بنابراین ناگزیر باید مواجههای انتقادی با سنت به این معنا داشت. و سیرهٔ پیامبر(ص) و بزرگان دین در مواجههٔ با سنتهای پیش از خود بهترین اسوهای است که باید از آن آموخت.
اما معنای دیگر سنت، همان است که در قرآن کریم، تبدیلناپذیر و تغییرناپذیر معرفی شده است: «سُنۀَ اللهِ التی قَدخَلَت مِن قَبلُ و لَن تَجِدَ لِسُنۀِ اللهِ تَبدیلا: [این است] سنت خدا که پیش از این برگذشته است؛ و هرگز در سنت خداوند دگرگونی نخواهی یافت»(فتح، ۲۳). سنت به این معنا مجموعهای از حقایق و اصول جاودانی با منشأیی الهی است که با واسطهٔ فرستادگان خدا در اختیار بشر قرار گرفته است و مایهٔ پیوند آنها با اصل آسمانی خویش است. سنت همان حکمت جاویدان است که اصولش در فطرت آدمیان به ودیعت نهاده شده است و ماهیتی جهانشمول و فراتر از زمان و مکان دارد.
قرآن خود را خزانهدار این نوع حکمت میداند و در برابر یهودیان و مسیحیان که هریک به دین خویش دعوت میکردند، «آئین حنیف» ابراهیم(ع) را دین حق میداند: «و قالوا کُونوا هودًا اَونَصاری تَهتَدوا قُل بَل مِلۀَ اِبراهیمَ حَنیفا و ماکانَ مِنَ المُشرِکین: گفتند: یهودی یا مسیحی باشید تا هدایت شوید. بگو: بلکه آئین ابراهیم حنیف، و او از مشرکان نبود» (بقره، ۱۳۵). یهودیان و مسیحیان درباره ابراهیم(ع) اختلاف نظر داشتند و قرآن در بیان ایجابی اینکه آئین ابراهیم(ع) چیست، آن را همان اسلام، به معنای آئین تسلیم در برابر ارادهٔ خداوند میداند: «ما کانَ اِبرهیمُ یَهُودِیا و لانَصرانِیا وَلکِن کانَ حَنیفاً مُسلِماَ و ما کانَ مِنَ المُشرِکین: ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی، بلکه حنیف اهل تسلیم بود و از مشرکان نبود» (آل عمران، ۶۷). «آئین حنیف» در اصطلاح قرآن کریم، منطبق با آئین فطرت است. اصطلاح حنیف غالباً وصف ابراهیم(ع) است، در عین حال معنایش به او محدود نیست و معنای نیکوکار بودن و تسلیم بودن در برابر خدا، بر راه راست بودن، پایدار بودن، و فرمانبردار بودن از آن مستفاد میشود.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟